تبلیغات
به این سایت رأی بدهید
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 43
بازدید هفته : 198
بازدید ماه : 880
بازدید کل : 728098
تعداد مطالب : 265
تعداد نظرات : 32
تعداد آنلاین : 1

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 20

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 31
:: باردید دیروز : 43
:: بازدید هفته : 198
:: بازدید ماه : 880
:: بازدید سال : 18874
:: بازدید کلی : 728098
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 30 بهمن 1392

روز شمار جنگ: 1366

1- فروردین

     پنجم. دیلی تلگراف انگلیس: تحلیل گران جنگ معتقدند با پیشروی ایران درکربلای5 ایران هم اکنون یک حمله ی

     بزرگ دیگر نیاز دارد تا کار جنگ را پیروزمندانه خاتمه دهد.

     بیست و یکم. نیروی دریایی ارتش چهارده کشتی خارجی را درتنگه ی هرمز بازرسی کرد.

2- اردیبهشت

     پنجم. عراق سکوهای نفتی خارک و سیری و نفت کش پانامایی حامل نفت ایران را زد و ایران 18 نفت کش

     وکشتی تجاری را متوقف وبازرسی کرد.

     آغاز دور جدید جنگ نفت کش ها. ایران هم با قایق های تندرو و مین گذاری پاسخ می دهد.

3- خرداد

     کویت از آمریکا و شوروی خواست کشتی هایش با پرچم آن ها از خلیج فارس عبور کند تا ایرانی ها نزنندش.

4- تیر

     نهم. کنگره آمریکا لایحه ی اسکورت نفت کش های کویتی توسط ناوهای جنگی آمریکا را تصویب کرد.

     سی ام. شورای امنیت قطع نامه 598 را تصویب کرد. این اولین قطع نامه ی الزام آور شورای امنیت درباره ی

     جنگ ایران و عراق بود. ایران قطع نامه را نا عادلانه دانست.

     هفتم. عراق بمب باران شیمیایی شهرها را با بمب باران سر دشت آغاز می کند. سردشت شهری غم بار می شود.

5- مرداد

     آمریکا 24 ناوش را به خلیج می آورد و عراق مرتب نفت کش ها، سکوهای و پالایشگاه های ایران را بمب باران

     می کند.

6- مهر

     بیست وهفتم. چهار ناوشکن آمریکایی سکوهای نفتی رشادت وسلمان ایران را زدند.

     شانزدهم. بال گردهای آمریکایی قایق های تندرو ایران رازدند؛ یک بال گرد آمریکایی هم منهدم شد.

7- آبان

     اقتصاد ایران با بحران نفت به شدت ضعیف شده.

     دهم. ریگان، رییس جمهور آمریکا، بیانیه داد وخرید نفت ایران را تحریم کرد.

8- اسفند

     دهم. اولین حمله ی موشکی عراق به تهران؛ افزایش برد موشک های عراق به کمک شوروی انجام شده

     است. حملات موشکی به تهران وبقیه شهرها تا اردیبهشت سال بعد ادامه یافت.

     بیست و سوم. عملیات والفجر10. رزمندگان حلبچه ی عراق را گرفتند و صدام حلبچه را بمب باران شیمیایی کرد

     و مردمش را هم قتل عام کرد. جهان از جنایت صدام شگفت زده شد.


:: موضوعات مرتبط: روز شمار جنگ سال 66 , ,
:: بازدید از این مطلب : 1103
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 30 بهمن 1392

روز شمار جنگ: 1367

 

1- فروردین

     بیست وهشتم. عراق با حمله ی شیمیایی فاو را در 36ساعت گرفت.

2-خرداد

     چهارم. عراق سریع و برق آسا منطقه ی آزا شده از شلمچه در کربلای5 را پس گرفت.

3- تیر

     دوازدهم. وینسنس: گران ترین کشتی جنگی جهان که هم زمان می توانند 200شی را هدف گیری کند هواپیمای

     مسافربری ایران را سرنگون کرد. 290غیر نظامی کشته شدند که 108 نفرشان زن وکودک بودند. آمریکا گفت

     اشتباه شده.

     بیست و هفتم. ایران قطع نامه ی 598 را پذیرفت.

4- مرداد

     سوم. نیروهای منافقین از قصر شیرین وارد خاک ایران شدند و تا گردنه ی پاتاق پیش آمدند. باز هم امام که پیام

     داد همه به نبرد منافقین رفتند و منافقین را شکست دادند.

     بیست ونهم. نیروهای سازمان ملل در مرز مسقر شدند و آتش بس اجراشد


:: موضوعات مرتبط: روز شمار جنگ سال 67 , ,
:: بازدید از این مطلب : 1056
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 30 بهمن 1392

خلاصه روز شمار 8 سال جنگ

 

1- فروردین 59 تا آبان 59

1-      در شهرها ی ایران آشوب ومسئولان باهم اختلاف دارند

2-       این یک فرصت تاریخی است که هرقرن یک بار اتفاق می افتد ضربه ای به ایرانی ها بزنم که صدایش در تمام کره ی زمین شنیده شود(صدام)

3-       خرمشهر خونین شهر شد وعراق اشغالش کرد

4-       دست وپایتان را گم نکنید دشمن را سر جایش می نشانیم(امام)

2- مهر 59 تا خرداد 60 

1-      عراقی ها می گویند برای همیشه در شهرهایی که گرفتیم می مانیم

2-      مردم از مسئولان آزادی سرزمین هایشان را می خواهند.عملیات های ناموفق بنی صدر، فرمانده کل نیروهای مسلح عراقی ها امیدوار کرده در ایران می مانند.بنی صدر آن قدر به اختلاف های داخلی دامن زد که امام اورا از فرماندهی برکنار کرد واز ریاست جمهوری عزل.

3- تیر 60 تا فروردین 61

1-      ارتش وسپاه هم آهنگ شده ومردم به جبهه ها هجوم آورده اند .عملیات ثامن الائمه محاصره ی آبادان را شکست .عملیات طریق القدس چزابه وبستان را آزاد کرد عملیات فتح المبین دشمن را از دزفول ،شوش واندیمشک  دور کرد

2-      برای اولین بار ارتش عراق در مرز هایش مانع می سازد تا از خاکش محافظت کند.

4- اردیبهشت 61 تا مرداد 62

1-      در عملیات الی بیت المقدس نیروهای ایران 23روز جنگیدند و سوم خرداد خرمشهر را آزاد کردند .رادیو عراق: این یک عقب نشینی بوده است پرزیدنت صدام هیچ گاه قصد اشغال طولانی مدت خاک ایران را نداشته است.

5- شهریور 62 تا اسفند 63

1-      ایرانی ها با عملیات خیبر عراقی ها را در زمین های با تلاقی ونی زار هور غافل گیر کردند وجزایر نفتی مجنون را گرفتند. صدام که در هور درمانده شده ، هور را بمب باران شیمیای کرد .

6- فروردین 64 تا فروردین 65

1-      اواخر بهمن ایرانی ها از اروند کذشتند وفاو را گرفتند .دنیا شگفت زده شد.

7- اردیبهشت 65 تا اسفند 65

1-      اردیبهشت ،عراقی ها مهران را گرفتند مهران به جای فاو. تیر ، رزمندگان ایران در عملیات کربلای یک مهران را آزاد کردند.

2-      روز به روز کمک های به عراق بیش تر می شود، ولی ایران در تحریم است. در عملیات کربلای 5 نیروهای ایران از زمین های پرمانع شلمچه به سمت بصره گذشتند؛ زمین هایی که به دژ اسطوره ای معروف بود.

3-      در واکنش به پیروزی ایران در عملیات کربلای 5 شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ی 598 را تصویب کرد.

8- فروردین 66 تا مرداد 67

1-      صدام سردشت وحلبچه رابمب باران شیمیایی کرد.

2-      عراق جنگ دریایی راتشدید کرد تا اقتصاد نفتی ایران را فلج کند . در خلیج فارس ، آمریکا مستقیم وارد جنگ با ایران شد؛ هم نفتکش های ایرانی را زد، هم هواپیمای مسافربری ایران را.

3-      ایران قطع نامه ی 598 را پذیرفت.


:: موضوعات مرتبط: خلاصه روز شمار 8 سال جنگ (1) , ,
:: بازدید از این مطلب : 1058
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
دو شنبه 14 بهمن 1392

نماز در قرآن

چکيده :

ارائه معارف دين اسلام، در زمينه هاي عقايد، احکام و اخلاق، به زباني ساده و روان با استناد به آيات و احاديث، ضرورتي انکارناپذير است. در اين ميان نماز از اهميت فوق العاده اي برخوردار است تا حدي که پيامبر (ص) فرمودند: هر که نماز را سبک شمارد، از امت من نيست. بنابراين فرمايش از پيامبر در نوشته ي حاضر به تبيين حقيقت نماز و فلسفه ي وجوب اين فريضه مي پردازيم.
محور اصلي بحث در مورد بيان حقيقت نماز است که اکثر مردم از آن غافل هستند و بيشتر به ظاهر نماز مي پردازند تا باطن آن سپس به دليل وجوب آن مي پردازيم که چرا خداوند يکتا که از عبادات ما بي نياز است ما را به فريضه امر کرده است. البته در اين مورد بحث و سند از آيات و احاديث بسيار است و ما در اين مجمل به گوشه هايي از آن اشاره کرديم.
در نوشته ي حاضر ابتدا به معناي لغوي و اصطلاح عرفاني نماز پرداخته ايم، سپس در مورد اهميت نماز مطالبي ارائه و پس از آن وارد موضوع اصلي يعني حقيقت نماز شده ايم و به آداب آن پرداخته ايم و در ادامه ي آن فلسفه وجوب نماز و علت وجوب نمازهاي پنجگانه با استناد به احاديث مطرح شده است. در پايان مقاله، فلسفه نماز از ديدگاه قرآن و حديث ارائه گرديده است.

کليد واژه :

نماز، فريضه، وجوب، احکام

مقدمه:

نماز، خداي بزرگ به مقتضاي ربوبيت خود، براي تربيت بشر و رساندن او به کمال شايسته ي خويش، يک سلسله عبادات و وظايف اخلاقي معين فرموده است تا آدمي در سايه ي عمل به آن عبادات، به کمالي که براي آن آفريده شده است برسد و بهره ي خود از لذايذ روحي و معنوي در عالم دنيا و جهان آخرت بدست آورد.
در ميان عبادات، نماز يکي از بزرگ ترين فرائض اسلامي و عالي ترين کلاس مکتب تربيتي اسلام است. تشريع اين عبادات بزرگ براي برقراري ارتباط بنده با خداي جهان و استحکام مباني بندگي است.
نماز به نماز گزار نيروي مي بخشد که هم چون سدي محکم در برابرگناه و پيش آمدهاي ناگوار مقاومت کند.
نماز و نيايش، ارتباط صميمانه اي است ميان انسان و خدا، ميان آفريده و آفريدگار.
نماز تسلابخش و آرامشگردلهاي مضطرب و خسته و به ستوه آمده،و مايه ي صفاي باطن و روشني روان است.
پيمان و انگيزه تحرک و بسيج و آمادگي (در حالتي صميمانه و دور از رنگ فريب است) براي نفي هرچه بدي و زشتي است و تدارک هرچه نيکويي و زيبايي. برنامه اي است براي باز يافتن و ساختن خويش. رابطه ايي مداوم است با سرچشمه و پديد آورنده ي همه ي نيکي ها. نماز با تلقين و تکرار ياد خدا، بشر محدود و آسيب پذير را با خداي نامحدود و مسيطر مرتبط و بدو متکي مي کند و با پيوند زدن انسان به مدبر جهان، قدرتي نامحدود و بي زوال از او مي سازد که نيکوترين درمان ضعف انسان و مؤثرترين داروي عزم و اراده به حساب مي آيد.

معناي لغوي صلوه:

بسياري از اهل لغت گفته اند که صلوه به معناي دعا و تبريک و تمجيد است. بعضي از اهل لغت گفته اند که اصل صلوه از صلاء است و اين که گفته مي شود صلي الرجل آن است که او به واسطه ي اين عبادات صلاء را از خود برطرف ساخت و صلاء عبارت است از آتش فروزان خداوند.

ترجمه عرفاني از معناي صلوه:

بعضي از بزرگان صلات را از تصليه مشتق مي داند بدين معني که چوب هاي کج را با گرفتن به نزديکي آتش و رساندن حرارت به آن مستقيم سازند. عرب آن را تصليه گويند، گويي نمازگزار با توجه به مبدأ اعلي در نماز کج رفتاري هاي نفس را که در اثر توجه به غيرخدا و ميل به باطل ايجاد شده است، تعديل مي نمايد احتمال دارد که تصليه از باب تفعيل باشد و در اين مورد به معناي سلبي آمده باشد (گرچه نادرست) بنابراين معناي تصليت، سلب حرارت مي شود گويي نمازگزار با انجام عمل نماز،حرارت آتش جهنم اعمال را از خود دور نموده و از سوزش آن مي کاهد.(1)

اهميت نماز:

در کتاب آسماني ما کمتر عبادتي مانند نماز مورد اهميت قرار گرفته است تا آن جا که تقريباً در يکصد و چهارده مورد کلمه ي صلاه با مشتقاتش آورده شده است و در پانزده مورد امر به آن شده است. و در چند جا بخصوص وجود مقدس ختمي مرتبت مورد خطاب و امر به نماز شده اند معاويه بن وهب مي گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: برترين چيزي که بندگان خدا به واسطه ي آن به پيشگاه الهي تقرب مي جويند و محبوب ترين چيز نزد خدا چيست؟
فرمود: ( پس از معرفت و شناسايي ذات احديت، چيزي برتر از نماز نمي دانم.)(2) همچنين رسول خدا (ص) در اين مورد فرمودند: « هر که از روي عمد و با توجه نماز را رها کند، از اسلام خارج شده و کافر است»(3)نماز جزء برنامه ي انبيا بوده است،چنان که حضرت عيسي (ع) در گهواره مي گويد: « خدا مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است»(4) و حضرت ابراهيم (ع) همسر و کودک خويش را در بيابان هاي داغ مکه مسکن داد و گفت: « تا نماز به پا
دارند.»(5)
پيشوايان معصوم ما هنگام نماز چهره شان رنگ مي باخت و مي فرمودند « وقت اداي امانت الهي و حضور در پيشگاه الهي است.»(6)
حضرت امام صادق (ع) پيش از شهادت همه ي فرزندان و خويشاوندان را دور خود جمع کرد و توصيه نمود که: « هر کس نماز را سبک شمارد مشمول شفاعت ما در قيامت نخواهد شد.»(7) به دليل اهميت نمازاست که اسلام به پدران و مادران سفارش کرده که اطفال خود را قبل از بلوغ، مثلا در سن هشت سالگي به هر نحو که مي توانند وادار به نماز کنند و گاهي هم به خاطر بي اعتنايي شان، از خود خشونت نشان دهند. (8)

حقيقت و باطن نماز:

براي نماز غير از اين صورت، معنايي است و غير از اين ظاهر،باطني و چنانچه ظاهر را آدابي است که مراعات ننمودن آنها يا موجب بطلان نماز يا نقصان آن مي گردد همين طور براي باطن آدابي است قلبي و باطني که با مراعات ننمودن آنها، موجب بطلان يا نقصان نماز معنوي مي شود. و با مراعات آنها نماز داراي روح ملکوتي مي شود. و ممکن است نمازگزار با تلاش به رعايت اين آداب، نصيبي از سر الهي نمازاهل معرفت کسب کند.
دراين مقام احاديث بسيار است از آن جمله از حضرت امام صادق (ع) روايت شده است که « نماز را ملائکه الله بالا برند به سوي آسمان يا با صورت پاکيزه و سفيد و آن در وقتي است که در اول وقت به جا آورد و يا با صورت تاريک و سياه و آن در وقتي است که آن را بي عذر تأخير اندازد و اقامه ي حدود آن نکند و در اين صورت او را نفرين کند.» اين حديث دلالت بر صورت غيبي و باطني نماز دارد. در حديث ديگري از همان حضرت روايت شده که: « چون بنده ي مومن داخل قبر شود نماز در جانب راست او و زکات در جانب چپ او است و خوبي بر او سايه افکند و صبر در گوشهاي قرار گيرد و چون دو ملکي که موکل سؤالند داخل شوند صبر به نماز و زکات و نيکويي گويد با شما باد ياري رفيقتان و اگر عاجز شديد من با او هستم.»
اکتفا نمودن به صورت ظاهري نماز و محروم ماندن از کمالات باطني آن است بدترين خسران و زيان کاري است کدام ندامت و خسران بالاتر از آن که چيزي که وسيله ي کمال انسان است پس از چهل پنجاه سال انجام آن به هيچ وجه استفاده ي روحي نبرده باشيم و آن چه نور چشم پيامبر است (9)، مايه کدورت قلب و ضعف بينش ما گردد. (10)

ادب حضور:

براي حضور در محضر هر بزرگي ادبي است که اگر شخص حاضر مراعات آن ادب را نکند از توجهات خاصه ي آن محضر بهرمند نمي شود و چه بسا مورد غضب و نکوهش صاحب محضر قرار گيرد. بنابراين لازم است نمازگزار در پيشگاه الهي ادب حضور را کاملا رعايت کند. از جمله آداب بسيارمهم حضور توجه بنده است به عز ربوبيت و ذل عبوديت است. اگر خداوند به بنده توفيق داد که از توجه به ذلت عبوديت غفلت نکند،کم کم در اثر مداومت، حقيقت اين معني در دل او رسوخ مي کند و حالت ذلت در نفس او ظاهر مي گردد و سرکشي نفس در او بکلي از ميان مي رود.
براي بنده ضرورت دارد که به مقام ذلت خود پي برد و اين مفهوم را نصب العين خود قرار دهد تا عبادت او روحاني تر و روح عبادت او قويتر گردد.

خشوع :

از امور مهمي که رعايت آن در نماز لازم و ضروري است خشوع است و عبارت از آن است که نمازگزار تمام همت خود را بر نماز گمارد و از غير خدا اعراض کند آن چنان که در دل او به جز معبود نباشد. به هر اندازه که نمازگزار عظمت و جمال الهي را درک کند به همان نسبت سرکشي و خودخواهي نفس از بين مي رود و در مقابل صاحب جمال و جلال حالت فروتني و تسليم به خود مي گيرد. اين حالت در آغاز امر موجب تزلزل قلب و اضطراب مي شود ولي پس از تمکين حالت انس طمأنينه رخ مي دهد.

طمأنينه:

طمأنينه عبارت است از آن که نماز گزار عبادت را از روي آرامش قلب و اطمينان خاطر به جا آورد زيرا اگر عبادت با حالت اضطراب قلب و تزلزل به جا آورده شود در قلب انسان اثري ندارد و اثري از حقيقت عبادت در ملکوت قلب حاصل نمي گردد و قلب انسان با روح عبادت يکي نمي شود و اذکار نماز در قلب تأثيري ندارد. يکي از دلايل تکرار عبادات و ذکرها آن است که بر قلب تأثير گذارد عبادتي که با عجله و اضطراب و اختلال حواس به جا آورده شود از حد زبان و گوش ظاهري فراتر نمي رود و چه بسا در سکرات مرگ بکلي آن ذکرها را فراموش کند و حتي اسم حق تعالي و رسول ختمي مرتبت و دين شريف اسلام و ائمه ي هدي و ساير معارف را که در قلب او اثري نداشته، فراموش کند و تلقين نيز به حال او تأثيري ندارد.

محافظت :

يکي از آداب قلبي نماز محافظت آن است از تصرفات شيطاني. شايد در اين آيه ي شريفه که در وصف مؤمنين مي فرمايد (الذين هم علي صلواتهم يحافظون) (11) اشاره به جميع مراتب حفظ باشد که يکي از آن مراتب، حفظ از تصرف شيطان است. همان گونه که بدن به غذاي جسماني نيازمند است، قلب و روح نيز به غذاي معنوي نيازمند است و بايد هر کدام از اين غذاها از تصرف شيطان به دور باشد تا انسان به کمال انسانيت و قرب الي الله نايل شود. در بين اهل عبادت کساني هستند که عبادت قلوب آنان را کدر و ظلماني نموده و آن ها را به عجب و غرور و سوء خلق و سوء ظن وادار نموده است که اين نتيجه ي عدم مواظبت است. بنده بايد در همه ي افعال و حرکات سوء ظن کامل به خود داشته باشد و لحظه اي از نفس اماره و شيطان غافل نباشد.

نشاط و بهجت قلب:

نماز گزار بايد عبادت را از روي نشاط و بهجت قلب و فرح و انبساط خاطر به جا آورد و از کسالت در عبادت به شدت پرهيز کند. به همين جهت بايد وقتي را براي عبادت انتخاب کند که نفس به عبادت تمايل دارد و داراي نشاط و تازگي است و از خستگي و سستي به دور است زيرا اگر نفس را در اوقات کسالت و خستگي وادار به عبادت کند ممکن است از نماز منزجر شود. چنان که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به جابر ابن عبدالله انصاري فرمودند: « همانا دين استوار است پس نسبت به آن مدارا کن (زماني که آمادگي روحي نداري عبادت را بر خود تحميل نکن) که عبادت نزد تو، مغبوض مي شود. (12)

حضور قلب:

نماز بدون حضور قلب مانند جسمي بي روح و دور از مرحله ي قبول است. خداي تعالي بايد در نظر مؤمن آن قدر عظيم باشد و در مقابل ذات مقدس او حالت بيم و اميد داشته باشد و از تقصير و کوتاهي خود شرمنده باشد که جايي براي پراکندگي خاطر و غايت شدن دل از مناجات وجود نداشته باشد و اگر در نماز از اين احوال بر کنار است جز پريشاني خاطر و غفلت از نماز نتيجه اي از نماز نمي برد. آن چه آدمي را از نماز غافل مي کند خاطراتي است که بردل وارد مي شود و دل را مشغول مي سازد. شهيد ثاني مي فرمايد: « پذيرش نماز وابسته به حضور قلب است که نماز گزار دل بر نماز داشته باشد و از ما سوي الله رو گردان باشد و چون پذيرش نماز موجب پذيرش ساير اعمال است پس اهتمام به اين صفت امري است مهم و غفلت از آن زياني است بزرگ.» (12)
البته افراد نيرومندي هستند که محسوسات نمي تواند آنان را متوجه خود کند ولي افراد ضعيف و ناتوان ناچار فکرشان پريشان مي شود، پس براي شخص ضعيف راه چاره آن است که اسباب پريشاني خاطر را از بين ببرد. مثلا در محل تاريکي نماز گزارد يا در مقابل خود چيزي نگذارد که حواس او را مشغول کند يا نمازش را نزديک به ديوار مقابل بخواند تا چشم انداز وسيعي نداشته باشد و از نمازگزاردن در محل هاي پر رفت و آمد و جاهاي پر نقش و نگار و بر روي فرش هاي رنگارنگ خودداري کند و اگر مي تواند با نگاه کردن به جاي سجده که ادب نگاه کردن در نماز است حواس خود را جمع نمايد.
هم چنين مي تواند دل خود را به فهميدن آن چه در نماز مي خواند متوجه کند و به معاني آن مشغول سازد و پيش از تکبيره الاحرام، آماده ي نماز شود با ياد آخرت و بزرگي ايستادن در پيشگاه الهي و وحشت روز قيامت. چنين فردي بايد دل خود را پيش از نماز از کارهاي مهمي که دارد فارغ سازد و اگر کاري دارد که دل او را مشغول خواهد ساخت آن را انجام دهد و بعد مشغول نماز شود. (14)
از رسول اکرم (ص) روايت شده است که فرمودند: « همانا دو نفر مرد از امت من مي ايستند به نماز و رکوع و سجودشان يکي است و حال آن که مابين نماز آن ها مثل مابين زمين است تا آسمان.»(15)
از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت شده است که فرمودند: « خوشا به حال آن کس که خالص کند براي خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلب او به آن چه مي بيند چشم او، و نسيان نکند ذکر خدا را به آن چه که گوشش مي شنود و محزون نشود به آن که چه به غير او عطا مي شود.»(16)
از تدبر در اين احاديث و تفکر در حال ائمه ي هدي، که در وقت اداي نماز از خود بي خود مي شدند و رنگ صورت آن ها متغير مي شد و از غير خدا غافل مي شدند، معلوم مي گردد که حقيقت اين عبادت الهي غير از اين صورت ظاهري است، زيرا اين صورت ظاهري از عهده ي هرکس به خوبي بر مي آيد و تغييررنگ و خوف و خشيت معنا ندارد. در اين باب مي توان به نمونه هايي از اسرار باطنيه نماز اشاره کرد:
از اميرالمومنين علي (ع): درباره حکمتهاي سجده پرسيدند حضرت فرمود: « سجده اول يعني آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده بر مي داري؛ يعني از خاک به دنيا آمدم. سجده دوم يعني دوباره به خاک باز مي گردم و سر برداشتن از آن، يعني در قيامت از قبر برمي خيزم و محشور مي شوم». همچنين فرمودند: « ظاهر سجده صورت گذاردن بر خاک از روي اخلاص و خشوع است اما باطن آن دل کندن از همه امورفاني و دل بستن به سراي باقي و رهايي از تکبر و تعصب و تمام وابستگي هاي دنيوي است.»

فلسفه ي وجوب نماز:

ازامام علي ابن موسي الرضا عليه السلام روايت شده که فرمودند: « علت آن که نماز بر مردم واجب شد آن است که نمازگزار به ربوبيت خداوند متعال اقرار و اعتراف مي کند و هرگونه شرکي را از ساحت قدسش به دور مي افکند و در پيشگاه خداوند جبار با حالت خواري و بيچارگي و فروتني و اعتراف مي ايستد و چشم پوشي از گناهان گذشته را خواستار مي شود و به منظور تعظيم و بزرگداشت خداي عز و جل هر روز صورت بر زمين مي گذارد تا بدين وسيله هميشه به ياد خدا باشد و آني خداي را فراموش نکند و نعمت خداوند باعث سرکشي و طغيان او نشود بلکه حالت دل شکستگي و ذلت را از دست نداده، افزايش دين و دنياي خود را طالب و راغب باشد.» (17)
نماز موجب مداومت شبانه روزي بر ياد خداست تا بنده سرور خود و تدبيرکننده و آفريننده ي خود را فراموش نکند که اگر فراموش کرد ناسپاسي و گردنکشي آغاز مي کند ولي ياد خدا و ايستادن به نماز او را از همه ي گناهان باز مي دارد. آفريده بودن انسان و اعتقاد به اين که دست قدرتمند و با حکمتي او را پديد آورده لزوماً بدين معني است که از آفرينش او هدف و مقصودي بوده است. اين هدف را مي توان پيمودن راهي براي رسيدن به سر منزلي دانست طبق نقشه اي دقيق و با وسيله هايي معين. نيک و استعدادهاي نهاني انسان و به کارگيري آن دررا نيکي و نيک سازي خود و جهان و انسان ها. پس بايد الله را بشناسد و راهي را که او براي تعالي آدمي ارائه داده در پيش گيرد. انجام کارهايي که انسان را به هدفش نزديک مي کند و ترک کارهاي بيهوده فلسفه ي زندگي اوست. دين ضمن آن که هدف و جهت و راه و وسيله را مشخص مي کند توش و توان لازم را نيز به انسان مي بخشد و مهم ترين محموله ي کوله بارراهپيمايان توشه ي ياد خداست. روحيه ي طلب و اميد و اطمينان که بال هاي نيرومند اين پروازند، فرآورده و زائيده ي ياد خدا مي باشد.
ياد خدا از طرفي هدف را که همانا پيوستن به او (يعني بي نهايت خوبي و کمال است) همواره مد نظر قرار مي دهد و مانع از گم کردن جهت گيري مي شود و از طرفي به او قوت قلب و نشاط و اطمينان مي بخشد و او را از فريفتگي به پديده ها يا بيم از ناهنجاري ها و ناهمواري ها محافظت مي کند. يکي از اعمالي که سرشار از انگيزه ي ياد خداست، نماز است. در لابه لاي مشغوليت هاي فکري که انسان را احاطه کرده، وي خيلي کم و بندرت مي تواند به خود و هدف زندگي و گذشت لحظات و ساعات و روزها بينديشد.
نماز يک زنگ بيدار و يک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است. به او برنامه مي دهد و از او تعهد مي خواهد. به روز و شبش معنا مي دهد و از گذشت لحظه ها حساب مي کشد از جانب ديگر فراموش کردن هدف و جهت در زير فشارهاي مادي امري واضح و طبيعي است به علاوه زمان کافي براي بررسي تمام خواسته ها و ايده آل هاي اين مکتب (مکتب زندگي سعادت بخش اسلام) در شبانه روز هيچگاه وجود ندارد. نماز چکيده و خلاصه ي اصول اين مکتب را در خود دارد و با گفتني ها و حرکت هاي حساب شده، نمودار اسلام است.
نماز خلاصه ي اصول مکتب اسلام و روشنگر راه مسلماني و نشان دهنده ي مسئوليت ها و تکليف ها و نتيجه ها است.
در آغاز روز، در نيمروز، در هنگام شب مسلمان را طلبيدن و اصول و راه و هدف و نتيجه را به زبان خودش به او فهماندن، او را نيرويي معنوي وادار به عمل کردن... اين است نماز که مؤمن را قدم به قدم و پله پله به قله ي ايمان و عمل کامل نزديک مي سازد و از او عنصري ذي قيمت و مسلماني درست مي سازد. آري نماز نردبان مؤمن است. (18)
بشر، راهي دراز و دشوار در پيش دارد راهي که او را به رستگاري و سعادت مي رساند و پيمودن و رسيدن به آن هدف، پديد آمدن و بودن اوست. ولي آن چه در پيش پاي بشر نهاده شده، فقط اين راه نيست. کوره راه ها و راه هاي انحرافي در مسير اصلي او قرار دارد گاه آن قدر فريبنده و دل انگيز که مسافر راه اصلي را دچار ترديد و اشتباه مي کنند.
لازمه ي رهايي از چنين ترديدها، همانا حفظ جهت گيري صحيح و مداوم به سوي هدف و مقصود نهايي است يعني به سوي خدا، و داشتن نقشه ترسيم شده اي از راه و مسير. نماز، چيزي جز يک توجه مداوم به خدا و هم طرح و نقشه اي اجمالي از راه اصلي نيست. زيرا نماز، تأمين کننده ارتباط دائمي و تماس هميشگي مؤمن است با خدا و با مجملي از تفکر اسلامي. بدين گونه آشکار مي گردد که تقسيم نماز به وقت هاي پنجگانه، براي چه و داراي چه اندازه اهميت است، همچنان که تقسيم غذاي جسم، به اوقات مختلف شب و روز.
گذشته از آنکه نماز، خلاصه اي از غايات و هدف هاي اسلام را در خود دارد و تلاوت قرآن نيز که در نماز يک عمل واجب است، نمازگزار را با مضامين بخشي از قرآن آشنا مي سازد و او را به انديشيدن در مفاهيم قرآن و ارتباط فکري با قرآن، عادت مي دهد، اساساً نماز با مجموع حرکت هايي که در آن هست، نمودار و نمايشگري است از اسلام، در مقياسي کوچک. اسلام در متن جامعه، به کار گيرنده تن و انديشه و روان انسان ها است و از اين هر سه براي خوشبختي آنان کار مي کشد. نماز نيز در عمل يک فرد، عيناً چنين است. زيرا در حال نماز، تن و انديشه و روان، هر سه به کار و فعاليت اند. تن با حرکات دست و زبان و خم شدن و به خاک افتادن، فکر با انديشيدن در الفاظ و مضامين نماز و روان با ياد خدا و پرواز در فضاي معنوي و روحاني. مسلمان با گزاردن نماز کامل همه گونه انرژي خويش را در راه تعالي خود به کار مي گيرد. گزارنده نماز درست، به همان دليل که با تمام قوا پوينده ي راه خداست، همه انگيزه هاي شور و فساد و انحطاط را در خود و در پيرامون خود بي اثر مي سازد.
به نظر مي رسد که اقامه نماز،چيزي فراتر از «گزاردن نماز» است. يعني فقط همين نيست که کسي خود به عمل نماز قيام کند. بلکه اين است که در جهت وسعت نماز، به راه افتد و ديگران را نيز به راه اندازد. گويا برپا داشتن نماز آن است که انسان، با کوششي بايسته، جو و فضاي زندگي خود و ديگران را خداجويانه و خدا پرستانه بسازد.
مؤمن با اقامه ي نماز ريشه ي تباهي و فساد و گناه را در خود و محيط مي سوزاند. و انگيزه هاي دروني و بيروني گناه را خنثي و بي رنگ مي سازد. و فرد و جامعه را از کارهاي زشت و منکر باز مي دارد. (19)
نماز به انسان جايگاه او را يادآوري مي کند حد و حدود او را مي شناساند. به او مي فهماند که اگر دانا و عالم هستي، اگر دانشمند و فيلسوف هستي، و اگر هر که هستي، باز عبد و بنده اي. مبادا از حريم خويش پا فراتر نهي. چرا که در نظام تکوين هر معلولي عبد علت خود بوده و هيچ گونه گسستگي در رشته ي عليت راه ندارد و نه علت از اشراف و افاضه باز مي ماند و نه معلول از اطاعت و خضوع سر باز مي زند. و اين مفهوم را در چندين نوبت از شبانه روز به او يادآوري مي کند تا ريشه هاي تکبر و غرور و سرکشي بخشکد و مجال جلوه گري نيابد.

علت وجوب نماز صبح:

پيامبر (ص) فرمودند: اما نماز صبح، پس هنگامي که آفتاب طلوع کرد، مثل اين که بر شاخ هاي شيطان طلوع مي کند. پروردگارم مرا امر نموده که قبل از طلوع خورشيد و قبل از آنکه کافر براي آفتاب سجده کند، نماز صبح بخوانم، تا آنکه امتم براي خداوند سجده نمايند و زود به جاي آوردن آن در پيشگاه خداوند محبوبتر است. اين نمازي است که ملائکه شب و روز شاهد آن مي باشند. (20)

علت وجوب نماز ظهر:

پيامبر (ص) فرمودند: همانا در هنگام زوال آفتاب، همه چيز در اين عالم خلقت خداوند سبحان را تسبيح مي گويند و به حمد خدا مشغول مي شوند مگر عرش خدا، و در اين موقع خدا بر من درود مي فرستد، در اين ساعت خداوند نماز را بر من و امتم واجب ساخت که در قرآن مجيد آمده است، نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريکي شب به پا دار و اين ساعتي است که جهنميان را در قيامت به جهنم وارد مي کنند پس در اين ساعت هر مؤمني درحال رکوع يا سجود يا قيام مشغول باشد خداوند سبحان جسدش را بر آتش جهنم حرام مي گرداند. (21)

علت وجوب نماز عصر:

پيامبر (ص) فرمودند: اما (علت وجوب) نماز عصر، و آن در ساعتي است که حضرت آدم از آن ميوه که از خوردن آن نهي شده بود، خورد و خداوند او را از بهشت خارج کرد پس خداوند ذريه حضرت آدم را امر به نماز عصر نمود و خداوند سبحان اين نماز عصر را براي امت من نيز اختيار نمود و اين نماز از محبوب ترين نمازها در نزد خداوند است و مرا سفارش نمود به حفظ بيشتر اين نماز در بين نمازهاي يوميه (22)

علت وجوب نماز مغرب:

پيامبر (ص) فرمودند: ( اما علت وجوب نماز مغرب) و آن در ساعتي است که خداوند سبحان توبه حضرت آدم را در آن ساعت قبول نمود، و پذيرفتن توبه آدم بعد از سيصد سال پس از خوردن حضرت آدم از آن ميوه درخت که نهي شده بود طول کشيد و در روزهاي آخر يک روز که بين نماز عصر و عشاء مانند هزار سال بود و حضرت آدم سه رکعت نماز مغرب به جا آورد، رکعتي براي خطاي خويش و رکعتي براي خطاي همسرش حوا و رکعتي براي قبول توبه اش پس خداوند اين سه رکعت را بر امتم واجب ساخت. در هنگام مغرب دعا مستجاب مي شود. پروردگارم به من وعده داده که دعاي مومنين را در اين وقت مستجاب نمايد و اين همان نمازي است که خداوند در قرآن مرا به آن امر نموده و فرموده خدا را هنگام شام و صبحگاه در نماز مغرب و صبح، تسبيح و ستايش گوييد. (23)

علت وجوب نماز عشاء:

پيامبر (ص) فرمودند: اما نماز عشاء پس همانا در قبر و در روز قيامت تاريکي همه جا را فرا گرفته است لذا پروردگارم به من و امتم به نماز عشاء امر فرمود، براي نورانيت و روشنايي آن و اين که به من و امتم نوري روي صراط عطا فرمايد، هر کس قدمي در راه نماز عشا بر دارد خداوند بدنش را از آتش جهنم حرام مي گرداند و اين نمازي است که پروردگار آن را براي مرسلين و انبياي قبل از من اختيار نمود.(24)

فلسفه ي نماز از ديدگاه قرآن و حديث:

قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مي داند « اقم الصلوه لذکري» (25)
ذکر خدا مايه آرامش دلها است « الا بذکرالله تطمئن القلوب» (26)
همانا نماز انسان را از زشتي ها و منکرات باز مي دارد « ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر» (27)
همانا کارهاي شايسته (مانند نماز) گناهان را از بين مي برند « ان الحسنات يذهبن السيئات» (28)
دليل عبادت تشکر از خداست « اعبدوا ربکم الذي خلقکم» (29)
نماز داروي نسيان و وسيله ي ذکر خداوند است « اقم الصلوه لذکري» (30)
از صبر و نماز در مشکلات کمک بگيريد و بر آنها پيروز شويد « و استعينوا بالصبر و الصلوه» (31)
نماز وسيله تشکر از خداوند بر نعمت هاي اوست « فصل لربک و انحر » (32)
نماز نور چشم پيامبر عزيز است که فرمود « قره عيني في الصلوه» (33)
نماز پيمان خداوند است رسول خدا (ص) فرمود « الصلوه عهد الله » (34)
نماز سيماي مکتب است « الصلوه وجه دينکم» (35)
نماز پايه و ستون دين است « و هي عمود دينک» (36)
نماز کليد بهشت است « الصلوه مفتاح الجنه» (37)
نماز وسيله سنجش مردم است « الصلوه ميزان» (38)
نماز اولين سؤال در قيامت است « اول ما يحاسب به العبد الصلوه» (39)
نماز وسيله نزديک شدن انسان به خداست « الصلاه قربان کل تقي» (40)
نماز کوبنده ي شيطان است « مدحره لشيطان» (41)
نماز داروي تکبر است « والصلوه تنزيهاً عن الکبر» (42)
نماز به منزله ي سر نسبت به تن است « موضع الصلاه من الدين کموضع الراس من الجسد» (43)
نماز چهره ي شيطان را سياه مي کند « الصلوه تسود وجه الشيطان» (44)
نماز قلعه و دژ محکمي است که نمازگزار را از حمله ي شيطان نگاه مي دارد. « الصلوه حصن من سطوات شيطان» (45)
نماز،خانه ي اخلاص « الصلاه بيت الاخلاص» (46)
همانا در نماز شفا است « قم فصل فان في الصلوه شفاء»


:: موضوعات مرتبط: نماز در قران , ,
:: بازدید از این مطلب : 1256
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
دو شنبه 14 بهمن 1392

نماز در قرآن

چکيده :

ارائه معارف دين اسلام، در زمينه هاي عقايد، احکام و اخلاق، به زباني ساده و روان با استناد به آيات و احاديث، ضرورتي انکارناپذير است. در اين ميان نماز از اهميت فوق العاده اي برخوردار است تا حدي که پيامبر (ص) فرمودند: هر که نماز را سبک شمارد، از امت من نيست. بنابراين فرمايش از پيامبر در نوشته ي حاضر به تبيين حقيقت نماز و فلسفه ي وجوب اين فريضه مي پردازيم.
محور اصلي بحث در مورد بيان حقيقت نماز است که اکثر مردم از آن غافل هستند و بيشتر به ظاهر نماز مي پردازند تا باطن آن سپس به دليل وجوب آن مي پردازيم که چرا خداوند يکتا که از عبادات ما بي نياز است ما را به فريضه امر کرده است. البته در اين مورد بحث و سند از آيات و احاديث بسيار است و ما در اين مجمل به گوشه هايي از آن اشاره کرديم.
در نوشته ي حاضر ابتدا به معناي لغوي و اصطلاح عرفاني نماز پرداخته ايم، سپس در مورد اهميت نماز مطالبي ارائه و پس از آن وارد موضوع اصلي يعني حقيقت نماز شده ايم و به آداب آن پرداخته ايم و در ادامه ي آن فلسفه وجوب نماز و علت وجوب نمازهاي پنجگانه با استناد به احاديث مطرح شده است. در پايان مقاله، فلسفه نماز از ديدگاه قرآن و حديث ارائه گرديده است.

کليد واژه :

نماز، فريضه، وجوب، احکام

مقدمه:

نماز، خداي بزرگ به مقتضاي ربوبيت خود، براي تربيت بشر و رساندن او به کمال شايسته ي خويش، يک سلسله عبادات و وظايف اخلاقي معين فرموده است تا آدمي در سايه ي عمل به آن عبادات، به کمالي که براي آن آفريده شده است برسد و بهره ي خود از لذايذ روحي و معنوي در عالم دنيا و جهان آخرت بدست آورد.
در ميان عبادات، نماز يکي از بزرگ ترين فرائض اسلامي و عالي ترين کلاس مکتب تربيتي اسلام است. تشريع اين عبادات بزرگ براي برقراري ارتباط بنده با خداي جهان و استحکام مباني بندگي است.
نماز به نماز گزار نيروي مي بخشد که هم چون سدي محکم در برابرگناه و پيش آمدهاي ناگوار مقاومت کند.
نماز و نيايش، ارتباط صميمانه اي است ميان انسان و خدا، ميان آفريده و آفريدگار.
نماز تسلابخش و آرامشگردلهاي مضطرب و خسته و به ستوه آمده،و مايه ي صفاي باطن و روشني روان است.
پيمان و انگيزه تحرک و بسيج و آمادگي (در حالتي صميمانه و دور از رنگ فريب است) براي نفي هرچه بدي و زشتي است و تدارک هرچه نيکويي و زيبايي. برنامه اي است براي باز يافتن و ساختن خويش. رابطه ايي مداوم است با سرچشمه و پديد آورنده ي همه ي نيکي ها. نماز با تلقين و تکرار ياد خدا، بشر محدود و آسيب پذير را با خداي نامحدود و مسيطر مرتبط و بدو متکي مي کند و با پيوند زدن انسان به مدبر جهان، قدرتي نامحدود و بي زوال از او مي سازد که نيکوترين درمان ضعف انسان و مؤثرترين داروي عزم و اراده به حساب مي آيد.

معناي لغوي صلوه:

بسياري از اهل لغت گفته اند که صلوه به معناي دعا و تبريک و تمجيد است. بعضي از اهل لغت گفته اند که اصل صلوه از صلاء است و اين که گفته مي شود صلي الرجل آن است که او به واسطه ي اين عبادات صلاء را از خود برطرف ساخت و صلاء عبارت است از آتش فروزان خداوند.

ترجمه عرفاني از معناي صلوه:

بعضي از بزرگان صلات را از تصليه مشتق مي داند بدين معني که چوب هاي کج را با گرفتن به نزديکي آتش و رساندن حرارت به آن مستقيم سازند. عرب آن را تصليه گويند، گويي نمازگزار با توجه به مبدأ اعلي در نماز کج رفتاري هاي نفس را که در اثر توجه به غيرخدا و ميل به باطل ايجاد شده است، تعديل مي نمايد احتمال دارد که تصليه از باب تفعيل باشد و در اين مورد به معناي سلبي آمده باشد (گرچه نادرست) بنابراين معناي تصليت، سلب حرارت مي شود گويي نمازگزار با انجام عمل نماز،حرارت آتش جهنم اعمال را از خود دور نموده و از سوزش آن مي کاهد.(1)

اهميت نماز:

در کتاب آسماني ما کمتر عبادتي مانند نماز مورد اهميت قرار گرفته است تا آن جا که تقريباً در يکصد و چهارده مورد کلمه ي صلاه با مشتقاتش آورده شده است و در پانزده مورد امر به آن شده است. و در چند جا بخصوص وجود مقدس ختمي مرتبت مورد خطاب و امر به نماز شده اند معاويه بن وهب مي گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: برترين چيزي که بندگان خدا به واسطه ي آن به پيشگاه الهي تقرب مي جويند و محبوب ترين چيز نزد خدا چيست؟
فرمود: ( پس از معرفت و شناسايي ذات احديت، چيزي برتر از نماز نمي دانم.)(2) همچنين رسول خدا (ص) در اين مورد فرمودند: « هر که از روي عمد و با توجه نماز را رها کند، از اسلام خارج شده و کافر است»(3)نماز جزء برنامه ي انبيا بوده است،چنان که حضرت عيسي (ع) در گهواره مي گويد: « خدا مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است»(4) و حضرت ابراهيم (ع) همسر و کودک خويش را در بيابان هاي داغ مکه مسکن داد و گفت: « تا نماز به پا
دارند.»(5)
پيشوايان معصوم ما هنگام نماز چهره شان رنگ مي باخت و مي فرمودند « وقت اداي امانت الهي و حضور در پيشگاه الهي است.»(6)
حضرت امام صادق (ع) پيش از شهادت همه ي فرزندان و خويشاوندان را دور خود جمع کرد و توصيه نمود که: « هر کس نماز را سبک شمارد مشمول شفاعت ما در قيامت نخواهد شد.»(7) به دليل اهميت نمازاست که اسلام به پدران و مادران سفارش کرده که اطفال خود را قبل از بلوغ، مثلا در سن هشت سالگي به هر نحو که مي توانند وادار به نماز کنند و گاهي هم به خاطر بي اعتنايي شان، از خود خشونت نشان دهند. (8)

حقيقت و باطن نماز:

براي نماز غير از اين صورت، معنايي است و غير از اين ظاهر،باطني و چنانچه ظاهر را آدابي است که مراعات ننمودن آنها يا موجب بطلان نماز يا نقصان آن مي گردد همين طور براي باطن آدابي است قلبي و باطني که با مراعات ننمودن آنها، موجب بطلان يا نقصان نماز معنوي مي شود. و با مراعات آنها نماز داراي روح ملکوتي مي شود. و ممکن است نمازگزار با تلاش به رعايت اين آداب، نصيبي از سر الهي نمازاهل معرفت کسب کند.
دراين مقام احاديث بسيار است از آن جمله از حضرت امام صادق (ع) روايت شده است که « نماز را ملائکه الله بالا برند به سوي آسمان يا با صورت پاکيزه و سفيد و آن در وقتي است که در اول وقت به جا آورد و يا با صورت تاريک و سياه و آن در وقتي است که آن را بي عذر تأخير اندازد و اقامه ي حدود آن نکند و در اين صورت او را نفرين کند.» اين حديث دلالت بر صورت غيبي و باطني نماز دارد. در حديث ديگري از همان حضرت روايت شده که: « چون بنده ي مومن داخل قبر شود نماز در جانب راست او و زکات در جانب چپ او است و خوبي بر او سايه افکند و صبر در گوشهاي قرار گيرد و چون دو ملکي که موکل سؤالند داخل شوند صبر به نماز و زکات و نيکويي گويد با شما باد ياري رفيقتان و اگر عاجز شديد من با او هستم.»
اکتفا نمودن به صورت ظاهري نماز و محروم ماندن از کمالات باطني آن است بدترين خسران و زيان کاري است کدام ندامت و خسران بالاتر از آن که چيزي که وسيله ي کمال انسان است پس از چهل پنجاه سال انجام آن به هيچ وجه استفاده ي روحي نبرده باشيم و آن چه نور چشم پيامبر است (9)، مايه کدورت قلب و ضعف بينش ما گردد. (10)

ادب حضور:

براي حضور در محضر هر بزرگي ادبي است که اگر شخص حاضر مراعات آن ادب را نکند از توجهات خاصه ي آن محضر بهرمند نمي شود و چه بسا مورد غضب و نکوهش صاحب محضر قرار گيرد. بنابراين لازم است نمازگزار در پيشگاه الهي ادب حضور را کاملا رعايت کند. از جمله آداب بسيارمهم حضور توجه بنده است به عز ربوبيت و ذل عبوديت است. اگر خداوند به بنده توفيق داد که از توجه به ذلت عبوديت غفلت نکند،کم کم در اثر مداومت، حقيقت اين معني در دل او رسوخ مي کند و حالت ذلت در نفس او ظاهر مي گردد و سرکشي نفس در او بکلي از ميان مي رود.
براي بنده ضرورت دارد که به مقام ذلت خود پي برد و اين مفهوم را نصب العين خود قرار دهد تا عبادت او روحاني تر و روح عبادت او قويتر گردد.

خشوع :

از امور مهمي که رعايت آن در نماز لازم و ضروري است خشوع است و عبارت از آن است که نمازگزار تمام همت خود را بر نماز گمارد و از غير خدا اعراض کند آن چنان که در دل او به جز معبود نباشد. به هر اندازه که نمازگزار عظمت و جمال الهي را درک کند به همان نسبت سرکشي و خودخواهي نفس از بين مي رود و در مقابل صاحب جمال و جلال حالت فروتني و تسليم به خود مي گيرد. اين حالت در آغاز امر موجب تزلزل قلب و اضطراب مي شود ولي پس از تمکين حالت انس طمأنينه رخ مي دهد.

طمأنينه:

طمأنينه عبارت است از آن که نماز گزار عبادت را از روي آرامش قلب و اطمينان خاطر به جا آورد زيرا اگر عبادت با حالت اضطراب قلب و تزلزل به جا آورده شود در قلب انسان اثري ندارد و اثري از حقيقت عبادت در ملکوت قلب حاصل نمي گردد و قلب انسان با روح عبادت يکي نمي شود و اذکار نماز در قلب تأثيري ندارد. يکي از دلايل تکرار عبادات و ذکرها آن است که بر قلب تأثير گذارد عبادتي که با عجله و اضطراب و اختلال حواس به جا آورده شود از حد زبان و گوش ظاهري فراتر نمي رود و چه بسا در سکرات مرگ بکلي آن ذکرها را فراموش کند و حتي اسم حق تعالي و رسول ختمي مرتبت و دين شريف اسلام و ائمه ي هدي و ساير معارف را که در قلب او اثري نداشته، فراموش کند و تلقين نيز به حال او تأثيري ندارد.

محافظت :

يکي از آداب قلبي نماز محافظت آن است از تصرفات شيطاني. شايد در اين آيه ي شريفه که در وصف مؤمنين مي فرمايد (الذين هم علي صلواتهم يحافظون) (11) اشاره به جميع مراتب حفظ باشد که يکي از آن مراتب، حفظ از تصرف شيطان است. همان گونه که بدن به غذاي جسماني نيازمند است، قلب و روح نيز به غذاي معنوي نيازمند است و بايد هر کدام از اين غذاها از تصرف شيطان به دور باشد تا انسان به کمال انسانيت و قرب الي الله نايل شود. در بين اهل عبادت کساني هستند که عبادت قلوب آنان را کدر و ظلماني نموده و آن ها را به عجب و غرور و سوء خلق و سوء ظن وادار نموده است که اين نتيجه ي عدم مواظبت است. بنده بايد در همه ي افعال و حرکات سوء ظن کامل به خود داشته باشد و لحظه اي از نفس اماره و شيطان غافل نباشد.

نشاط و بهجت قلب:

نماز گزار بايد عبادت را از روي نشاط و بهجت قلب و فرح و انبساط خاطر به جا آورد و از کسالت در عبادت به شدت پرهيز کند. به همين جهت بايد وقتي را براي عبادت انتخاب کند که نفس به عبادت تمايل دارد و داراي نشاط و تازگي است و از خستگي و سستي به دور است زيرا اگر نفس را در اوقات کسالت و خستگي وادار به عبادت کند ممکن است از نماز منزجر شود. چنان که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به جابر ابن عبدالله انصاري فرمودند: « همانا دين استوار است پس نسبت به آن مدارا کن (زماني که آمادگي روحي نداري عبادت را بر خود تحميل نکن) که عبادت نزد تو، مغبوض مي شود. (12)

حضور قلب:

نماز بدون حضور قلب مانند جسمي بي روح و دور از مرحله ي قبول است. خداي تعالي بايد در نظر مؤمن آن قدر عظيم باشد و در مقابل ذات مقدس او حالت بيم و اميد داشته باشد و از تقصير و کوتاهي خود شرمنده باشد که جايي براي پراکندگي خاطر و غايت شدن دل از مناجات وجود نداشته باشد و اگر در نماز از اين احوال بر کنار است جز پريشاني خاطر و غفلت از نماز نتيجه اي از نماز نمي برد. آن چه آدمي را از نماز غافل مي کند خاطراتي است که بردل وارد مي شود و دل را مشغول مي سازد. شهيد ثاني مي فرمايد: « پذيرش نماز وابسته به حضور قلب است که نماز گزار دل بر نماز داشته باشد و از ما سوي الله رو گردان باشد و چون پذيرش نماز موجب پذيرش ساير اعمال است پس اهتمام به اين صفت امري است مهم و غفلت از آن زياني است بزرگ.» (12)
البته افراد نيرومندي هستند که محسوسات نمي تواند آنان را متوجه خود کند ولي افراد ضعيف و ناتوان ناچار فکرشان پريشان مي شود، پس براي شخص ضعيف راه چاره آن است که اسباب پريشاني خاطر را از بين ببرد. مثلا در محل تاريکي نماز گزارد يا در مقابل خود چيزي نگذارد که حواس او را مشغول کند يا نمازش را نزديک به ديوار مقابل بخواند تا چشم انداز وسيعي نداشته باشد و از نمازگزاردن در محل هاي پر رفت و آمد و جاهاي پر نقش و نگار و بر روي فرش هاي رنگارنگ خودداري کند و اگر مي تواند با نگاه کردن به جاي سجده که ادب نگاه کردن در نماز است حواس خود را جمع نمايد.
هم چنين مي تواند دل خود را به فهميدن آن چه در نماز مي خواند متوجه کند و به معاني آن مشغول سازد و پيش از تکبيره الاحرام، آماده ي نماز شود با ياد آخرت و بزرگي ايستادن در پيشگاه الهي و وحشت روز قيامت. چنين فردي بايد دل خود را پيش از نماز از کارهاي مهمي که دارد فارغ سازد و اگر کاري دارد که دل او را مشغول خواهد ساخت آن را انجام دهد و بعد مشغول نماز شود. (14)
از رسول اکرم (ص) روايت شده است که فرمودند: « همانا دو نفر مرد از امت من مي ايستند به نماز و رکوع و سجودشان يکي است و حال آن که مابين نماز آن ها مثل مابين زمين است تا آسمان.»(15)
از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت شده است که فرمودند: « خوشا به حال آن کس که خالص کند براي خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلب او به آن چه مي بيند چشم او، و نسيان نکند ذکر خدا را به آن چه که گوشش مي شنود و محزون نشود به آن که چه به غير او عطا مي شود.»(16)
از تدبر در اين احاديث و تفکر در حال ائمه ي هدي، که در وقت اداي نماز از خود بي خود مي شدند و رنگ صورت آن ها متغير مي شد و از غير خدا غافل مي شدند، معلوم مي گردد که حقيقت اين عبادت الهي غير از اين صورت ظاهري است، زيرا اين صورت ظاهري از عهده ي هرکس به خوبي بر مي آيد و تغييررنگ و خوف و خشيت معنا ندارد. در اين باب مي توان به نمونه هايي از اسرار باطنيه نماز اشاره کرد:
از اميرالمومنين علي (ع): درباره حکمتهاي سجده پرسيدند حضرت فرمود: « سجده اول يعني آنکه در ابتدا خاک بودم و چون سر از سجده بر مي داري؛ يعني از خاک به دنيا آمدم. سجده دوم يعني دوباره به خاک باز مي گردم و سر برداشتن از آن، يعني در قيامت از قبر برمي خيزم و محشور مي شوم». همچنين فرمودند: « ظاهر سجده صورت گذاردن بر خاک از روي اخلاص و خشوع است اما باطن آن دل کندن از همه امورفاني و دل بستن به سراي باقي و رهايي از تکبر و تعصب و تمام وابستگي هاي دنيوي است.»

فلسفه ي وجوب نماز:

ازامام علي ابن موسي الرضا عليه السلام روايت شده که فرمودند: « علت آن که نماز بر مردم واجب شد آن است که نمازگزار به ربوبيت خداوند متعال اقرار و اعتراف مي کند و هرگونه شرکي را از ساحت قدسش به دور مي افکند و در پيشگاه خداوند جبار با حالت خواري و بيچارگي و فروتني و اعتراف مي ايستد و چشم پوشي از گناهان گذشته را خواستار مي شود و به منظور تعظيم و بزرگداشت خداي عز و جل هر روز صورت بر زمين مي گذارد تا بدين وسيله هميشه به ياد خدا باشد و آني خداي را فراموش نکند و نعمت خداوند باعث سرکشي و طغيان او نشود بلکه حالت دل شکستگي و ذلت را از دست نداده، افزايش دين و دنياي خود را طالب و راغب باشد.» (17)
نماز موجب مداومت شبانه روزي بر ياد خداست تا بنده سرور خود و تدبيرکننده و آفريننده ي خود را فراموش نکند که اگر فراموش کرد ناسپاسي و گردنکشي آغاز مي کند ولي ياد خدا و ايستادن به نماز او را از همه ي گناهان باز مي دارد. آفريده بودن انسان و اعتقاد به اين که دست قدرتمند و با حکمتي او را پديد آورده لزوماً بدين معني است که از آفرينش او هدف و مقصودي بوده است. اين هدف را مي توان پيمودن راهي براي رسيدن به سر منزلي دانست طبق نقشه اي دقيق و با وسيله هايي معين. نيک و استعدادهاي نهاني انسان و به کارگيري آن دررا نيکي و نيک سازي خود و جهان و انسان ها. پس بايد الله را بشناسد و راهي را که او براي تعالي آدمي ارائه داده در پيش گيرد. انجام کارهايي که انسان را به هدفش نزديک مي کند و ترک کارهاي بيهوده فلسفه ي زندگي اوست. دين ضمن آن که هدف و جهت و راه و وسيله را مشخص مي کند توش و توان لازم را نيز به انسان مي بخشد و مهم ترين محموله ي کوله بارراهپيمايان توشه ي ياد خداست. روحيه ي طلب و اميد و اطمينان که بال هاي نيرومند اين پروازند، فرآورده و زائيده ي ياد خدا مي باشد.
ياد خدا از طرفي هدف را که همانا پيوستن به او (يعني بي نهايت خوبي و کمال است) همواره مد نظر قرار مي دهد و مانع از گم کردن جهت گيري مي شود و از طرفي به او قوت قلب و نشاط و اطمينان مي بخشد و او را از فريفتگي به پديده ها يا بيم از ناهنجاري ها و ناهمواري ها محافظت مي کند. يکي از اعمالي که سرشار از انگيزه ي ياد خداست، نماز است. در لابه لاي مشغوليت هاي فکري که انسان را احاطه کرده، وي خيلي کم و بندرت مي تواند به خود و هدف زندگي و گذشت لحظات و ساعات و روزها بينديشد.
نماز يک زنگ بيدار و يک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است. به او برنامه مي دهد و از او تعهد مي خواهد. به روز و شبش معنا مي دهد و از گذشت لحظه ها حساب مي کشد از جانب ديگر فراموش کردن هدف و جهت در زير فشارهاي مادي امري واضح و طبيعي است به علاوه زمان کافي براي بررسي تمام خواسته ها و ايده آل هاي اين مکتب (مکتب زندگي سعادت بخش اسلام) در شبانه روز هيچگاه وجود ندارد. نماز چکيده و خلاصه ي اصول اين مکتب را در خود دارد و با گفتني ها و حرکت هاي حساب شده، نمودار اسلام است.
نماز خلاصه ي اصول مکتب اسلام و روشنگر راه مسلماني و نشان دهنده ي مسئوليت ها و تکليف ها و نتيجه ها است.
در آغاز روز، در نيمروز، در هنگام شب مسلمان را طلبيدن و اصول و راه و هدف و نتيجه را به زبان خودش به او فهماندن، او را نيرويي معنوي وادار به عمل کردن... اين است نماز که مؤمن را قدم به قدم و پله پله به قله ي ايمان و عمل کامل نزديک مي سازد و از او عنصري ذي قيمت و مسلماني درست مي سازد. آري نماز نردبان مؤمن است. (18)
بشر، راهي دراز و دشوار در پيش دارد راهي که او را به رستگاري و سعادت مي رساند و پيمودن و رسيدن به آن هدف، پديد آمدن و بودن اوست. ولي آن چه در پيش پاي بشر نهاده شده، فقط اين راه نيست. کوره راه ها و راه هاي انحرافي در مسير اصلي او قرار دارد گاه آن قدر فريبنده و دل انگيز که مسافر راه اصلي را دچار ترديد و اشتباه مي کنند.
لازمه ي رهايي از چنين ترديدها، همانا حفظ جهت گيري صحيح و مداوم به سوي هدف و مقصود نهايي است يعني به سوي خدا، و داشتن نقشه ترسيم شده اي از راه و مسير. نماز، چيزي جز يک توجه مداوم به خدا و هم طرح و نقشه اي اجمالي از راه اصلي نيست. زيرا نماز، تأمين کننده ارتباط دائمي و تماس هميشگي مؤمن است با خدا و با مجملي از تفکر اسلامي. بدين گونه آشکار مي گردد که تقسيم نماز به وقت هاي پنجگانه، براي چه و داراي چه اندازه اهميت است، همچنان که تقسيم غذاي جسم، به اوقات مختلف شب و روز.
گذشته از آنکه نماز، خلاصه اي از غايات و هدف هاي اسلام را در خود دارد و تلاوت قرآن نيز که در نماز يک عمل واجب است، نمازگزار را با مضامين بخشي از قرآن آشنا مي سازد و او را به انديشيدن در مفاهيم قرآن و ارتباط فکري با قرآن، عادت مي دهد، اساساً نماز با مجموع حرکت هايي که در آن هست، نمودار و نمايشگري است از اسلام، در مقياسي کوچک. اسلام در متن جامعه، به کار گيرنده تن و انديشه و روان انسان ها است و از اين هر سه براي خوشبختي آنان کار مي کشد. نماز نيز در عمل يک فرد، عيناً چنين است. زيرا در حال نماز، تن و انديشه و روان، هر سه به کار و فعاليت اند. تن با حرکات دست و زبان و خم شدن و به خاک افتادن، فکر با انديشيدن در الفاظ و مضامين نماز و روان با ياد خدا و پرواز در فضاي معنوي و روحاني. مسلمان با گزاردن نماز کامل همه گونه انرژي خويش را در راه تعالي خود به کار مي گيرد. گزارنده نماز درست، به همان دليل که با تمام قوا پوينده ي راه خداست، همه انگيزه هاي شور و فساد و انحطاط را در خود و در پيرامون خود بي اثر مي سازد.
به نظر مي رسد که اقامه نماز،چيزي فراتر از «گزاردن نماز» است. يعني فقط همين نيست که کسي خود به عمل نماز قيام کند. بلکه اين است که در جهت وسعت نماز، به راه افتد و ديگران را نيز به راه اندازد. گويا برپا داشتن نماز آن است که انسان، با کوششي بايسته، جو و فضاي زندگي خود و ديگران را خداجويانه و خدا پرستانه بسازد.
مؤمن با اقامه ي نماز ريشه ي تباهي و فساد و گناه را در خود و محيط مي سوزاند. و انگيزه هاي دروني و بيروني گناه را خنثي و بي رنگ مي سازد. و فرد و جامعه را از کارهاي زشت و منکر باز مي دارد. (19)
نماز به انسان جايگاه او را يادآوري مي کند حد و حدود او را مي شناساند. به او مي فهماند که اگر دانا و عالم هستي، اگر دانشمند و فيلسوف هستي، و اگر هر که هستي، باز عبد و بنده اي. مبادا از حريم خويش پا فراتر نهي. چرا که در نظام تکوين هر معلولي عبد علت خود بوده و هيچ گونه گسستگي در رشته ي عليت راه ندارد و نه علت از اشراف و افاضه باز مي ماند و نه معلول از اطاعت و خضوع سر باز مي زند. و اين مفهوم را در چندين نوبت از شبانه روز به او يادآوري مي کند تا ريشه هاي تکبر و غرور و سرکشي بخشکد و مجال جلوه گري نيابد.

علت وجوب نماز صبح:

پيامبر (ص) فرمودند: اما نماز صبح، پس هنگامي که آفتاب طلوع کرد، مثل اين که بر شاخ هاي شيطان طلوع مي کند. پروردگارم مرا امر نموده که قبل از طلوع خورشيد و قبل از آنکه کافر براي آفتاب سجده کند، نماز صبح بخوانم، تا آنکه امتم براي خداوند سجده نمايند و زود به جاي آوردن آن در پيشگاه خداوند محبوبتر است. اين نمازي است که ملائکه شب و روز شاهد آن مي باشند. (20)

علت وجوب نماز ظهر:

پيامبر (ص) فرمودند: همانا در هنگام زوال آفتاب، همه چيز در اين عالم خلقت خداوند سبحان را تسبيح مي گويند و به حمد خدا مشغول مي شوند مگر عرش خدا، و در اين موقع خدا بر من درود مي فرستد، در اين ساعت خداوند نماز را بر من و امتم واجب ساخت که در قرآن مجيد آمده است، نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريکي شب به پا دار و اين ساعتي است که جهنميان را در قيامت به جهنم وارد مي کنند پس در اين ساعت هر مؤمني درحال رکوع يا سجود يا قيام مشغول باشد خداوند سبحان جسدش را بر آتش جهنم حرام مي گرداند. (21)

علت وجوب نماز عصر:

پيامبر (ص) فرمودند: اما (علت وجوب) نماز عصر، و آن در ساعتي است که حضرت آدم از آن ميوه که از خوردن آن نهي شده بود، خورد و خداوند او را از بهشت خارج کرد پس خداوند ذريه حضرت آدم را امر به نماز عصر نمود و خداوند سبحان اين نماز عصر را براي امت من نيز اختيار نمود و اين نماز از محبوب ترين نمازها در نزد خداوند است و مرا سفارش نمود به حفظ بيشتر اين نماز در بين نمازهاي يوميه (22)

علت وجوب نماز مغرب:

پيامبر (ص) فرمودند: ( اما علت وجوب نماز مغرب) و آن در ساعتي است که خداوند سبحان توبه حضرت آدم را در آن ساعت قبول نمود، و پذيرفتن توبه آدم بعد از سيصد سال پس از خوردن حضرت آدم از آن ميوه درخت که نهي شده بود طول کشيد و در روزهاي آخر يک روز که بين نماز عصر و عشاء مانند هزار سال بود و حضرت آدم سه رکعت نماز مغرب به جا آورد، رکعتي براي خطاي خويش و رکعتي براي خطاي همسرش حوا و رکعتي براي قبول توبه اش پس خداوند اين سه رکعت را بر امتم واجب ساخت. در هنگام مغرب دعا مستجاب مي شود. پروردگارم به من وعده داده که دعاي مومنين را در اين وقت مستجاب نمايد و اين همان نمازي است که خداوند در قرآن مرا به آن امر نموده و فرموده خدا را هنگام شام و صبحگاه در نماز مغرب و صبح، تسبيح و ستايش گوييد. (23)

علت وجوب نماز عشاء:

پيامبر (ص) فرمودند: اما نماز عشاء پس همانا در قبر و در روز قيامت تاريکي همه جا را فرا گرفته است لذا پروردگارم به من و امتم به نماز عشاء امر فرمود، براي نورانيت و روشنايي آن و اين که به من و امتم نوري روي صراط عطا فرمايد، هر کس قدمي در راه نماز عشا بر دارد خداوند بدنش را از آتش جهنم حرام مي گرداند و اين نمازي است که پروردگار آن را براي مرسلين و انبياي قبل از من اختيار نمود.(24)

فلسفه ي نماز از ديدگاه قرآن و حديث:

قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مي داند « اقم الصلوه لذکري» (25)
ذکر خدا مايه آرامش دلها است « الا بذکرالله تطمئن القلوب» (26)
همانا نماز انسان را از زشتي ها و منکرات باز مي دارد « ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر» (27)
همانا کارهاي شايسته (مانند نماز) گناهان را از بين مي برند « ان الحسنات يذهبن السيئات» (28)
دليل عبادت تشکر از خداست « اعبدوا ربکم الذي خلقکم» (29)
نماز داروي نسيان و وسيله ي ذکر خداوند است « اقم الصلوه لذکري» (30)
از صبر و نماز در مشکلات کمک بگيريد و بر آنها پيروز شويد « و استعينوا بالصبر و الصلوه» (31)
نماز وسيله تشکر از خداوند بر نعمت هاي اوست « فصل لربک و انحر » (32)
نماز نور چشم پيامبر عزيز است که فرمود « قره عيني في الصلوه» (33)
نماز پيمان خداوند است رسول خدا (ص) فرمود « الصلوه عهد الله » (34)
نماز سيماي مکتب است « الصلوه وجه دينکم» (35)
نماز پايه و ستون دين است « و هي عمود دينک» (36)
نماز کليد بهشت است « الصلوه مفتاح الجنه» (37)
نماز وسيله سنجش مردم است « الصلوه ميزان» (38)
نماز اولين سؤال در قيامت است « اول ما يحاسب به العبد الصلوه» (39)
نماز وسيله نزديک شدن انسان به خداست « الصلاه قربان کل تقي» (40)
نماز کوبنده ي شيطان است « مدحره لشيطان» (41)
نماز داروي تکبر است « والصلوه تنزيهاً عن الکبر» (42)
نماز به منزله ي سر نسبت به تن است « موضع الصلاه من الدين کموضع الراس من الجسد» (43)
نماز چهره ي شيطان را سياه مي کند « الصلوه تسود وجه الشيطان» (44)
نماز قلعه و دژ محکمي است که نمازگزار را از حمله ي شيطان نگاه مي دارد. « الصلوه حصن من سطوات شيطان» (45)
نماز،خانه ي اخلاص « الصلاه بيت الاخلاص» (46)
همانا در نماز شفا است « قم فصل فان في الصلوه شفاء»


:: بازدید از این مطلب : 1179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

پیامبر اکرم فرمودند:من بین دو جاهلیت مبعوث میشوم

کلیپ از بیانات استاد علی اکبر رائفی پور

واقعا جالبه عزیزان لطف کنید دانلودش کنید

حرفایی میزنه که واقعا ما رو از خوابی که هستیم بیدار میکنه

 

دانلود کلیپ جاهلیت مدرن

:: موضوعات مرتبط: کلیپ , ,
:: بازدید از این مطلب : 1175
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

            

 

 

                            

 

 

                            

 

 

نرم اقزار جامع سرداران فتح خرمشهر برای اندروید

مشخصات،زندگی نامه و وصیت نامه

سرداران رشید فاتح خرمشهر

بهاء:یک صلوات

برای دانلود اینجا کلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 851
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

     

                          

 

 

نرم افزار دفاع بیست اندروید

بیست تن از سرداران دفاع مقدس

شامل زندگی نامه و وصیتنامه ایشان

بهاء:یک صلوات

برای دانلود اینجا کلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 829
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

 

 

 

عملیات بیست شامل بر تمامی عملیات های زمینی هشت سال دفاع مقدس می باشد.

مطالب این نرم افزار برگرفته از سایت روایتگر می باشد.

بهاء:یک صلوات

برای دانلوداینجاکلیک کنید.

 


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 736
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

 

 

زندگی 9 تن از سرداران شاخص شهید استان لرستان

بهاء:یک صلوات

برای دانلوداینجاکلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 740
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

خاطرات کوتاه و چندخطی مربوط به دوران دفاع مقدس برای گوشی اندرویدی شما

شامل

بیش از20 خاطره از تفحص

بیش از30 خاطره از شهدا

و خاطراتی درمورد عبادات و مجروحین

به همراه تصاویری زیبا

بهاء:یک صلوات

برای دانلوداینجاکلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 891
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

خاطرات کوتاه و چندخطی مربوط به دوران دفاع مقدس برای گوشی اندرویدی شما

شامل

بیش از20 خاطره از تفحص

بیش از30 خاطره از شهدا

و خاطراتی درمورد عبادات و مجروحین

به همراه تصاویری زیبا

بهاء:یک صلوات

برای دانلوداینجاکلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 798
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

 

 

 

 

دارای دو نمای روز و شب با قابلیت تغییر خودکار حالات زمانی طبق ساعت دستگاه

تغییر تصویر در شب و روز

حرکت نقاط نورانی بر روی صفحه

بارش شهاب در اوقات شب

متحرک بودن کلمه دفاع مقدس

تعیین ساعت روشن شدن و تاریک شدن هوا

تذکر:حتما بعد از نصب یک بار برنامه را اجرا کنید بعد والپیپر زنده را فعال کنید.

بهاء:یک صلوات

برای دانلوداینجاکلیک کنید.


:: موضوعات مرتبط: نرم افزار های اندروید , ,
:: بازدید از این مطلب : 828
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

shahid2

shahid3

shahid4

shahid5

sh

sh5

dd

ff

 


:: موضوعات مرتبط: گالری , ,
:: بازدید از این مطلب : 1250
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

:: موضوعات مرتبط: کلیپ , ,
:: بازدید از این مطلب : 827
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 


:: موضوعات مرتبط: گالری , ,
:: بازدید از این مطلب : 1073
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

پ‍‍انزد‌ه‍م‌ ‌آذر م‍‍اه‌ م‍ص‍‍ادف‌ ‌اس‍ت‌ ب‍‍ا س‍‍ال‍روز ش‍‍ه‍‍ادت‌ ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ "‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي‌" ک‍ه‌ به دل‍ي‍ل‌ دلاور‌ي‌ ‌ه‍‍اي‍ش‌ ب‍ه‌ "‌ع‍ق‍‍اب‌ ت‍ي‍ز پ‍رو‌از ج‍ب‍‍ه‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ج‍ن‍گ"‌ ل‍ق‍ب‌ گ‍رف‍ت‌.   

ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر "‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي‌" در ت‍ي‍رم‍‍اه‌ 1332، در خ‍‍ان‍و‌اده‌ ‌ا‌ي‌ م‍ت‍وس‍ط در ف‍ي‍روزک‍وه‌ چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود. وي دور‌ان‌ دب‍س‍ت‍‍ان‌ و سه س‍‍ال‌ ‌اول‌ دب‍ي‍رس‍ت‍‍ان‌ ر‌ا ب‍ه‌ ت‍رت‍ي‍ب‌ در "ک‍ي‍‍اک‍لا" و "س‍رپ‍ل‌ ت‍‍الار" و س‍ه‌ س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر ر‌ا در دب‍ي‍رس‍ت‍‍ان‌ "ق‍ن‍‍اد" ب‍‍اب‍ل‌ گ‍ذر‌ان‍د.
پ‍درش‌ ف‍رد‌ي‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‌ و ظل‍م‌ س‍ت‍ي‍ز ب‍ود ب‍طوري‍ک‍ه‌ به ‌ ر‌غ‍م‌ ت‍ص‍د‌ي‌ پ‍س‍ت‌ ف‍رم‍‍ان‍د‌ه‍‍ي‌ ژ‌ان‍د‌ارم‍ر‌ي‌ در ي‍ک‍‍ي‌ ‌از ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ي‌ ش‍م‍‍ال، ب‍ه‌ م‍ب‍‍ارزه‌ ب‍‍ا س‍ردم‍د‌ار‌ان‌ زر و زور پ‍رد‌اخ‍ت‌ و در ن‍‍ه‍‍اي‍ت‌ م‍ج‍ب‍ور ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍ف‍‍ا و ب‍ه‌ ک‍ش‍‍اورز‌ي‌ م‍ش‍‍غ‍ول‌ ش‍د.

‌از ‌اي‍م‍‍ان‌ و ق‍درت‌ روح‍‍ي‌ م‍‍ادرش‌ ‌ه‍م‍ي‍ن‌ ب‍س‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ دف‍ن‌ ش‍‍ه‍ي‍د ک‍ش‍وري، در ح‍‍ال‍‍ي‌ ک‍ه‌ ‌ع‍ک‍س‌ ‌او ر‌ا م‍‍ي‌ ب‍وس‍ي‍د، پ‍رچ‍م‌ ج‍م‍‍ه‍ور‌ي‌ ‌اس‍لام‍‍ي‌ ‌اي‍ر‌ان‌ ر‌ا ک‍ه‌ ب‍‍ا دس‍ت‌ خ‍ود دوخ‍ت‍ه‌ ب‍ود ب‍ر س‍ر م‍ز‌ار ف‍رزن‍د ‌آوي‍خ‍ت‌ و ف‍ري‍‍اد زد: "‌اح‍س‍ن‍ت‌ پ‍س‍رم‌، ‌اح‍س‍ن‍ت‌".
شهيد ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي ‌ع‍لاوه‌ ب‍ر ‌اي‍ن‍ک‍ه‌ در دور‌ان‌ ت‍ح‍ص‍ي‍ل، ش‍‍اگ‍رد‌ي‌ م‍م‍ت‍‍از و د‌ار‌ا‌ي‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ب‍ود ب‍ه‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ورزش‍‍ي‌ و ‌ه‍ن‍ر‌ي‌ ‌ع‍لاق‍ه‌ م‍ن‍د ب‍ود و در ب‍ي‍ش‍ت‍ر م‍س‍‍اب‍ق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ه‍ن‍ر‌ي‌ ن‍ي‍ز ش‍رک‍ت‌ م‍‍ي‌ ک‍رد.
و‌ي‌ در ‌ع‍ن‍ف‍و‌ان‌ ج‍و‌ان‍‍ي‌ ب‍ه خ‍‍اطر ‌ع‍ش‍ق‌ و ‌ع‍لاق‍ه‌ س‍رش‍‍ارش‌ ب‍ه‌ ‌اس‍لام،‌ ق‍دم‌ در ر‌اه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ي‍ت‍‍ه‍‍ا‌ي‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ گ‍ذ‌اش‍ت‌ و ب‍‍ا ص‍د‌اي‍‍ي‌ پ‍رس‍وز ح‍‍ال‌ و ‌ه‍و‌ا‌ي‌ خ‍‍اص‍‍ي‌ ب‍ه‌ م‍ج‍‍ال‍س‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ م‍‍ي‌ ب‍خ‍ش‍ي‍د. دل‍ب‍‍اخ‍ت‍ه‌ ‌ام‍‍ام‌ ح‍س‍ي‍ن‌ (‌ع) ب‍ود. در ‌اي‍‍ام‌ م‍ح‍رم، ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‍ه‌ و ب‍‍ي‌ ري‍‍ا ‌ع‍ز‌اد‌ا‌ري‌ و م‍رث‍ي‍ه‌ خ‍و‌ان‍‍ي‌ م‍‍ي‌ ک‍رد.
‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍ي‍د ‌ه‍م‍چ‍ن‍‍ان‌ ک‍ه‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ي‍ت‍‍ه‍‍ا‌ي‌ ت‍ح‍ص‍ي‍ل‍‍ي‌ و م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ م‍‍ي‌ پ‍رد‌اخ‍ت‌ در خ‍ص‍وص‌ م‍س‍‍اي‍ل‌ س‍ي‍‍اس‍‍ي‌ ج‍‍ام‍‍ع‍ه‌ ن‍ي‍ز ک‍ن‍ج‍ک‍‍او و ح‍س‍‍اس‌ ب‍ود ب‍طوري‍ک‍ه‌ در س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر دب‍ي‍رس‍ت‍‍ان، ب‍‍ا دو ت‍ن‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍لاس‍ان‌ خ‍ود، دس‍ت‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ي‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ س‍ي‍‍اس‍‍ي‌ زد و ب‍‍ا ک‍ش‍ي‍دن‌ طرح‌ ‌ه‍‍ا و ن‍ق‍‍اش‍‍ي‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ س‍ي‍‍اس‍‍ي، م‍‍ا‌ه‍ي‍ت‌ رژي‍م‌ ر‌ا ‌اف‍ش‍‍ا م‍‍ي‌ ک‍رد.
و‌ي‌ ک‍ه‌ پ‍س‌ ‌از ‌اخ‍ذ دي‍پ‍ل‍م‌ ، ‌آم‍‍اده‌ ورود ب‍ه‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه‌ ش‍د ب‍ه‌ ‌ع‍ل‍ت‌ ف‍ق‍ر م‍‍ال‍‍ي‌ و ‌ه‍زي‍ن‍ه‌ ‌س‍ن‍گ‍ي‍ن‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه، ‌از ورود ب‍ه آن ب‍‍ازم‍‍ان‍د و در س‍‍ال‌ 1351، و‌ارد ‌ارت‍ش‌ (‌ه‍و‌ان‍ي‍روز) ش‍د.
شهيد اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي‌ ب‍ه‌ خ‍‍اطر ‌ه‍وش‌ س‍رش‍‍ار و ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ‌ا‌ي‌ ک‍ه‌ د‌اش‍ت‌، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ دوره‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌آم‍وزش‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‍‍ي‌ بالگرد‌ه‍‍ا‌ي‌ "ک‍ب‍ر‌ي‌" و "ج‍ت‌ رن‍ج‍ر" ر‌ا ب‍‍ا م‍وف‍ق‍ي‍ت‌ ب‍ه‌ پ‍‍اي‍‍ان‌ رس‍‍ان‍د.
ب‍‍ا ت‍وج‍ه‌ ب‍ه‌ م‍م‍ن‍و‌ع‍ي‍ت‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ي‌ و م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ ک‍ت‍‍اب‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌، س‍ي‍‍اس‍‍ي‌ و روش‍ن‍گ‍ر در ‌ارت‍ش‌، ک‍ش‍ور‌ي ‌اي‍نگ‍ون‍ه‌ ک‍ت‍‍ابه‍‍ا ر‌ا م‍خ‍ف‍ي‍‍ان‍ه‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ي‌ و در ف‍رص‍ت‌ م‍ق‍ت‍ض‍‍ي‌ م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ م‍‍ي‌ ک‍رد و ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ي‍ن‌ دل‍ي‍ل‌ چ‍ن‍دي‍ن‌ ب‍‍ار م‍ورد ب‍‍ازج‍وي‍‍ي‌ و ت‍‍ه‍دي‍د ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت.
و‌ي‌ ک‍ه‌ س‍‍ع‍‍ي‌ و‌اف‍ر‌ي‌ در زم‍ي‍ن‍ه‌ ت‍روي‍ج‌ روح‍ي‍ه‌ ‌ان‍ف‍‍اق‌ در ب‍ي‍ن‌ ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‍ش‌ د‌اش‍ت‌ در ‌او‌اي‍ل‌ ‌اش‍ت‍‍غ‍‍ال‌ ب‍ه‌ ک‍‍ار در ک‍رم‍‍ان‍ش‍‍اه‌ ، پ‍س‌ ‌از ش‍ن‍‍اس‍‍اي‍‍ي‌ ف‍ق‍ر‌ا و ن‍ي‍‍ازم‍ن‍د‌ان‌ ش‍‍ه‍ر، ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ت‍‍ع‍د‌اد‌ي‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‌ و ب‍‍ا ک‍م‍ک‌ ‌اف‍ر‌اد خ‍ي‍ّر و ن‍ي‍ک‍وک‍‍ار ‌ه‍و‌ان‍ي‍روز، م‍خ‍ف‍ي‍‍ان‍ه‌ ص‍ن‍دوق‌ ‌ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ‌ا‌ي‌ ج‍‍ه‍ت‌ ک‍م‍ک‌ و م‍س‍‍ا‌ع‍دت‌ ب‍ه‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا ت‍ش‍ک‍ي‍ل‌ د‌اد.
ک‍ش‍ور‌ي‌، چ‍ه‌ در زم‍‍ان‌ ق‍ب‍ل‌ و ب‍‍ع‍د ‌از ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ي‌، ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ م‍ج‍‍ا‌ه‍د ف‍‍ي‌ س‍ب‍ي‍ل‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ ‌ا‌ع‍ت‍لا‌ي‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زي‍ز و ت‍ح‍ق‍ق‌ ح‍ک‍وم‍ت‌ ‌ال‍‍ه‍‍ي، پ‍ي‍وس‍ت‍ه‌ ت‍لاش‌ ک‍رد و ‌ه‍م‍گ‍‍ام‌ و ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ح‍رک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ توف‍ن‍ده‌ م‍ل‍ت‌، در ‌ه‍م‍ه‌ ص‍ح‍ن‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ح‍ض‍ور د‌اش‍ت‌ و ب‍س‍ي‍‍ار‌ي‌ ‌از ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا ر‌ا ب‍‍ا چ‍‍اپ‌ ‌ا‌ع‍لام‍ي‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ي‍ن‍‍ي‌ (ق‍دس‌ س‍ره‌ ) ب‍ه‌ ص‍ب‍ح‌ رس‍‍ان‍ي‍د.
اين ش‍‍ه‍ي‍د در ر‌اه‌ دف‍‍ا‌ع‌ ‌از ‌آرم‍‍ان‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ام‍‍ام‌ ‌ع‍زي‍ز، چ‍ن‍دي‍ن‌ ب‍‍ار مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌ ب‍ود ‌ام‍‍ا ب‍‍ا ‌اف‍ت‍خ‍‍ار ‌از ‌آن‌ ي‍‍اد م‍‍ي‌ ک‍رد و م‍‍ي‌ گ‍ف‍ت‌ : ‌اي‍ن‌ ب‍‍اطوم‍‍ي‌ ک‍ه‌ م‍ن‌ خ‍وردم‌ ، چ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ خ‍د‌ا ب‍ود، ش‍ي‍ري‍ن‌ ب‍ود. م‍ن‌ خ‍وش‍ح‍‍ال‍م‌ ‌از ‌اي‍ن‌ ک‍ه‌ م‍‍ي‌ ت‍و‌ان‍م‌ ق‍دم‍‍ي‌ در ر‌اه‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ب‍رد‌ارم‌ و ‌اي‍ن‌ ت‍وف‍ي‍ق‌ و س‍‍ع‍‍ادت‍‍ي‌ ‌اس‍ت‌ ‌از س‍و‌ي‌ پ‍روردگ‍‍ار.
در دور‌ان‌ ن‍خ‍س‍ت‌ وزي‍ر‌ي‌ شاپور ب‍خ‍ت‍ي‍‍ار ب‍‍ا چ‍ن‍د ت‍ن‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‍ش‌ طرح‌ ک‍ودت‍‍اي‍‍ي‌ ر‌ا ت‍ن‍ظي‍م‌ ک‍رد و ‌آن‌ ر‌ا ن‍زد ‌آي‍ت‌ ‌ال‍ل‍ه‌ پ‍س‍ن‍دي‍ده‌ ، ب‍ر‌ادر ‌ام‍‍ام‌ ب‍رد. ق‍ر‌ار ش‍د طرح‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ح‍ض‍‍ار ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ي‍ن‍‍ي‌ (ره‌ ) ب‍رس‍د و در ص‍ورت‌ م‍و‌اف‍ق‍ت‌ ‌اي‍ش‍‍ان‌ ‌اج‍ر‌ا ش‍ود.
‌ام‍‍ا خ‍وش‍ب‍خ‍ت‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا‌ه‍وش‍ي‍‍ار‌ي‌ ‌ام‍‍ام‌ و ف‍د‌اک‍‍ار‌ي‌ ‌ام‍ت‌ ‌ان‍ق‍لاب‍‍ي‌ ک‍ش‍ورم‍‍ان‌ ، ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ي‌ در 22 ب‍‍ه‍م‍ن‌ ب‍ه‌ پ‍ي‍روز‌ي‌ رس‍ي‍د و ن‍ي‍‍از‌ي‌ ب‍ه‌ ‌اج‍ر‌ا‌ي‌ طرح‌ م‍ذک‍ور ن‍گ‍ردي‍د.
شهيد ک‍ش‍ور‌ي‌ ‌ه‍م‍و‌اره‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ وح‍دت‌ و ‌ان‍س‍ج‍‍ام‌ دو ق‍ش‍ر ‌ارت‍ش‍‍ي‌ و پ‍‍اس‍د‌ار، م‍‍ي‌ ک‍وش‍ي‍د به نحوي که‌ م‍س‍وولان‌ ، ‌ه‍م‍‍ا‌ه‍ن‍گ‍‍ي‌ و ح‍ف‍ظ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا م‍ر‌ه‍ون‌ ت‍لاش‌ ‌او م‍‍ي‌ د‌ان‍س‍ت‍ن‍د.
‌او م‍‍ي‌ گ‍ف‍ت: ت‍‍ا ‌آخ‍ري‍ن‌ ق‍طره‌ خ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زي‍ز و ‌اط‍ا‌ع‍ت‌ ‌از ولاي‍ت‌ ف‍ق‍ي‍ه‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ ج‍ن‍گ‍ي‍د و ‌از ‌اي‍ن‌ م‍زدور‌ان‌ ک‍ث‍ي‍ف‌ ک‍ه‌ س‍ر‌ه‍‍ا‌ي‌ م‍ب‍‍ارک‌ ‌ع‍زي‍ز‌ان‍م‌ (پ‍‍اس‍د‌ار‌ان‌ ) ر‌ا ن‍‍ام‍رد‌ان‍ه‌ ب‍ري‍دن‍د، ‌ان‍ت‍ق‍‍ام‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ گ‍رف‍ت‌ .
ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي‌ ب‍ه‌ ‌اذ‌ع‍‍ان‌ ب‍س‍ي‍‍ار‌ي‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍م‌ رزم‍‍ان‍ش‌ م‍رد م‍ي‍د‌ان‌ ک‍‍ارز‌ار ب‍ود و ق‍ل‍ب‍ش‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ ح‍ف‍ظ ن‍ظ‍ام‌ و ک‍ش‍ورش‌ م‍‍ي‌ ت‍پ‍ي‍د و در ر‌اس‍ت‍‍ا‌ي‌ ‌اي‍ن‌ ‌ا‌ه‍د‌اف‌ ب‍ل‍ن‍دش‌ ج‍‍ان‌ ر‌ا ن‍ي‍ز ن‍ث‍‍ار ک‍رد.
ش‍‍ه‍ي‍د ت‍ي‍م‍س‍‍ار "ف‍لاح‍‍ي‌" ي‍ک‍‍ي‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍م‍رزم‍‍ان‍ش‌ در خ‍ص‍وص‌ روح‍ي‍‍ات‌ ‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍ي‍د گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: م‍ن‌ ش‍ب‍‍ي‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ م‍‍ام‍وري‍ت‌ س‍خ‍ت‍‍ي‌ در ک‍ردس‍ت‍‍ان‌ د‌اوطل‍ب‌ خ‍و‌اس‍ت‍م‌ ، ‌ه‍ن‍وز س‍خ‍ن‍م‌ ت‍م‍‍ام‌ ن‍ش‍ده‌ ب‍ود ک‍ه‌ ي‍ک‍‍ي‌ ‌از ص‍ف‌ ب‍ي‍رون‌ ‌آم‍د و گ‍ف‍ت‌ م‍ن‌ ‌آم‍‍اده‌ ‌ام‌ و دي‍دم‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ک‍ش‍ور‌ي ‌اس‍ت.
در ج‍ن‍گ‌ ‌از خ‍ود ش‍ج‍‍ا‌ع‍ت‌ و ل‍ي‍‍اق‍ت‌ ف‍ر‌او‌ان‍‍ي‌ ن‍ش‍‍ان‌ د‌اد و ي‍ک‌ ب‍‍ار ک‍ه‌ خ‍ودش‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ زخ‍م‍‍ي‌ و ب‍ه‌ ‌ه‍ل‍ي‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ ن‍ي‍ز ‌آس‍ي‍بي‌ ش‍دي‍د و‌ارد ش‍ده‌ ب‍ود، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ ب‍‍ا ‌ه‍وش‍ي‍‍ار‌ي‌ و م‍‍ه‍‍ارت‌، ‌آن‌ ر‌ا ب‍ه‌ م‍ق‍ص‍د ب‍رس‍‍ان‍د.
ش‍‍ه‍ي‍د خ‍ل‍ب‍‍ان‌ "ش‍ي‍رود‌ي‌ " ن‍ي‍ز درب‍‍اره‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: ‌اح‍م‍د، ‌اس‍ت‍‍اد م‍ن‌ ب‍ود. زم‍‍ان‍‍ي‌ ک‍ه‌ ص‍د‌ام‌ ‌آم‍ري‍ک‍‍اي‍‍ي‌ ب‍ه‌ ‌اي‍ر‌ان‌ ي‍ورش‌ ‌آورد، ‌اح‍م‍د در ‌ان‍ت‍ظ‍ار ‌آخ‍ري‍ن‌ ‌ع‍م‍ل‌ ج‍ر‌اح‍‍ي‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ ب‍ي‍رون‌ ‌آوردن‌ ت‍رک‍ش‌ ‌از س‍ي‍ن‍ه‌ ‌اش‌ ب‍ود. ‌ام‍‍ا روز ب‍‍ع‍د ‌از ش‍ن‍ي‍دن‌ خ‍ب‍ر ت‍ج‍‍اوز ص‍د‌ام‌ ، ‌ع‍‍ازم‌ س‍ف‍ر ش‍د. ب‍ه‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ودن‍د ب‍م‍‍ان‍د و پ‍س‌ ‌از ‌ات‍م‍‍ام‌ ج‍ر‌اح‍‍ي‌ ب‍رود. ‌ام‍‍ا ‌او ج‍و‌اب‌ د‌اده‌ ب‍ود: وق‍ت‍‍ي‌ ک‍ه‌ ‌اس‍لام‌ در خ‍طر ‌اس‍ت‌، م‍ن‌ ‌اي‍ن‌ س‍ي‍ن‍ه‌ ر‌ا ن‍م‍‍ي‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌.
‌او ب‍‍ا ج‍س‍م‍‍ي‌ م‍ج‍روح‌ ب‍ه ج‍ب‍‍ه‍ه‌ رف‍ت‌ و ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا دش‍م‍ن‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ي‌ ‌آنگ‍ون‍ه‌ ج‍ن‍گ‍ي‍د ک‍ه‌ ب‍ي‍‍اب‍‍ان‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا ب‍ه‌ گ‍ورس‍ت‍‍ان‍‍ي‌ ‌از ت‍‍ان‍ک‌ ‌ه‍‍ا و ن‍ف‍ر‌ات‌ دش‍م‍ن‌ ت‍ب‍دي‍ل‌ ن‍م‍ود.
ک‍ش‍ور‌ي‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ق‍ب‍‍ال‌ خ‍طر م‍‍ي‌ رف‍ت‌، م‍‍ام‍وري‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ س‍خ‍ت‌ و خ‍طرن‍‍اک‌ ر‌ا ‌از ‌ه‍م‍ه‌ زودت‍ر و ‌از ‌ه‍م‍ه‌ ب‍ي‍ش‍ت‍ر ‌ان‍ج‍‍ام‌ م‍‍ي‌ د‌اد، ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا دي‍ر م‍‍ي‌ خ‍و‌اب‍ي‍د و ص‍ب‍ح‌ ‌ه‍‍ا خ‍ي‍ل‍‍ي‌ زود ب‍ي‍د‌ار م‍‍ي‌ ش‍د و ن‍ي‍م‍ه‌ ش‍ب‌ ‌ه‍‍ا ن‍م‍‍از ش‍ب‌ م‍‍ي‌ خ‍و‌ان‍د.
س‍ر‌ان‍ج‍‍ام‌ ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي‌ در روز 15 ‌آذر 1359، در ح‍‍ال‍‍ي‌ ک‍ه‌ ‌از ي‍ک‌ م‍‍ام‍وري‍ت‌ ب‍س‍ي‍‍ار م‍ش‍ک‍ل‌ ، ‌ام‍‍ا پ‍ي‍روز ب‍‍از م‍‍ي‌ گ‍ش‍ت‌ ، در ‌اي‍لام‌ (م‍ن‍طق‍ه‌ م‍ي‍م‍ک‌ - دره‌ ‌ب‍ي‍ن‍‍ا) م‍ورد ح‍م‍ل‍ه‌ م‍زدور‌ان‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ي‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‌ و در ح‍‍ال‍‍ي‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ل‍ي‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ در ‌اث‍ر ‌اص‍‍اب‍ت‌ ر‌اک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ دو ف‍رون‍د م‍ي‍گ‌ ‌ع‍ر‌اق‍‍ي‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ م‍‍ي‌ س‍وخ‍ت‌، ‌آن‌ ر‌ا ت‍‍ا م‍و‌اض‍‍ع‌ خ‍ود‌ي‌ ‌ه‍د‌اي‍ت‌ ک‍رد و ‌آن‌ گ‍‍اه‌ در خ‍‍اک‌ وطن‌ س‍ق‍وط ک‍رد و ب‍ه‌ ‌آرزو‌ي‌ دي‍ري‍ن‍ه‌ ‌اش‌ رس‍ي‍د و ش‍رب‍ت‌ ش‍‍ه‍‍ادت‌ ر‌ا م‍رد‌ان‍ه‌ س‍رک‍ش‍ي‍د.
پ‍ي‍ک‍ر پ‍‍اک‌ ‌او ر‌ا ب‍ه‌ ت‍‍ه‍ر‌ان‌ ‌ان‍ت‍ق‍‍ال‌ د‌ادن‍د و در م‍ز‌ار ش‍‍ه‍ي‍د‌ان‌ (ب‍‍ه‍ش‍ت‌ ز‌ه‍ر‌ا)، م‍ي‍‍ع‍‍ادگ‍‍اه‌ ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ، ب‍ه‌ خ‍‍اک‌ س‍پ‍ردن‍د 

 
 

بيست و نهم فروردين يادآور چهل و هشت هزار ستاره درخشان ارتش جمهوري اسلامي ايران مي باشد. ملكوت بالان هشت سال دفاع مقدس زمزمه گويان خط سرخ شهادت ; سجادي بي سر صياد فاتح دلها كشوري دشت ايثار بابايي آسمان نورد. ارتش و هوانيروز و هوابرد . 30 گرگان 21 حمزه 92 زرهي اهواز . يادگاران ميمك و والفجر و بيت المقدس . آري ! پرواز دل عاشق مي طلبد. قلبي مي خواهد كه با هر ضربان عشق به لرزه درافتد و بتپد. قلب پاك پرندگان آسماني هوانيروز ما هم در جستجوي بهانه اي براي پرواز بود تا اوج بگيرد. و بيست و نهم فروردين براي ما هم بهانه اي شد تا به سراغ مادري مهربان و دلسوز در استان مازندران پايگاه نخستين حكومت شيعي علوي جهان بوديم . در اين گزارش كه به كياكلا شهر سيمرغ سفر نموديم با حاجيه خانم فاطمه سيلاخوري ; مادر امير سرلشگر خلبان شهيد احمد كشوري و بسيجي شهيد محمد كشوري مصاحبه اي را انجام داديم با ما در اين سفر همراه باشيد. پدرم ما را خداترس بار آورده بود و مادرم نيز زني پرهيزگار بود. با كمك آنها بود كه قرآن و اسلام در تارو پود وجودم جاي گرفت . احمد اولين فرزندم بود وقتي او را باردار شدم از خدا خواستم كه اين بچه را از من نگيرد چون سابقه مرگ نوزاد در فاميل زياد بود وقتي احمد به دنيا آمد مدام مريض مي شد تا جايي كه دكترها از او قطع اميد كرده بودند. من با توسل جستن به امام رضا(ع ) از او خواستم كه احمد از اين بيماري نجات يابد تا اينكه بالاخره امام رضا(ع ) ضامن شهيد كشوري شد. احمد از همان دوران كودكي داراي استعدادهاي مختلف و نبوغ سرشاري بود. او يك هنرمند بود; هنرمند زبردست و فعال . مادر شهيد كشوري با اشاره به تابلوي نقاشي كه به سينه ديوار چسبيده است مي گويد : اين نمونه كار احمد است كه در كودكي به ياد آسيب ديدگان زلزله سال 41 دشت قزوين كشيده است . به تابلو خيره شدم چه زيبا و با احساس چهره هاي گريان كودكان در كنار مادر را در منزل ويران شده در زلزله دشت قزوين به تصوير كشيده است . احمد واقعا مستعد بود از سال اول دبيرستان مبارزات سياسي خود را بر عليه رژيم پهلوي آغاز كرد سال دوم را در دبيرستان سيناي سرپل تالار بود كه معلمش آقاي زماني موضوع انشايي به دانش آموزان داده بود. احمد هم بخاطر نزديكي روز مادر از اين فرصت استفاده كرد و در اواسط انشا انشا را به جامعه و محيط كشاند و خطاب به من نوشت مادر! اگر به آشپزخانه رفتي و آواز تركي شنيدي تعجب نكن زيرا سيب زميني و پياز ما از تركيه مي آيد. مادر! اگر به آشپزخانه رفتي و آهنگ پاكستاني شنيدي تعجب نكن زيرا برنج ما از پاكستان مي آيد. مادر! اگر منزل آمدي و آهنگ عربي شنيدي تعجب نكن براي آنكه سيب و نارنگي ما از لبنان مي آيد و... در دوران دانشجويي و هوانيروز هم فعاليت هاي سياسي گسترده اي داشت . كتابها و اعلاميه هاي ممنوعه را نگهداري و به دوستان و پرسنل مي داد. بارها توسط ساواك دستگير شد و كارش به بازجويي كشيد اما با زرنگي خاصي كه داشت نجات مي يافت .


 

شهید احمد کشوریاحمد، نامی است که شجاعت و پایداری را در یاد مردم این سرزمین زنده می کند. احمد، کشوری بود که در قلب ملتی جای باز کرد.

1332، فیروزکوه شاهد طلوع فرزندی بود که شعاع نورش در فرداهای دور، آسمان ایران را پرتو افشانی کرد از همان آغاز از جبین این مولود، همت را می شد خواند. چیزی که گذر زمان نمودش را هر چه بیشتر هویدا ساخت.

پدرش با اینکه در ژاندارمری مشغول به خدمت بود و چیزی کم نداشت، ظلم و زور دستگاه جبار را تاب نمی آورد و به شکل های مختلف می کوشید حقوق از دست رفته ی مردم را ایفا کند. سرانجام نیز که فضا را برای خدمت به مردم مناسب نمی دید؛ استعفا داد و به کشاورزی روی آورد. و به نان رنج و عرق جبین بسنده کرد.

ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»
«انسان نباید فقط مسلمان شناسنامه ای باشد؛ بلکه باید عامل به احکام شرع باشد» اینها را احمد همیشه و هر جایی می گفت. اهل مطالعه بود. سیر مطالعاتی اش، شخصیت سیاسی او را پی ریزی کرد. در دوران دبیرستان با دو تا از همکلاس هایش فعالیت سیاسی، مذهبی اش را شروع کرد.

می خواست به آسمان نزدیک تر شود. دیپلم را که گرفت. به استخدام نیروی هوایی درآمد، در همه دوره ها ممتاز بود. توی بچه های هوانیروز، همه به چشم استادی نگاهش می کردند. اساتید خارجی هم تحت تأثیر منش دینی او قرار گرفته بودند. می گفت: من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد. عبادتش دیدنی بود. چنان غرق عبادت معبود می شد که انسان را تحت تأثیر قرار می داد. به نماز که می ایستاد خوف بر تمام وجودش سیطره پیدا می کرد و رنگ چهره اش عوض می شد؛ الذین فی صلاتهم خاشعون.

دوست داشت طلبه شود. افسوس می خورد که چرا نرفته است طلبگی بخواند؛ می گفت؛ ای کاش در لباس روحانیت بودم! آن گاه بهتر می توانستم حرف هایم را بزنم.

صندوق کمک به فقرا ایده ای بود که کشوری با چند تا از دوستان در پایگاه راه اندازی کرد. از فقرا که سخن می گفت، اشک بر گونه اش سرازیر می شد. خود را در مقابل آنها مسئول می دانست. حرف هایش خیلی به دل می نشست.

با شیرودی برای براندازی رژیم شاه فعالیت می کردند. پایگاه شکاری خاطره های بسیاری از دلاوری این دو یار دارد که چگونه بی هیچ هراسی خطر را به جان می خریدند. بارها تحت بازجویی ساواک قرار گرفت و هر بار از دست آنها فرار کرد. بارها در جریان تظاهرات کتک خورد. می گفت: این باطومی که من خوردم، چون برای خدا بود، شیرین بود. من شادم از اینکه می توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از طرف پروردگار.


جنگ که شروع شد، کشوری کار خودش را خوب می دانست. دفاع از میهن و اسلام خستگی را خسته کرده بود و از سختی راه هراسی نداشت. شهید فلاحی می گوید: «شبی برای مأموریت سختی در کردستان داوطلب خواستم. هنوز سخنانم تمام نشده بود که جوانی از صف بیرون آمد، دیدم کشوری است. احمد فرشته ای بود در قالب انسان»

مقام معلمی شایسته او بود. شهید شیرودی می گفت: احمد، استاد من بود.

اسلام را فراتر از همه چیز می دید. جای که باید امام حسین(ع) برای دین فدا شود. دیگر جایی برای هیچ حرفی باقی نمی ماند. ترکشی به سینه اش نشسته بود. منتظر آخرین عمل جراحی بود، اما بلند شد که برود. گفتند بمان تا پس از عمل جراحی مرخص شوی. جواب داده بود: «وقتی اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی خواهم!»

می گفت: «تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.»

سرانجام عشق  به ولایت او را تا ملکوت راهی کرد. پانزدهم آذر 59 بعد از یک عملیات موفق، هلی کوپترش مورد اصابت راکت های دو میگ قرار گرفت. با اینکه هلی کوپترش داشت در آتش می سوخت، توانست آن را به خاک خودی برساند، اما دیگر مجالی نمانده بود، کشوری هم رفت.


:: موضوعات مرتبط: شهید احمد کشوری , ,
:: بازدید از این مطلب : 1165
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

سردار سرتيپ پاسدار  شهيد حاج اكبر آقابابائي معاون عملياتي نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

سردار سرتيپ پاسدار شهيد حاج اكبر آقابابائي فرمانده رشيد جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و هادي رزمندگان اسلام در سخت ترين شرايط آوردگاه هاي حق عليه باطل و فرمانده دلاور خطه كردستان ، هماني كه محبوب قلوب بسيجيان استان اصفهان و يزد و فرمانده آنان بود و در دل مردم كردستان خصوصاً رزمندگان آن ديار جاي خاصي را داشت ، راضيه مرضيه دعوت حق را لبيك گفت و به خيل عظيم شهيدان و حماسه سازان انقلاب اسلامي پيوست. او در دوران حياتش بحق شهيدي زنده بود و با اينكه 34 بهار از عمر شريفش نگذشته بود كارنامه درخشان نزديك به بيست سال مجاهده و سلوك در راه خدا در دست داشت او عارفي شب زنده دار و مجاهدي دشمن شكن ، معلمي فرزانه ، فرمانده‌اي حكيم و عابدي عاشق بود كه زندگي سراسر حماسه‌اش بزرگترين دستاوردش بود. خانواده مبارزش از كودكي راه جهاد را در فراراهش قرار داد و در اصفهان پيشتاز ، الفباي مبارزه را فراگرفت و علم دار مبارزه در طريق نوراني امام خميني (ره) و مشعل دار جهاد بي امان عليه طاغوت شد. در اصفهان نام حاج اكبر آقابابائي نام آشنائي است ؛ نامي است كه تداعي بخش صداقت ، صفا ، اخلاق ، اخلاص و مبارزه در راه خدا مي باشد او در اصفهان قهرمان ، قهرمان قهرمانان بود و از آغاز مبارزه ، مرگ سرخ را انتخاب كرده بود ولي تقدير اين بود كه اين شهد شهادت با دوران طولاني مبارزات در پهن دشت ايران اسلامي هم در كردستان و هم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل عجين شده و پس از رنج فراوان و صبر استقامت در اين راه نصيبش گردد. او اجر جهاد خويش را پس از ساليان دراز گرفت.


:: موضوعات مرتبط: شهيد حاج اكبر آقابابائي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1107
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

در آستانه هجدهم فروردین ماه، سالروز شهادت امیر آسمانی، قائم مقام فرماندهی و فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر قدرتمند و همیشه پیروز ۲۵ کربلا، قاب های سرخی از این فرمانده رشید «سرلشکر شهید محمدحسن طوسی» را به نقل از لشگر ۲۵ کربلا تقدیم می کنیم.


 

طوسی، تنها یک رزمنده میدان جنگ نیست، بلکه یک الگوی تمام عیار زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز هست! طوسی شناسی، مقدمه الگوپذیری جوانان از اوست و خوشا بحال خوبانی که طوسی ها را الگوی خود می دانند! شهدا چراغ راهند و دلیل نورناپذیری ما، کاهش نورانیت شهدا نیست، بلکه به فاصله ما از شهدا برمی گردد!
 
می خواستم پابپای او بمانم، گوی عشق برانم، دل از قفس برهانم، روحم را بتکانم، اما دیدم که نمی توانم،
می خواستم از زاویه نگاه او ببینم، چون او مقصد بگزینم، کمی بالاتر از دنیا بنشینم، اما فهمیدم که نه چنینم،
می خواستم از نو آغاز کنم، پرواز کنم، خود را محرم راز کنم، آغوش به عشق باز کنم، ماندم که چگونه ساز کنم؟
زیرا او طوفانی تر از همیشه، از شیارهای شبهای ظلمانی می گذشت تا از شکارهای شهابهای آسمانی باز نماند،
شیرآسا می غرید، پلنگ آسا می دوید، عقاب آسا می پرید، می جهید و می رزمید و امان از دشمنان می برید،
پای در فرش و دست در عرش داشت، با نگاهش، شهادتنامه می نگاشت و در طرفه العینی ما را جا می گذاشت،
پریوش بود و فرشته آسا، زمینی بود و آسمان پیما، انسان بود و نورافزا، عامل بود و بی ادعا، خالص و بی ریا،
دنیا را با همه جاذبه هایش پشت سر می گذاشت تا از دین با همه زیبایی هایش عقب نماند،
عشقِ ایثارگر را در فراز و فرود زندگی پر تلاطمش زیر و رو می کرد تا به عقل محاسبه گر نبازد،
بی قرار می رفت تا برقرار بماند،
عجولانه می شتافت تا صبورانه آرام بگیرد،
طوسی عزیز، همان رزمنده استثنائی است که تکرار نداشت، آرام و قرار نداشت، عمر ماندگار نداشت،
سرداری که در مزرعه آخرتی دنیا بذر ایمان کاشت و خوشه شهادت برداشت،
نستوه بود و خستگی ناپذیر، کوه بود و شکست ناپذیر، حقیقت پژوه بود و ولایت پذیر،
عاشقی که خالصانه، معشوقِ ندیده می جست و دیده در اشکهای شبهای به وصال نرسیده می شست،
در خانه- کبیر، در شهر- شهیر، در لشکر- امیر، در عشق- اسیر، در جبهه- دلیر و در عقائد- بصیر بود،
بادپا بود و کسی به گرد راهش هم نمی رسید و همچون مسیحا دمان، امید در کالبد خسته دلان می دمید،
پای در رکاب ابوالفضل(ع) و هوای یاری حسین(ع) در سر داشت، مشکِ پر از اشک و تیغ در نیام رشک داشت،
دلربا بود و مقتدا، عاشق بود و مبتلا، از تبار مردان بی ادعا، مقصد او ناکجاآباد بود تا خدا،
18فروردین، بیست و ششمین سالروز عروج سینه سوز طوسی هم رسید، اما، ما چرا هنوز به مقصد نرسیده ایم؟
راستی وظیفه ما در قبال سردار سرلشگر طوسی نام آور چیست؟
باز هم باید، به از طوسی گفتن ها، دلخوش باشیم، یا باید از گفتن ها بگذریم و به شدن ها ورود کنیم؟!
زنده بودن شهدا، به نام است یا مرام؟! آیا رسالت ما نامگذاری خیابان ها و میادین و اماکن، بنام شهداست؟!
یا رسالت ما جاری کردن فرهنگ شهدا در بستر زندگی و جامعه ماست؟!
اگر چنین است، شاخص های قرابت ما با شهدا کدام اند؟! آیا تاکنون بین خود و شهدا، نسبت سنجی کرده ایم؟!
نسبت واقعی ما با شهید طوسی ها چگونه است؟
شباهت های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، ایثارگری، پاکی و پاکدامنی ما با شهدا چقدر است؟!
از شهدا یاد کردن هنر و وظیفه است، اما هنرمندانه تر این است که به فریاد شهدا برسیم! شعار شهدا چه بود؟!
شهدا یاری ولایت را فریاد کردند! حجاب و عفت را سفارش کردند! شهدا شعار دفاع از اسلام و نهضت دادند؟
اما، ما چه کرده ایم؟! تا آخر با شهدا رفته ایم؟ رهسپار با ولایت تا شهادت شده ایم؟آیا همچنان رزمنده ایم؟
با ولایت چه کرده ایم؟ با حجاب و عفت چگونه رفتار کرده ایم؟ با اسلام و نظام و نهضت چه رابطه ای داریم؟!
مسلمانی ما چگونه است؟! تا چه اندازه شبیه مسلمانی شهداست؟!
با دنیا چگونه مواجه شده ایم؟ با حلال ها، حرامها، فتنه ها، شبهه ها، انحرافها و کژرویها چه کرده ایم؟!
نسبت واقعی ما با شهدا، نسبت آرمانی است! چون آنها شهدای قبیله و طایفه نیستند، آنها شهدای عقیده اند!
نظاره گر شهدا شدن، کفایت نمی کند، بلکه فضیلت در مجاورت شهدا قرار گرفتن است!
زندگی شهید مدارانه، زندگی ولایت مدارانه است! زندگی قرآن محورانه است!
با طوسی ها، واژه بازی و جمله سازی نباید کرد، بلکه زندگی باید کرد،
طوسی، تنها یک رزمنده میدان جنگ نیست، بلکه یک الگوی تمام عیار زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز هست!
طوسی شناسی، مقدمه الگوپذیری جوانان از اوست و خوشا بحال خوبانی که طوسی ها را الگوی خود می دانند!
شهدا چراغ راهند و دلیل نورناپذیری ما، کاهش نورانیت شهدا نیست، بلکه به فاصله ما از شهدا برمی گردد!
فلذا یادواره های شهدا را باید به طرحواره هایی جهت شکل گیری هویت و خودپنداره های مان تبدیل کنیم!
شهدا از دست نرفته اند، بلکه به تعبیر شهید مظلوم بهشتی، ما شهدای مان را به دست آورده ایم!
طوسی ها را دوباره باید شناخت، نباید آنها را از نگاهها انداخت، باید نسل های آینده را با مدل طوسی ها ساخت،
باید پای درس طوسی ها نشست، غرورها را باید شکست، بار سفرهای معنوی را بست،
دنیا محل سفر است و شان اقامت ندارد، طوسی ها، بهانه اند تا بدانیم که دنیا، برای دلبستگی ما لیاقت ندارد.
در پایان صمیمانه ترین درودها نثار شهدا از سرداران تا سربازان که آفتاب همیشه تابان سرزمین جان مایند.
یادشان گرامی، نام شان بلند، راهشان پررهرو، مرام شان جاری و آرمان شان پایدار باد.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه


 

اگر چه در زمین سیر می کرد، اما آسمان پیما بود و در نگاه او آسمان پیدا بود، علم برمی داشت و دم غنیمت داشت و قدم به قدم از عدم گذشت و ناسوت را به مقصد لاهوت جا گذاشت و آهسته آهسته مبهوت معبودش شد و ذره ذره در او ذوب گشت تا با شهادت خویش، نظر به وجه الله کند و عند ربهم یرزقون گردد!!

سرداری که در اوج اقتدار، رسم سربازی می دانست و جانبازی می کرد، جاودانگی را در مردانگی یافت و جوانمردی را در دردمندی دید و زندگی را در دلباختگی متجلی کرد تا سرانجام جانبازتر از همه جان برکفان، پرواز را برگزیند و آسمانی گردد!

 طوسی عزیز، فرمانده ای که نه بر سرها، که بر دلها حکومت می کرد و نه گوشها، که جانها فرمانش را می شنیدند و نه در اطاعت سلسه مراتب، که در ارادت مدرسه عشق به جلوه درآمد و پیش و بیش از آنکه دیگران به او عشق ورزند، او شیفتگی نشان می داد تا بر ما مسجل گردد که "ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود!"

طوسی، که امروز به ستاره شمالی و آفتاب شمال شهرت یافته و مشتاقان بسیاری را در صف انس با خود شاهد است، روستازاده لایقی است که فارغ از اصل و نسب های بالادست و نیز حلقه های حزبی و محافل جناحی و غیره، تنها و تنها از ایمانش سربلند شد و با شجاعتش شهره افاق گردید و دانش و درایتش او را به اوج برد و با مهرورزی و مهربانی اش ماندگار شد!

وجب به وجب جبهه های نبرد و سنگر به سنگر حوزه های عملیاتی لشکر 25 کربلای مازندران در مناطق جنگی به وسعت غرب تا جنوب، رشادت بزرگمردی را شهادت می دهند که یک تنه، مظهر و تجلی همه شجاعانی شد که در تاریخ کشورمان، نامهای پرآوازه دارند و در ردیف پهلوانان ملی اند!

طوسی که مرگ را با فشردن در میان مشت های پرتوانش مچاله و تحقیر کرد و از ابهت انداخت و در سنگرها سکنی گزید، در شب های حمله آنچنان می درخشید که پرتوافکنی حضورش، طلوع شبانه خورشید را تداعی می کرد و از نگاه روشن او، ماه رنگ از چهره می باخت و سحر متجلی می شد!

سردار طوسی، سیره ای ولایی و بصیرتی الهی داشت که طی آن تکلیفی بالاتر از اطاعت محض از ولایت مطلقه فقیه احساس نمی کرد و آنچنان ذوب در ولایت بود که در خلوت و جلوت خود یک جلوه داشت و همواره خود را فدایی امام(ره) می دانست و تنها واژه ای که بر زبان او تکرار می شد همان "لبیک یا خمینی" بود!

سرداری که در محضر ولایت، حق و حقیقت و عدل و عدالت، هرگز و در هیچ شرایطی اما و اگر، شرط و شروط، سهم و طلب، خط و خطوط، مرز و حدود، فراز و فرود و عرض اندام نداشت و وجاهت شرعی تمامی حرکات و سکناتش را تنها و تنها در جلب رضایت ولی امر مسلمین می نگریست!

 
 

 آنانکه شهید طوسی را درک نکردند چه میدانند عظمت شهید طوسی یعنی چه؟ تمام شخصیت شهید طوسی در خداجویی اش خلاصه شده بود و از نام و نان پرهیز داشت و دنیا را به کام آنان که شیرینی اش زیر زبانشان مزه کرده بود، رها کرده و به سمت معبود یگانه خویش پرواز کرد. طوسی که خود را عاشق امام (ره) می دید موقعیت و منصب و پست و مقام و زد و بندها و لابی ها و منت کشیدن ها برای ماندن را مانع شکوفایی روح خداجویی خویش می دید و خود را اسیر می یافت و برای رهایی از اسارت دنیا و تسخیر عوالم عقبی تقلا می کرد و مای دنیا زده موقعیت خواه را با دنیایمان تنها گذاشت و به اعلی علیین پیوست و اسفل السافلین را تماماً برای ما باقی نهاد. او نشان داد که آنهایی که در مسابقه دنیا خواهی و دنیا داری برنده هستند عملاً با در آغوش کشیدن آن و بند شدن دلشان به این عجوزه فریبنده پایشان برای رفتن سنگین شده و هر روز ظلمی بر رفیق و ستمی بر رقیب می افزایند تا بیشتر در این دنیا به مافیهای آن چنگ بزنند و سهم بیشتری از رقیب و گوی سبقت از رفیق ببرند. آنان که سفارش شده چون در دنیا می زیند مثل انسان زندگی کنند و آحاد بشر از شرورشان در امان باشند، امنیت و امکان آرام زیستن را از ابناء ابوالبشر ربودند و در رنج دیگران کاخ سعادت بنا نمودند و به جای رفاقت، خود را از خلوص و نیکی و صداقت رها کرده و در دنیای کذب و دروغ و فریب و دوز و کلک دعوت شیطان را لبیک گفته و رفیق سلطان شده و دمار از روزگار پیروان رحمان در آورده و با بیگاری گرفتن از آنان در چشم جهانیان شهره شده و شخصیت والا یافته و با درونی تهی از معرفت ظاهری متمدن و پر نفوذ پیدا نمودند. کارکرد زبان آنها بی نهایت قوی و رویکرد دنیاخواهان بدانان فوق العاده زیاد و راه دنیاداری را آموخته و با برپایی مجالس عیش و فراهم آوردن سور و سات، خلایق شکم چران را پشتیبان خود ساخته و همه حقوق را با وکالت حقوقدانان برجسته و قانوندانان ناب اجیر شده توسط پولهای کلان، به زور قانون و با توجیه سوفسطائیان جدید از ذیحقان ربوده و حتی قاضیان را هم با خود همراه کرده و از دو سوم آنانی که جهنم را از قبل خریداری کرده بودند، استفاده شایان برده و بردگی شیطان را بر عشق به رحمان ترجیح دادند. آری برادر، حیف بود طوسی و امثالهم خود را با اینان برابر می کردند و در مسابقه با اینان برای دنیا جهد و تلاش می نمودند. مقایسه آنان را باید در وقتی دید که دستان خالی و نامه اعمال بدون پشتوانه ها روی میز محاکمه خداوندی برای عمکرد دنیای افراد قرار می گیرد. روزی که بدکاران چون سگ از کرده هایشان پشیمان و نیکمردان به عملکردشان افتخار می کنند، باید آنها را با همدیگر مقایسه نمود. روزی که حتی شیطان و اذنابش هم بردگان خویش را تنها رها کرده و با سیاست به من چه آنها را با اعمالشان به سمت جهنم هل می دهند. حیف است طوسی ها با اینان رفیق باشند و برای سهم بیشتر بردن از جهنم، در رقابت. سر طوسی در سودای بهشت بود و سکنی گزیدن در کنار صلحا و شهدا و همسایگی با معصومین و اولیاء الله و میدان رقابت های دنیایی را پاک فراموش کرده و عشق آتشین جیفه برداری از دنیا را برای اهلش واگذاشته و سگ دو زدن برای بیشتر داشتن را شایسته آنانی قرار دادند که پای بست آن بودند و قلبشان زنگار گرفته و از رنج دیگران لذت می برند. آری طوسی ها با گلوله های خمپاره و توپ استکبار روح خود را صیقل دادند و با حرص و ولع در مسابقه پرواز به سمت یار، گل کرده، به طوری که دیده دنیا طلبان از رویت آنان ناتوان است. آنانی که برای حفظ حسین (ع) و نماز حسین (ع)، راست قامت در جلوی صف ایستاده و تمام تیرهای بلا را به جان خریدند تا امامشان با یار راز بگوید و رایحه یار آنها را مست و مسحور کرده بود و طوسی ها نیز اینچنین بودند که تمام موفقیت های دنیا را فدای موفقیت عقبی کرده و راست قامت خود را برای نماز و راز فدا کرده و در جلوی امام برای راز امام با یار، جانفشانی کردند. حال باید منتظر بود و دید این اصحاب معرفت، دوستان و دوستداران را نیز به این میهمانی مقدس فرا می خوانند و کاسه های پر شهد را به سمت آنان تعارف می کنند یا خیر، که یار فرمود : و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه، فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا. آنان به عهد خود با یار وفا کردند و به قضای الهی تن دادند و باشد که ما منتظرانی باشیم تا در رکاب یار با رویت جمال یار، توفیق دیدار بیابیم. دکتر غلامعلی رنجبر

 
 

 شهيد صياد شيرازي رو به محمدحسن طوسي كرد و گفت: برادر طوسي؛ اگر آبي در اختيار داري جگر ما را خنك كن، صياد پس از نوشيدن آب با محبت گفت: برادر طوسي عجب ليواني داريد... آب در آن مثل شربت طهورا است.

 خاطره بالا بخشي از خاطرات سيد حبيب‌الله حسيني اهل مياندورد مازندران است كه در كتاب ستاره شمالي با قلم حجت‌الاسلام سيد ولي هاشمي بيان كرده است.
ذكر اين نكته و خاطره براي ستاره شمالي ديار علويان و بسياري از خاطرات ديگر در رده شهيداني است كه سردار طوسي را ستاره شمالي كرده است.
همزمان با 18 فروردين و فرارسيدن سالروز شهادت شهيد محمدحسن طوسي يكي از سرداران شهيد دفاع مقدس از خطه شمال، مراسم رونمايي از سرديس سه سردار شهيد دفاع مقدس با حضور مسئولان ملي و استاني در سينما سپهر شهرستان ساري برگزار مي‌شود.
همرزمي و همكاري سردار شهيد طوسي با سردار صياد شيرازي در اطلاعات و عمليات و محوري بودن اين شهيد از سرزمين علويان، خبرنگار خبرگزاري فارس را بر آن داشت تا گفت‌وگويي با پدر و همسر شهيد طوسي ترتيب دهد.

* محمدحسن هيچگاه دور از رهبري نبود
پدر شهيد طوسي در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در نكا اظهار داشت: پسرم آنچنان غرق در ولايت، امام و رهبر خود بود كه نه تنها در دوران خدمت بلكه قبل از آن نيز هيچگاه دور از رهبري نبوده و مخفيانه اعلاميه امام خميني (ره) را در بين روستاييان توزيع مي‌كرد.
محمدعلي طوسي بيان داشت: در دوران طاغوت نيز بچه‌هاي محل را جمع مي‌كرد و در كوچه‌ها و خيابان‌ها عليه حكومت شاه شعار مي‌دادند و در مجموع از همان دوران قبل از انقلاب، حركات و شور انقلابي را با خود داشت.
وي يادآور شد: سردار شهيد محمد حسن طوسي در دوران طاغوت نيز براي اينكه در پادگان و ارتش كفر خدمت نكند خود را از خدمت سربازي معاف كرد و در دوران بعد از انقلاب، خدمت در سپاه و ايران اسلامي و در واقع خدمت به نظام و وطن را براي خود برگزيد.

* محمدحسن در استفاده از بيت‌المال بسيار حساس بود
پدر سردار طوسي در بخش ديگري از خاطرات خود با اشاره به مردم‌داري، دقت در امانت و استفاده صحيح از بيت‌المال گفت: محمد حسن در استفاده از بيت‌المال بسيار حساس بود و مراعات بيت‌المال را مي‌كرد به ‌طوري كه روزي با ماشين سپاه به خانه آمده بود؛ برادر كوچكشان گفت؛ داداش اجازه بده با ماشين يك دور كوچك بزنم و محمد‌حسن گفت: اين ماشين براي بيت‌المال است و اجازه نداريم از بيت‌المال غير از مورد در نظر گرفته شده، استفاده كنيم.
محمدعلي طوسي كه خود نيز از رزمندگان دفاع مقدس است در ارتباط با خاطرات دوران جنگ خود با محمدحسن مي‌گويد: روزي محمدحسن به خانه آمد و به من گفت « بابا تو هم بيا بريم جبهه» گفتم «نمي‌شود كه برادرهاي تو در جبهه باشند من هم بيايم، خانه و خانواده تنها مي‌مانند (من هفت فرزند پسر داشتم و آن زمان پنج يا شش پسرم همزمان در جبهه بودند)»، محمدحسن گفت «بيا برويم جنگ تمام مي‌شود و آن‌وقت پشيمان مي‌شوي كه چه چيزي را از دست دادي» و اينچنين شد كه رفتم، ابتدا به بهمنشير رفتيم و سپس در كنار اروندرود در لشگر 25 كربلا ماندگار شدم.
وي ادامه داد: ايشان علاقه وافري به تمام رمندگان داشت و آنان را همچون فرزندان خود دوست مي‌داشت، روزي با محمدحسن براي عمليات آزمايشي غواصي داخل اروند رود رفته بويم، بعد از پايان عمليات و جمع‌آوري لباس غواصي رو به افرادي كه بيرون از آب بودند كرد و گفت: به رزمنده‌ها يك ليوان شربت عسل و شيريني بدهيد تا بدنشان گرم شود.
پدر شهيد طوسي گفت: محمدحسن علاقه شديدي به نيروهاي بسيجي داشت و همواره مي‌گفت؛ تمام كارها را بسيجيان مي‌كنند و آن‌وقت كارها به نام ما تمام مي‌شود و به همين دليل بايد به اين بسيجيان بيشتر از ديگران رسيدگي شود.

* آيت‌الله خامنه‌اي بعد از امام راحل بهترين گزينه براي رهبري است
همسر شهيد طوسي نيز همچون هميشه با آغوش باز پذيراي ما بودند و در ارتباط با خاطرات خود با شهيد سردار طوسي گفت: آقاي طوسي علاقه وافري به امام راحل داشتند روزي به او گفتم «محمدحسن شما كه اين قدر به ملاقات آقا مي‌رويد يك روز ما را هم با خود ببريد» ، گفت «آقا آن‌قدر كار و مشغله دارند كه نمي‌شود با رفتنمان مزاحم ايشان شويم».
حليمه عرب‌زاده طوسي ادامه داد: بعد از شهادت شهيد رجايي زماني كه آيت‌الله خامنه‌اي به‌عنوان رئيس جمهور انتخاب شدند به محمدحسن گفتم «آقاي طوسي ايشان مثل شهيد رجايي هستند»، گفت «من زبانم لال، بعد از 120 سال آقا (امام راحل) ايشان جاي آقاست و بهترين گزينه است.»

* دعا كردم تا مفقودالاثر شوم
وي اظهار داشت: آقاي طوسي علاقه شديدي به مفقود‌الاثر شدن داشت و در زمانيكه در اهواز هم بوديم هر پنج‌شنبه بر سر مزار شهداي مفقودالاثر مي‌رفت و وقتي من با ناراحتي از ايشان پرسيدم «چرا اينقدر بر مزار اين شهدا مي‌آيي؟»، گفت «بايد به اين مزارها عادت كني»، ايشان از همان ابتدا نيز مي‌دانستند كه مفقودالاثر مي‌شوند و همچنين هم شد و جسد ايشان بعد از هشت سال پيدا شد و به زادگاهشان روستاي طوسكلا شهرستان نكا در مازندران منتقل شد.

* شهيد طوسي اهل پارتي‌بازي نبود
همسر شهيد طوسي درباره اينكه اگر اكنون شهيد زنده بود چه ديدگاهي داشتند، خاطرنشان كرد: شهيد طوسي اهل پارتي‌بازي نبود و اگر الان زنده بود يك جوان بدون تكليف نداشتيم و جوانان زيادي را براي امام زمان تربيت مي‌كردند.
وي با گلايه‌مندي از پوشش برخي از زنان و دختران در كوچه و خيابان گفت: اكنون بسياري از حرمت‌ها شكسته شده و غيرتي نمانده است تا جوانان ما پايبند به آن باشند و جوانان بايد در اين راستا اعتقادات خود را افزايش دهند و سعي در افزايش غيرت در خود نمايند.

* شهيد طوسي براي شهيد و شهادت قداست فراواني قائل بود
وي درباره آخرين ديدار با شهيد طوسي گفت: شهيد طوسي براي شهيد و شهادت قداست فراواني قائل بوده، در آخرين سفر به مشهد به من گفت «تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است، شايد از ياران امام حسين (ع) شدم، آنجا در كنار فاطمه زهرا (س) دستت را مي‌گيرم و از تو شفاعت ‌مي‌كنم» و گفتم «خدايا راضيم به رضاي تو».
وي ادامه داد: شهيد طوسي هرگاه كه از منطقه به مازندران سفر مي‌كرد، همواره جوياي احوال خانواده‌هاي شهدا بود و ما در آخرين سفر ايشان كه نخستين عيدي بود كه با هم بوديم به ‌همراهي هم از رامسر تا علي‌آباد كتول از خانواده‌هاي بزرگوار شهيد ديدن كرديم و در روز رفتن ايشان تا صبح نخوابيدم و هنگام رفتن گفتم «نرو؛ من طاقت بدون تو بودن را ندارم»، اما گفت «من بايد بروم، تو در هر شرايط مراقب دخترم سميه باش، هر كجا هستي با او باش، وقتي سميه با تو باشد من آرامش دارم و هرگاه به مشكل برخوردي با پدر، مادر و برادرانم مشورت كن، من براي تو از خداوند استقامت و شهامت آرزو مي‌كنم» و اينچنين شد كه رفت و به درجه رفيع شهادت رسيد.
شهيد محمد حسن طوسي، قائم‌مقام لشگر ويژه 25 كربلا و فرمانده اطلاعات و عمليات مازندران و گيلان در جنگ تحميلي بود كه از خانواده ايشان دو برادر به نام‌هاي محمد حسين و محمد ابراهيم نيز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
شهيد محمد حسن طوسي در سال 1337 در روستاي طوسكلا نكا در خانوادهاي مذهبي به‌ دنيا آمد و در 18 فروردين سال 66 در عمليات والفجر شش در شلمچه به شهادت رسيد.

 
 

چهاردهم آبان سالروز مشایعت پیکر مطهر فرمانده راست قامتان مازندرانی، سردار سرلشکر شهید محمدحسن طوسی و نیز سردار شهید حمید رضا نوبخت است که پس از سالها غربت و جاویدالاثر ماندن در جبهه های عشق در زادگاه هایشان آرمیدند.

حقیر به همین بهانه، با دوست سال های جوانی ام یعنی سردار شهید طوسی دلگویه ای دارم که بر خلاف قلم متداولم، صمیمانه نثارش می کنم:

«نمی توانم از تو بگویم، اما ترا ننوازم! در فراقت بسوزم و برایت مویه ای نسازم! بیادت باشم و نرده عشق نبازم! تا سایه سار عشق بیایم و سلاح به کف نگیرم و به خصم تو نتازم! از دریای پر تلاطم خویش به ساحل آرامش تو برسم، اما رحل اقامت نیافکنده و لنگر نیاندازم!

«عزیز دلم طوسی، مشکل اینجاست که می خواهم، اما نمی دانم از کجا بیاغازم و یا چگونه به تو بپردازم و قلم در ساغر عشق اندازم؟!

از شهادت تو بگویم که در زیبایی بی رقیب است و تا همیشه عمر از من دلبری می کند؟!

از همت بلند تو که بی بدیل مانده است و هنوز سقف نگاهم را می شکافد؟!

از غیرت قشنگت که زینت عزم جزم توست و مرا در حیرت جاودانه فرو برده است؟!


از غربت طولانی ات که اجر مضاعف به تو داد و نام ترا در قافله غریبان اهل بیت(ع) ثبت کرد؟!

از روح بزرگت که نظیرش را کم دیده ام و شیدایی ام را تداعی گر عشاق تاریخ کرده است؟!

از خلوص ناب تو که جان شیرینت را در برابر پیمان خونینت بی بها جلوه داد؟!

تو خود بگو که من چگونه بگویم؟! ترا کجا و چگونه بجویم؟! در کدامین باغ، گل وجود ترا ببویم؟!

بگو بگو که سخت محتاج شنیدنم! شرمسار از نرسیدنم! خسته از این همه انتظار کشیدنم! مشتاق دیدنم! در حسرت این چنین آرمیدنم! آه، یادم آمد که در تشییع جنازه ات، دخترت، نور دیده ات با ما گفت: در کربلا، پدری قنداقه فرزندش را بر دستان خویش گرفت و نزد خدا مباهات کرد که از امتحان سربلند بیرون آمد و اما امروز، فرزندی، جنازه ای را بر بالای دستان خود می گیرد که قنداقه استخوان پاره های پدر اوست که پس از سالها غربت به ما تبرک داده اند!


دخترت چه زیبا می گفت و چه قیاس قشنگی بین شلمچه و کربلا، بین شهدا و یاران امام حسین(ع)، بین دشمنان امروز و دشمنان صدر اسلام برقرار کرده بود و همه را در حیرتی عمیق از این همه شباهت و تکرار تاریخ فرو برده بود و می دانم که تو زنده بودن و جاودانگی خویش را دوباره احساس می کردی!

دلم برایت تنگ شده است سردار!

برای تبسم هایت! نگاه هایت، حرف زدن هایت، به آغوش گرفتن هایت، محبت هایت، صبوری هایت! مهربانی هایت، حماسه آفرینی هایت، عشق ورزی هایت، فداکاری هایت، نمازهایت، مناجات هایت، ناله زدن هایت، شجاعت هایت، شهادت طلبی هایت و... .

 سردار عزیزتر از جانم!

نه تنها من که جامعه هم دلتنگ نسل آسمانی خویش است!

در جستجوی اسطوره های به تاریخ پیوسته است!

باور نکنید که از یاد کسی خواهید رفت!

باور نکنید که نسلی فراموشتان خواهد کرد!

باور نکنید که شکرانه حماسه هایتان را بجا نخواهیم آورد!

جامعه ای که آرمانخواه است، شهیدانش را می ستاید، یادشان می نماید، دیده به آفاق عروجشان می گشاید، شعر دلتنگی می سراید، همواره به سمت آنان می گراید و دستاوردهایشان را می پاید!


اینجا مازندران است، سرزمین لاله های سرخ، مفتخر به وجود طوسی ها، حاج بصیرها، ابوعمارها، مهرزادی ها، نوری ها، نوبخت ها و ... است، یقین داشته باشید که خطه لاله خیز، با خاطره لاله هایش زندگی خواهد کرد، بندگی خواهد آموخت، جاودانگی خواهد یافت و برازندگی خواهد نمود!

طوسی عزیز!

تا آخرین دمی که توفیق رفیق و وصل میسر نشود، در غبطه مرام تو خواهم سوخت و دیده به مقام تو خواهم دوخت و تا فرصتی باقی است، عشق خواهم اندوخت و شعله آتشش را در دل خواهم افروخت!»

بدرود ای سردار اهل ودود که همیشه به یادت خواهم بود!رفیق نیمه راه شهدا

صادقعلی رنجبر


 

 سردار شهید محمد حسن طوسی

 حمزه جبهه ها

ای جــــــــلـوه ســـــــــرخ استقــــامــت                              ســــــــردار شهیـــد راسـت قـامــت

ای خفتـــه به خـون در صـف عشــــاق                               محبـــــــوب خـــــدا٫شهــره آفــــاق

طـــــــــــوســـــی گـــــرام مهــــــربـانم                                ای قــــوت دل٫راحــــت جـــــــانــم

افســــوس کـه رفتــــه ای تـو از دسـت                               مـن بـی تـو فقیــرم و تهیـــدسـت

در غبطـــــــه آن مقــــــــــام عــــــالــی                               مـن مانـدم و شعــــرهـای خیــالی

تقـــــــدیــر چنیـــن شـد کـه بیـــــــایـم                                تا مرثیـــــــــــه ات را بســـــــرایــم

ای جبهــــــــــــه نشیـــن بـی تکلـــف                                 مصـــــداق بسیـــــــج بـی تـوقــف

رزمنـــــده دلیـــر و شیـــر بـی بــــــاک                                 ای خــاکـی رفتــه تــا بـه افــــلاک

فـــرمــــــان ولـــــــی را چـو شنیـــدی                                 جــز عشـــق دگـــر هیـــچ نـدیـدی

در زیـــــر تبســـــــــــــم لبــــــــــــانـت                                  لبیـــــــــــک ادا شـد ز زبـــــــانــت

بـــردی بـه مصـــــــاف کینــــــــه ورزان                                 جــان را چــو یکـــی متـــــاع ارزان

مـــــردانـــــه زدی تیــــــــــغ مکــــــــرر                                  چـون مـالــــک بـی قـــرار حیــــدر

مـرعـوب شـد از تـو صـف کفــــــــــــار                                   ای حمــــــــــزه جبهــــه پیمبـــــر

فــرمانــده تـو پیـــــــــر خمیــــــن بـود                                   الگـوی تـو عبــــاس حسیـــن بـود

ای آمـــــده بـــا قــــــامــــت پـــــرپـــــر                                   ای نـــاب تریــن یـــــــاور رهبـــــــر

پــــرپـــــر شــدی امــــا نشکستـــــی                                   احسنت بــر آن عهــد کـه بستــی

صـــــد پـــــاره اگــــــر در کفنــــــی تـو                                    الگــوی هــزاران چــو منـــــی تــو

در منصــــب جـــانشیــن لشکــــــــــــر                                   بـــــودی بـه مثــل مـالــک اشتـــر

تـدبیــــــر تـو در جنــــگ جـــلا داشــت                                   آهنــــگ نجـــــات کـــربـلا داشــت

هـــــر چنـــــد که دیـــــن تــو ادا شـــد                                  افسـوس کـه جــــان تـو فــــدا شد

ایقــــــان مـن ایـن اسـت تـو صـــد بـار                                  گـــر زنــــده شــوی بـه امـــــر دادار

هـــــر روز بـــه فــــــــرمــــــان ولایــت                                  صـــد بــار کنــی غســل شهـــادت

این بــزم عــزا که چون عروسی است                                  تنــدیس وفــاداری طــــوسی است

صــادق شــده شــرمنــده ســــــردار                                   الــــکن بــود ایــن زبــــان گفتـــــــــار


 

سردار شهید طوسینوزدهم فروردین ماه هر سال سالروز شهادت سردار رشید اسلام محمدحسن قاسمی طوسی بوده که از وی به عنوان علمدار لشگر پیروز 25 کربلا نام برده می شود.

 محمّدحسن قاسمی طوسی معروف به طوسی، در ماه شعبان 1337هجری شمسی در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا در استان مازندران به دنیا آمد و دوران کودکی اش را در دامن مادری مؤمنه و پدری پرهیزگار گذراند.

این شهید والامقام در سال 1344 به دبستان ابتدایی روستای محل سکونتش رفت. برای گذراندن دروس راهنمایی در مدرسه فردوسی نکا نام نویسی کرد.

پس از آن به دبیرستان طالقانی ساری رفت. در این مرحله بود که با تعدادی از انقلابیون آشنا شد تا اینکه پس از تحمل زحمات و زجرهای فراوان و گذراندن سختی‌ها و مشکلات، به گروه‌های مبارز علیه حکومت شاه پیوست.

همین زمان بود که با اندیشه های امام خمینی (ره) آشنا شد. به دلیل مشکلات مالی و روحیه انقلابی موقتاً دست از درس خواندن کشید. با دختر عمه اش ازدواج کرد.

برای رفتن به خدمت سربازی بارها و بارها از طرف پاسگاه ژاندارمری احضار شد. به همه گفته بود که به طاغوت خدمت نمی کند. سرانجام پس از اعزام به بیرجند و خوردن توتون و بالا رفتن ضربان قلبش موفق شد، معافیت بگیرد و در همین زمان مصادف بود با شروع تظاهرات مردمی علیه حکومت شاهنشاهی، به همراه تعدادی از روحانیون به ساماندهی تظاهرات مردمی در شهرهای ساری، نکا و بهشهر پرداخت. بارها تا آستانه دستگیری توسط ساواک و نیروهای شهربانی پیش رفت.

 


 

سردار طوسیدر ادامه همین روند تصاعدی که با اثبات لیاقت ها و بروز قابلیت ها و استعدادهایش همراه بود، جانشینی و قائم مقامی لشکر را نیز به عهده گرفت و با همین سمت آسمانی شد و به وجه الله نظر کرد.
  بالنده ترین حضور مازندران در دفاع مقدس با نام سردار شهید محمد حسن طوسی پیوند خورده و سپاه کربلای مازندران مرهون حماسه آفرینی های ایشان و یکایک رزمندگان و سرداران سروقامت سپیدروی بلند نظریست که همچون خورشید، آسمان بی کران افتخارات مازندران را تابناک نگه داشته اند.

سردار شهید طوسی که از طوسکلای شهرستان نکا و از خانواده ای روستایی،زحمتکش و مذهبی برخاسته و به عضویت سپاه نکا در آمده بود، در فاصله زمانی کوتاهی و به واسطه بروز لیاقت ها و شجاعت های ویژه اش در انجام مدب


:: موضوعات مرتبط: سردار شهید طوسی , ,
:: بازدید از این مطلب : 1144
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

او كه غريب خاك بود و آشناي آسمان و حجتش بر زمين تنها بر اين بود كه خاك را به افلاك پيوند دهد و باهمت او بود كه توپخانه قدرتمند سپاه اسلام شكل گرفت.
نام: حسن
نام خانوادگي: شفيع زاده
ولادت: 28/ مرداد/1336 در محله ليل آباد تبريز
1354: اخذ ديپلم متوسطه در رشته طبيعي
16/ بهمن/1355: گذراندن دوره آموزش سربازي در پادگان عجب شير
1357: ترك پادگان محل خدمت سربازي در اجراي فرمان حضرت امام(ره)
21/ بهمن /1357: عزيمت به تهران براي حضور در مراسم استقبال تاريخي از حضرت امام(ره)
1358: مسئول حفاظت از بيت شهيد محراب آيت‌الله مدني(ره) / حضور در جريان سركوب غائله خلق مسلمان - شناسايي و سركوب خوانين و فئودالها در روستاهاي آذربايجان شرقي / راه اندازي بخش رفاه سپاه تبريز و تأمين اقلام مورد نياز مردم
1359: جانشين سردار سرلشكر پاسدار شهيد مهندس مهدي باكري در عمليات سپاه اروميه / پاكسازي شهر اشنويه و ساير شهرهاي آذربايجان غربي از لوث ضد انقلاب / حضور در مناطق عملياتي جنوب (ايستگاه 7 آبادان)
1360: رئيس ستاد تيپ كربلا / عمليات طريق القدس
1361: معاون تيپ المهدي / عمليات فتح المبين / فرمانده توپخانه سپاه / عمليات بيت المقدس / راه‌اندازي توپخانه‌هاي لشكري در يگان‌هاي سپاه
1362: راه اندازي مركز آموزش و دانشكده توپخانه سپاه در اصفهان / هدايت آتش توپخانه سپاه اسلام در عمليات‌هاي بيت المقدس / رمضان / مسلم بن عقيل / والفجر مقدماتي / والفجر يك / والفجر 2 / والفجر 4/ خيبر / بدر / والفجر 8 / كربلاي 4 / كربلاي 5 / كربلاي 8 / كربلاي 10
8/2/1366: شهادت در عمليات كربلاي 10 / منطقه عملياتي ماووت
 
 

وقتي به جاهايي مي رسيد كه نيازمند ايست بازرسي بود خودش را معرفي نمي كرد. يكبار كه با جمعي از بچه ها همراهش بوديم خيلي معطل شديم . دادمان درآمد كه خودتان را معرفي كنيد كه رهايمان كنند برويم قبول كه نكرد هيچ ناراحت هم شد.
سال 57 وقتي امام دستور داده بود سربازها پادگان ها را ترك كنند به سربازي برخوردم كه داشت كنار ماشين ارتش نگهباني مي داد . نزديكش رفتم و گفتم :
مگر نشينده اي امام دستور ترك پادگان ها را داده
گفت : مي دانم اما ما هم كارهايي داريم .
گفتم : اگر شهرستاني هستي نگران نباش جا و لباس برايت فراهم مي كنم .
گفت : نه متشكرم .
در يك جلسه انقلابي كه از گروه هاي مسلح ضد رژيم بودند او را ديدم . شرمنده اش شدم . گفت : اگر من در آنجا باشم و از اقدامات آنها با خبر باشم مفيدتر است .
بعدها فهميديم همه اين كارها را زير نظر شهيد محراب آيت الله مدني انجام مي دهد.
بني صدر گفته بود به نيروهاي سپاه و بخصوص بسيجيها مهمات ندهيد. شهيد مهدي باكري و شهيد شفيع زاده چه جاني كندند تا توانستند اجازه بردن يك قبضه خمپاره 120 به اهواز را بگيرند . خودشان رفته بودند ماهشهر و يك لنج كرايه كرده بودند تا آنها را ببرد به جبهه آبادان .
آقا مهدي فرمانده قبضه بود و حسن آقا ديده بان . سهميه شان هم سه گلوله در روز بود. آمدنشان به حلقه محاصره آبادان قوت قلب زيادي براي بچه هاي بسيجي بود كه دست خالي مي جنگيدند. مي گفتند : آقا مهدي و برادر شفيع زاده توپخانه آورده اند. چه ذوقي مي كردند. آنقدر آنجا ماندند تا آبادان آزاد شد.
گفتم : برادر شفيع زاده اينجا محل مناسبي براي ديده باني نيست . تيررس دشمن است .

 


گفت : در عوض كاملا به عراقيها مشرف است . اينجا به اوضاع مسلط هستم .
گفتم : باشد.
چند قدم كه از آن ساختمان دور شده بوديم گلوله يك تانك خورد به ساختمان . دويدم طرف برادر شفيع زاده وسط اتاق ولو شده بود روي زمين . سر و بازويش زخمي شده بود و خون جاري بود. گفت : طوري نشده .
دفترچه اش را از جيب جلوي پيراهنش در آورد و شروع كرد به نوشتن . گفت : الان ننويسم يادم مي رود.
داشت از حال مي رفت . گفتم : بلند شو برويم . نتوانست . گفت : نمي توانم . از حال رفت . دويدم بيرون . تويوتايي كه با آن آمده بوديم جزغاله شده بود. زير آتش هم نمي شد وسيله ديگري پيدا كرد. يك فرغون پيدا كردم و با كمك دوستم برادر شفيع زاده را گذاشتم توي فرغون و تا نزديكيهاي اهواز زير آتش شديد برديمش . آرزو ميكردم كه زخمي نشده بود وحالا كنار ما بود. فكر مي كردم مي رود پيش خانواده اش و چند روزي از ديدنش محروم مي شويم . فردا صبح با سر باند پيچي شده برگشت . گفتم چند روزي مي رفتي خانه ات .
گفت : خانه من آنجاست . ساختمان نيمه ويران را نشان داد. هر دو خنديديم .
اولين فرد در سپاه بود كه ساخت سلاح و مهمات در كشور را پيشنهاد داد . يك نمونه توپ 122 م م را فرستاد اراك تا كارخانه ماشين سازي از آنجا از رويش نمونه برداري كند. مسئول ماشين سازي گفته بود : نمي توانيم خيلي كار مي برد. گفته بود كار ببرد حتما بايد منتظر غنايم دشمن باشيم بايد خودمان بتوانيم بسازيم . آن توپ ساخته شد. تازه كار ساخت آن توپ تمام شده بود كه بلافاصله يك كاتيوشاي 122 را براي مسئول كارخانه فرستاد .
چند بار از او خواستم حقوقش را بيشتر كنم . گفتم پنج هزار تومان كه چيزي نيست . هر بار شانه خالي كرد . در جلسه فرماندهان تيپ 15 خرداد مطرح كردم . باور نكردند. فيش حقوقش را نشان دادم . گفتند افسراني كه درحال ماموريت باشند از اين بيشتر مي گيرند ايشان كه فرمانده توپخانه هستند. بالاخره مجوز كتبي دادند كه حقوق برادر شفيع زاده را بيشتر كنم .
چنان عصباني شد كه تعجب كردم . گفت تو راز مرا فاش كرده اي . چرا آنها بايد مي فهميدند من چقدر ميگيرم عذاب وجدان دارم . آيا ما براي همين مقدار كار مي كنيم كه بيشتر هم بگيريم
تبريز ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
با تقدير و تشكر از همكاري هاي موسسه حفظ آثارو نشر ارزشهاي دفاع مقدس لشگر 31 مكانيزه عاشورا
وقتي به جاهايي مي رسيد كه نيازمند ايست بازرسي بود خودش را معرفي نمي كرد. يكبار كه با جمعي از بچه ها همراهش بوديم خيلي معطل شديم . دادمان درآمد كه خودتان را معرفي كنيد كه رهايمان كنند برويم قبول كه نكرد هيچ ناراحت هم شد
بني صدر گفته بود به نيروهاي سپاه و به خصوص بسيجي ها مهمات ندهيد. شهيد مهدي باكري و شهيد شفيع زاده چه جاني كندند تا توانستند اجازه بردن يك قبضه خمپاره 120 به اهواز را بگيرند . خودشان رفته بودند ماهشهر و يك لنج كرايه كرده بودند تا آنها را ببرد به جبهه آبادان
آمدن مهدي باكري و حسن شفيع زاده به حلقه محاصره آبادان قوت قلب زيادي براي بچه هاي بسيجي بود كه دست خالي مي جنگيدند. مي گفتند : « آقا مهدي و برادر شفيع زاده توپخانه آورده اند! » چه ذوقي مي كردند. آنقدر آنجا ماندند تا آبادان آزاد شد

 


 

زندگينامه شهيد حسن شفيع‌زاده در مرداد سال ۱۳۳۶ ه‌.‌ش در يك خانواده مذهبي در شهرستان تبريز متولد گرديده و تحت تربيت پدر و مادري مومن‌، متدين و مقلد امام پرورش يافت‌، از همان كودكي در مجالس ديني از جمله برنامه‌هاي سوگواري امام حسين (ع‌) حضور داشت و عشق خدمتگذاري به آستان شهيد پرور حضرت اباعبدالله (ع‌) در عمق وجودش ريشه دوانيد‌. سادگي‌، بي‌آلايشي و گذشت او در سنين كودكي زبانزد همه بود‌. حق را مي‌گفت ولو به ضررش تمام ميشد‌. در محله شاخص و محور همسالان خود بود‌. به مسجد كه مي‌رفت چون بزرگترها عمل مي‌نمود و از جمله كساني بود كه در پذيرايي عزاداران حسيني نقش فعالي داشت‌. در سن ۱۲ سالگي از نعمت پدر محروم گرديد‌. چون فرزند ارشد خانواده بود با آن روحيات و مردانگي‌اش عملا غمخوار مادر فداكار ودلسوز خود شد‌. با جديت تمام و احساس مسئوليت بيشتر از گذشته هم درس مي‌خواند و هم به مادرش در اداره امور منزل كمك مي‌كرد و از مساعدت به خواهر و برادرانش نيز دريغ نداشت‌. ضمن اينكه به ورزش خصوصا وزنه‌برداري علاقمند بود‌. در دوران تحصيل دانش‌آموزي با وقار و محبوب‌، مودب و كوشا بود و همواره سعي مي‌كرد تكاليف ديني خود را انجام دهد‌. پس از اخذ ديپلم به سربازي اعزام گرديد و همزمان با اوج‌گيري حركت توفنده انقلاب اسلامي‌، در سايه رهنمودهاي حضرت امام خميني (ره‌) با روحانيون معظم در تبعيد، همچون شهيد آيت‌الله مدني و شهيد آيت‌الله دستغيب در تماس بود و در داخل پادگان‌، فعاليتهاي زيادي جهت راهنمايي نظاميان و خنثي كردن تبليغات حكومت نظامي انجام مي‌داد و در همان حال به پخش پيامها و اعلاميه‌هاي رهبر عظيم‌الشان انقلاب در داخل و خارج پادگان نيز مي‌پرداخت‌. نقل مي‌كنند (روزي كه مامورين رژيم به دستور فرمانده حكومت نظامي در تبريز قصد هجوم به منزل شهيد آيت‌الله مدني (ره‌) جهت دستگيري ايشان داشتند، او به همراه دوستانش نقشه مقابله با مزدوران رژيم را در مراسم عزاداري عاشوراي حسيني طراحي كرده بود، كه قبل از هر گونه اقدام‌، ضد اطلاعات از موضوع باخبر شده و آنها را جهت ادامه خدمت سربازي به مرند تبعيد مي‌نمايد‌. ايشان پس از چندي به فرمان حضرت امام خميني (ره‌) مبني بر ترك پادگانها، خدمت سربازي را رها كرد و به سيل خروشان مبارزات امت اسلامي پيوست‌. او با شور وصف‌ناپذيري در روزهاي سرنوشت‌ساز ۲۱ و ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ تلاش مي‌كرد و براي به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي از هيچ كوششي فرو گذار نبود‌. شهيد شفيع‌زاده بعدها به دنبال تشكيل سپاه‌، به همراه ديگر برادران‌، اولين هسته‌هاي مسلح سپاه را پي‌ريزي كرد و در سمت مسئول عمليات سپاه تبريز در سركوبي خوانين و اشرار آذربايجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقش فعال داشت‌. با شروع جنگ تحميلي و محاصره آبادان‌، با يك دسته خمپاره‌انداز كه تحت مسئوليت شهيد باكري اداره مي‌شد به جبهه‌هاي جنوب شتافت‌. ايشان به همراه تعدادي ديگر از رزمنگان براي حضور در جبهه آبادان با تحمل مشقات چندين روزه - از طريق ماهشهر به وسيله لنج از راه خور موسي - خود را به اين شهر رساند و در ايستگاه هفت مستقر گرديد‌. بعدها با فرمان امام خميني (ره‌) مبني بر شكستن حصر آبادان‌، نقش تاريخي خود در شكستن محاصره آبادان و دفع متجاوزان و اشغالگران بعثي ايفا نمود‌. را شهيد شفيع‌زاده پس از عمليات طريق‌القدس به عنوان رئيس ستاد تيپ كربلا - كه تازه تشكيل شده بود - انجام وظيفه كرد و در شكل‌گيري‌، انسجام و سازماندهي آن نقش اساسي داشت‌. در عمليات پيروزمندانه فتح المبين معاون تيپ المهدي (عج‌) بود كه خاطره رشادتها و جانفشانيهاي او در اذهان مسئولين جنگ و همرزمانش هرگز از ياد نمي‌رود‌. با همفكري تني چند از فرماندهان‌، ضمن پي‌ريزي و سازماندهي اولين آتشبارهاي توپخانه‌، مسئوليت هماهنگي پشتيباني آتش در قرارگاه فتح در عمليات بيت‌المقدس را به عهده گرفت و به خوبي از عهده اين وظيفه بزرگ برآمد‌. بعدها با تلاش بي‌وقفه و شبانه‌روزي خود قبضه‌هاي غنيمتي را در قالب توپخانه‌هاي لشكري و گردانهاي مستقل توپخانه به سرعت سازماندهي كرد و در عمليات رمضان اكثريت قريب به اتفاق توپها را عليه دشمن بعثي به كار برد‌. در ادامه‌، با به دست آوردن توپهاي غنيمتي بيشتر، گروههاي توپخانه را به استعداد چندين گردان شكل داد‌. اين گروهها بازوهايي قوي براي فرماندهي قواي رزمي و پشتيباني محكم براي رزمندگان بودند‌. در نبردهاي خيبر، والفجر ۸، كربلاي ۴، كربلاي ۵، كه سپاه پاسداران به لحاظ عملياتي مسئوليت مستقلي داشت‌، پشتيباني آتش كل منطقه عمليات‌، با رهبري و هدايت ايشان انجام گرفت‌. اوج هنرنمايي و شكوفايي خلاقيت ايشان در عمليات والفجر ۸ تجلي يافت‌. آتش پرحجم و متمركزي كه با برتري كامل عليه دشمن اجرا نمود، به اعتراف فرماندهان اسير عراقي‌، در طول جنگ كسي به خود نديده بود، زيرا قسمت اعظم يگانهاي دشمن‌، قبل از رسيدن به خط مقدم و درگيري با رزمندگان اسلام منهدم مي‌شدند‌. شهيد شفيع‌زاده ضمن شركت در كليه صحنه‌هاي عملياتي‌، مسئوليت فرماندهي توپخانه و طرح‌ريزي و هدايت آتش پشتيباني را در قرارگاه‌هاي مختلف به عهده داشت و آخرين مسئوليت ايشان فرماندهي توپخانه نيروي زميني سپاه و قرارگاه خاتم‌الانبيا بود‌. شهيد شفيع‌زاده در تاريخ ۸/۲/۶۶ در منطقه عملياتي كربلاي ۱۰ در شمالغرب (منطقه عمومي ماووت‌) در حالي كه عازم خط مقدم جبهه بود، خودروي وي مورد اصابت تركش گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به آرزوي ديرينه خود نايل شد و با بدني قطعه قطعه و غرق به خون به ديدار معشوق شتافت‌.


:: موضوعات مرتبط: سردار شهید شفیع زاده , ,
:: بازدید از این مطلب : 1174
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

زندگينامه محسن در يکي از روزهاي زيباي سال 1338 در جمع گرم و صميمي خانواده دين‌شعاري به دنيا آمد، روزهاي پرنشاط کودکي را زير سايه تعاليم پدر و مادر گرامي و در پناه تعاليم دين اسلام گذراند.او از همان اوايل نوجواني علاقه عجيبي به اهل‌بيت (ع) داشت و در 13 يا 14 سالگي بود که هيئتي به نام شهداي کربلا تأسيس نمود و خود به تنهايي مسئوليت آن را بر عهده گرفت.با شروع امواج خروشان انقلاب به صف مجاهدين راه حق پيوست و همواره در تظاهرات‌هاي سال 1357 حضوري فعال داشت در همان ايام به همراه برادرش به خدمت در پزشکي قانوني پرداخت و مدت 6 ماه به صورت شبانه‌روزي در کار جابجايي و تحويل اجساد مطهر شهدا شرکت داشت محسن جزء اولين سربازاني بود که به فرمان امام خميني (ره) به پادگانها برگشتند و خودشان را معرفي کردند او همواره فريضه مقدس امر به معروف و نهي از منکر را انجام مي‌داد و براي سربازان پادگان به خصوص آنهايي که در انجام فرائض تعلل مي‌کردند برنامه شناخت ايدئولوژي گذاشته بود.او حدود 5/1 سال در سالهاي 57 و 1358 خدمت مقدس سربازي را انجام داد و پس از آن در سال 1360 به خيل سبزپوشان سپاهي پيوست. با شروع جنگ تحميلي عاشقانه به جبهه‌هاي نبرد شتافت و به عنوان مسئول گردان تخريب لشگر27 محمدرسول‌الله (ص) مشغول به خدمت شد و در سال 1363 به سفر حج رفت.در عمليات‌هاي طريق‌القدس و کربلاي1 يادآور دلاوريها و رشادت‌هاي خالصانه او در راه دفاع از ميهن است زمانيکه قرار بود براي بار دوم به سفر حج مشرف شود و به خاطر مسئوليت‌هايي که در جبهه داشت از تشرف به حج منصرف شد اما در همان سال در روز پانزدهم مردادماه سال 1366 درست مصادف با روز عيد قربان به مسلخ عشق رفت و اسماعيل‌وار جان خويش را در حين خنثي‌سازي مين ضد تانک در قربانگاه سردشت فداي معبود ساخت و نام خويش را براي هميشه در قلب تاريخ زنده نگه داشت مزار مطهر او در قطعه 29 بهشت‌زهراي تهران قرار دارد.

وصيتنامه بسم رب الشهدا و الصديقين السلام عليک يا اباعبدالله و علي‌الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام‌الله ابداً ما بقيت و بقي‌اليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتکم، السلام علي الحسين و علي علي‌بن‌الحسين و ....... با سلام و درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي ايران و تمامي شهداي اسلام و امت شهيدپرور ايران و با سلام به خانواده محترم و درود و رحمت به روح پدر و مادرم. شهادت يعني انتقال يافتن از زندگي مادي به زندگي معنوي و الهي و شهادت در مکتب اسلام يک مسأله انتخابي است که انسان کامل با تمام آگاهي آن را انتخاب مي‌کند و با شهادت خويش شمع راه انسان‌هاي پاک و نوراني مي‌شود و من با انتخاب آگاهانه راه شهيدان را تا رسيدن به ساحل سعادت ادامه خواهم داد. نظر به اينکه اگر لياقت شهادت داشته باشم بنابراين من راهم را انتخاب کردم اميدوارم که شما هم دست ‌خط مرا (ولايت فقيه و برگزيدن راه شهادت) را انتخاب کنيد.برادران در زماني که اسلام در خطر است همانطوريکه امام عزيز قلب تپنده امت فرمود‌ : به کسانيکه توانايي داشته باشند واجب مي‌شود که براي پاسداري از حريم اسلام و قرآن به مقابله با دشمن برخيزند و مواظب باشيد که اين جنايتکاران هر روز براي نابودي جمهوري اسلامي ايران نقشه مي‌کشند اما شما همانطوريکه تا به حال نقشه آنها را با اتکال به الله نقش بر آب کرديد حالا هم هوشيار باشيد که انشا‌الله کاري از دستشان ساخته نيست اما نگذاريد ريشه بگيرند و چند جمله از جملات گهربار امام امت و مسئولين کشور که مي‌فرمايند بايد فراموش نکنيم که در جنگ با آمريکا هستيم و ما متکي به خدا هستيم و با اتکال به خدا از هيچ ابرقدرتي ترسي نداريم و ما مثل امام حسين (ع) در جنگ وارد شويم و مثل حسين (ع) بايد به شهادت برسيم و تا آنجايي در خاک عراق پيش مي‌رويم که خواسته‌هايمان را بگيريم و هرگز زير بار ذلت نخواهيم رفت. هيهات من الذله. در آخر از رزمندگان مي‌خواهم که جبهه را گرم نگاه داشته و گوش به فرمان رهبر و تا آخرين نفس استقامت کنيد که الان استقامت لازم است. در آخر وصاياي شخصي من..... وسايل ارتباط نظامي من از قبيل لباس و غيره را بعد از شهادتم کسي که از خانواده به منطقه مي‌روم استفاده کند در غير اين صورت به مراکز سپاه تحويل دهيد مقدار پولي هست براي کفن و دفن که انشا‌الله لازم نمي‌شود چون آرزويم اين است که در صحنه نبرد تکه تکه شوم تا در روز قيامت در پيش سالار شهيدان اباعبدالله و ساير شهدا سرافکنده نباشم..... درمراسم عزاداري من روضه بي‌بي حضرت زهرا (س) خوانده شود چون من از داشتن مادر و پدر محروم بوده‌ام در آخر از همه خواهران و برادران و آشنايان مي‌خواهم که اگر از من بدي ديده‌اند حلال کنند برادران از استغفار و دعا دور نشويد (دعاي کميل و نماز جمعه) که بهترين درمان براي تمکين دردها است..... امام را تنها نگذاريد که او حسين زمان است و هرکس او را تنها گذاشته امام زمان را تنها گذاشته است


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد دين شعاري , ,
:: بازدید از این مطلب : 1131
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

محمد رضا در اسفند ماه 1336 درروستاي درده فيروزكوه به دنيا آمد. در كودكي در كارگاه نجاري پدر به فرا گرفتن حرفه نجاري پرداخت، اما چون روستا فاقد امكانات تحصيلي و آموزشي بود به اتفاق خانواده به شهر «وارمين» هجرت كرد. او ايام خود را با كار و تحصيل سپري مي‌كرد، اما از اوضاع اجتماعي پيرامون خود نيز غافل نبود. پس ازرمدتي محمدرضا به تنهايي به شهر «ري» هجرت كرد. در آنجا روزها كار مي‌كرد و شبها در پس دستيابي به اعلاميه‌هاي روشنگر امام خميني (ره) و تكثير و پخش آنها تا صبح بيدار مي‌ماند. هنگامي‌كه به سن سربازي رسيد عهد بست كه به هيچ قيمتي حتي براي يك ساعت به رژيم طاغوت خدمت نكند. به اين دليل مجبور به فرار از خانه و كاشانه شد. جرم او علاوه بر فرار ازخدمت سربازي، مبارزات سياسي هم بود. محمدرضا در اغلب صحنه‌هاي سرنوشت‌ساز كه سال 57 در تهران رخ مي‌داد، حضوري فعال داشت و در عين حال با ادامه تحصيل موفق به اخذ ديپلم رياضي شد. پس از شروع جنگ تحميلي به عضويت سپاه در آمد و در جبهه مسئوليت‌هاي متعددي را عهده‌دار شد. ا ز جمله فرماندهي گردان مقداد، مسئوليت طرح و برنامه تيپ 27 حضرت محمدرسول الله (ص)، عزيمت به لبنان به همراه شهيد همت و حاج احمد متوسليان و فرماندهي گردان مالك. سرانجام محمدرضا پس از رشادتها و حماسه آفرينيهاي بسيار در تاريخ 4/12/1362 در عمليات خيبر به شهادت رسيد و پيكر پاكش هنوز ميهمان جزيره مجنون است. روحش شاد.


:: موضوعات مرتبط: سردار شهید کارور , ,
:: بازدید از این مطلب : 1092
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

زندگينامه سيد يوسف در 29 آبان ماه 1335 در يكي از جنوبي‌ترين مناطق تهران چشم به جهان گشود. كودكي‌اش همچون همسن وسالانش در شور و نشاط گذشت. خانواده مذهبي او از همان سنين ابتدايي سوره‌هاي كوچك قرآن را به او آموختند. وقتي وارد دبستان شد بسياري از سوره‌هاي قرآن را حفظ بود و نمازش ترك نمي‌شد. در دوران تحصيل آنچه كه او را از ساير دوستانش متمايز مي‌ساخت هوش سرشار و روح ايثارگري او بود. در دوران دبيرستان سعي مي‌كرد تلاوت قرآن را به دوستان و ساير محصلان ياد بدهد و براي آنها رساله امام خميني (ره) را آموزش مي‌داد. پس از اتمام دبيرستان در سه رشته شيمي‌ در دانشگاه تبريز، رشته الهيات در دانشگاه شيراز و رشته مهندسي طرا حي در دانشگاه علم و صنعت تهران قبول شد كه از اين ميان رشته مهندسي را برگزيد. در سال 1355 مبارزات سياسي خود را به صورت گسترده آغاز كرد. طي دوران تحصيل به مبارزه عليه خطوط منحرف و غالباً فاسد كه دانشجويان را به انحراف مي‌كشيدند پرداخت. پس از پيروزي انقلاب سيد همچنان در تمام صحنه‌هاي جنگ حضوري فعال داشت. از جمله فعاليتهاي او در اين دوران عبارتند از: فعاليت در امر بنيانگذاري سلاح سنگين و توپخانه در سپاه، تشكيل واحدهاي ضد زره در سپاه پاسداران، طراحي موشك‌هاي هدايت شونده ضد تانك. او در طول سالهاي جنگ چندين بار مجروح گشت اما هر بار مصمم‌تر به جبهه بازگشت. سرانجام در روز 18 بهمن 1365 در عمليات كر بلاي 5 [بين شهرك شلمچه دوئيجي) تركش خمپاره او را به آرزوي ديرينه‌اش رساند و راهي ديار شهيدان ساخت. روحش شاد و راهش پررهرو باد.

وصیتنامه شهيد  بسم الله الرحمن الرحيم اي ياوران امام، لحظه‌ها، لحظه‌هاي سرنوشت و انتخاب است. حقي كه خدا به هر انساني عطا نموده و به حول و قوه الهي و بركت امام عزيز (ره) و بركت خون شهدا وعزت اسلام ما را در اين مسير قرار داده. ما بندگاني را كه روسياهي‌مان به خدا ثابت شده، غريق رحمت فرموده است. عزيزان اين لحظه‌ها و اين زمان را انتخاب كنيد. انتخابي خالصانه و براي خدا كه هيچ آخر و عاقبتي بهتر از آن نيست كه خدا براي ما بپسندد و هدايت كند. (اللهم وفقنا لما تحب و ترضي) اين زنجيرها و تكه چوبها و استخوانهاي ته مانده و پوسيده آمال دنيوي و ماديات بيش از حد زندگي غير از گنديده شدن انساني و گمارهي وي از راه اسلام راستين و تنبل شدن آدمي و وابسته كردن او به لحظه‌ها و روزهاي عمر فاني كه در نهايت فقط مويي سپيده مي‌ماند و حاصل عمري تمام گناه هيچ نفعي ندارد و انتخاب همان انتخاب از خود و از دار و ندار و هستي گذشتن و همه چيز را به خدا سپردن است، انتخاب همان انتخاب عشق به الله است و از همه وجود و آسايش و هستي گذشتن و در ذات وجود الهي و اراده و مشيت الهي حل شدن است. لحظه‌هاي عمر در حال گذر است و ما يكدفعه بيدار مي‌شويم و خداي مهربان و بزرگ انشاء الله ما و شما را براي اسلام انتخاب كرده است و پيروزي نهايي از آن ماست چون خط اباعبدالله الحسين (ع) همين است پس از همه نفاق و دو رويي و كينه و تنبلي حتي اگر به مقدار يك ذره و براي يك بار هم كه شده، گذشت كنيد و امام (ره) را و خط امام (ره) را با گوشت و خون و مشت و چنگال محافظت كنيد. اين سطر جاده‌ها كه به صحرا نوشته‌اند ياران رفته از قلم پا نوشته‌اند لوح مزارها همه سر بسته نامه‌هاست كز آخرت به مردم دنيا نوشته‌اند


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد كابلي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1254
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

در سال‌هاي سياه حكومت پهلوي كودكي به زلالي چشمه ‌سارهاي محبت در خاك ايران چشم به جهان گشود. محمد حسن هنوز كودكي بيش نبود كه براي اولين بار دستان كوچكش در مدرسه شهر مرند قلم را در دست گرفت و سالك ديار علم گشت. پس از اخذ مدرك ديپلم تحصيلاتش را در رشته ادبيات فارسي ادامه داد. سپس به استخدام اداره آموزش و پرورش درآمد و در شهرستان «ممقان»‌شروع به تدريس نمود. همزمان با اوج‌گيري انقلاب اسلامي به محضر آيت‌الله مدني(ره) راه يافت و به عنوان نماينده دبيران مذهبي در تمام جلسات و اعتصابات فرهنگيان شركت نمود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با شنيدن پيام تاريخي امام خميني(ره) مبني بر تشكيل جهاد سازندگي، جهاد سازندگي مرند را به همراه برادرش احداث نمود. و تصميم گرفت كودكان روستا را از لحاظ فرهنگي غني نمايد. سردار رشيد مرند به همراه يكي از دوستانش (آقاي ساجدي) با عنوان فرمانده گردان انصار جهاد سازندگي استان آذربايجان شرقي به جبهه‌هاي جنوب رفت و در جزيره مجنون حماسه‌اي بي‌نظير آفريد. اما ديگر چشمان آسماني‌اش توان نظاره بر خاك را نداشت. ماه شعبان‌المعظم رو به پايان بود و كسائي در بخش اطلاعات عمليات فعاليت خود را آغاز نموده بود. ناگهان پيكر خسته‌اش در خط مقدم به زمين افتاد و چند ساعت بعد در بيماستان در تاريخ 24/1/1366 به ديار حق شتافت. تا لباس روزه‌اش به جام شيرين ساقي كوثر تازه شود


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد كسايي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1323
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

سردار شهيد عبدالمجيد عراقى‌زاده در مردادماه سال 1336 در يك خانواده مذهبى در بندرعباس چشم به جهان گشود. پدرش برادرزاده علامه شهيد حضرت آيت‌الله حاج على وكيلى، امام جمعه لارستان در عهد رضاخان و مادر ايشان نوه دخترى اين علامه شهيد بود. پدر او كه خود معلم قرآن و پايبند به اجراى قوانين شرع بود از همان اول كودكى وى را تحت تربيت‌هاى اسلامى قرار داد. وى از همان موقع در حالى كه شايد 12 سال بيشتر نداشت نماز و روزه را شروع كرد و با قرآن و تعاليم اسلامى آشنا شد و در مراسم مذهبى با شوق و ذوق فراوان فعالانه شركت مى‌كرد. ايشان تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در بندرعباس به پايان برد و پس از طى دوره دانشسراى عالى كرمان و اخذ مدرك فوق‌ديپلم رياضى، خدمت سربازى خود را به صورت معلم در بخش نمين بندرعباس آغاز نمود. در همين زمان بود كه انقلاب اسلامى به رهبرى مجاهد كبير، امام خمينى(ره) با قدرت و شدت، رژيم طاغوت را در هم مى‌كوبيد و عبدالمجيد نيز پا به پاى ديگر همرزمانش ضمن حفظ ارتباط با نيروهاى فعال در بندرعباس به افشاگرى عليه رژيم طاغوت پرداخت و در بالا بردن بينش علمى، سياسى و انقلابى دانش‌آموزان همت والايى از خود نشان داد. هنگاميكه فرمان امام(ره) مبنى بر اعتصاب سراسرى را دريافت نمود مدرسه را تعطيل و آن را به كانون گرم و فروزان مبارزه عليه رژيم سرسپرده شاه تبديل نمود. با پيروزى انقلاب اسلامى در بهمن 1357، شهيد عراقى‌زاده كه خدمت سربازى خود را به پايان رسانده بود به بندرعباس آمده و به عنوان معلم رياضى در مدرسه شهيد شاهپور به انجام وظيفه پرداخت و در سنگر آموزش و پرورش فعاليت‌هاى خود را در بعد تازه‌اى آغاز نمود. عشق و علاقه وافرى كه به تربيت اسلامى و رشد و شكوفايى دانش‌آموزان در مدرسه داشت از او معلمى نمونه و مورد علاقه تمام دانش‌آموزان و همكاران ساخت. با آغاز حملات وحشيانه و متجاوزانه رژيم بعثى عراق به ميهن اسلامى، وى به حراست از حريم مقدس انقلاب پرداخت و به جبهه‌هاى نبرد شتافت. سردار شهيد عبدالمجيد عراقى‌زاده از اواخر سال 1359 از جبهه كوت شيخ به جبهه دارخوين منتقل گرديد و چون در امداد مهارت داشت، به بهدارى منتقل شد و در نقش امدادگر مشغول به كار گرديد و از همان اوايل توانايى بالاى خود را براى احراز فرماندهى بهدارى به منصه ظهور رسانيد و از عمليات فرماندهى كل قوا تا عمليات خيبر كه به يار پيوست، در پستهاى قائم مقامى و فرماندهى بهدارى مشغول خدمت بود. سردار شهيد عبدالمجيد عراقى‌زاده، دبير نمونه و معلم رياضى دبيرستانهاى بندرعباس بود و در سنگر علم نيز از توانايى بالايى برخوردار بود به طورى كه هرگاه به قصد مرخصى به شهر بندرعباس مى‌رفت، آموزش و پرورش بندرعباس با تمديد ماموريت او مخالفت مى‌كرد و به او پيشنهاد مسئوليت‌هاى مهمى را مى‌داد ولى شهيد عراقى‌زاده از قبول مسئوليت در اداره آموزش و پرورش امتناع كرده مجددا به جبهه نبرد باز مى‌گشت و در جبهه نبرد در اورژانسهاى عقب جبهه نمى‌ماند و دوست داشت در نزديكترين اورژانس خط مقدم قرار گيرد تا بتواند از وضعيت دشمن اطلاع كافى ودقيق به دست آورد. وى در كوتاهترين زمان ممكن نيروها و امكانات لازم براى اورژانس را فراهم مى‌كرد و وقتى با كمبود آمبولانس مواجه مى‌شديم با مسافرت به شهرهاى مختلف، تعدادى آمبولانس براى مناطق جنگى فراهم ميكرد و آنها را سريعا به بهدارى انتقال مى‌داد و تلاش زيادى مى‌كرد تا خودروهاى غنيمتى نيز براى خدمت به مجروحين، در بهدارى لشكر به كار گرفته شود. شهيد عبدالمجيد عراقى‌زاده، در عمليات خيبر، پس از آن كه به نحو عالى از عهده اداره امور مربوط به بهدارى برآمد، در خط مقدم جبهه از ناحيه شكم مورد اصابت تركش قرارگرفت و قبل از رسيدن به بيمارستان پر كشيد و به دوست پيوست


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد عراقي زاده , ,
:: بازدید از این مطلب : 1119
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

 سردار شهيد رضا نورمحمدى در سال 1337 در آبادان متولد شد و روحيه ظلم‌ستيزى و دستگيرى از مظلومان او از كودكى بارز و برجسته بود. مثلا مدير مدرسه رضا دانش‌آموزى را به واسطه پوشيدن لباسهاى مندرس، جلوى بقيه كتك زده و از مدرسه اخراج مى‌كند. رضا او را تعقيب كرده تا منزل و وضع زندگى فقيرانه آنها را مى‌بيند با كمك بچه‌ها يك دست لباس براى او خريده و مدير مدرسه رامجبور مى‌سازد جلوى همه از او عذرخواهى كرده لباسها را به عنوان جايزه به اين دانش‌آموز فقير بدهد. در دوران دبيرستان با آثار و نهضت امام خمينى آشنا شد و مبارزات خود را براى بيدارى ملت شروع نمود. تا آن جا كه موردتعقيب ساواك قرار گرفت و مجبور شد كتب خود را مخفى سازد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى اولين فتنه‌اى كه در خوزستان پديد آمد فتنه " خلق عرب" بود. شهيد نورمحمدى كه به قصد ادامه تحصيل عازم هند بود مبارزه را بر تحصيل مقدم شمرده همراه يك گروه 22 نفره مسلح شده به شادگان رفت و در حراست از منطقه و بازگرداندن آرامش به آن ايفاى نقش نمود. با آرامش اوضاع وارد يك شركت ساختمانى شده با توجه به رشته‌اش به كارهاى برق ساختمانى پرداخت. در شركت نيز روحيه حمايت از مظلوم او سبب شد كه براى احقاق حقوق كارگران شبانه‌روز تلاش نمايد و به عنوان نماينده كارگران و شوراى اسلامى خرمشهر در كنگره تدوين قانون كار براى دو مرتبه انتخاب شود. همزمان با انتخاب دوم‌او براى كنگره، تجاوز رژيم بعث به ميهن آغاز شد و رضا براى دومين بار به عزم دفاع از انقلاب مسلح شد و تا پايان عمر گرانقدرش سلاح را بر زمين نگذاشت. اين سردار بزرگ در تمام عملياتهاى بزرگ و كوچك تا عمليات بدر شركت داشت واستراحت او صرفا در فواصل 15 بار مجروحيت او بود كه بر تخت بيمارستان خوابيده بود. يكى از اولين عملياتهايى كه سردار نور محمدى به عنوان فرمانده در آن شركت كرد آزادسازى "تپه‌هاى مدن" در جبهه جنوب بود. براى فتح آن بارها رزمندگان حمله كرده و تلفات زيادى متحمل شده بودند. اين بار پرچم به دست كسى بود كه "او خدا و رسول را دوست داشت و خدا و رسول نيز او را دوست داشتند". شهيد نور محمدى پس از 40 روز مقاومت دليرانه تا سقوط خرمشهر با دلى پر خون و قلبى شكسته به آن سوى "پل نو" خرمشهر عقب نشينى كرد تا جلوى پيشروى دشمن را به سمت آبادان بگيرد. پس از آن به "ايستگاه هفت" آبادان رفته با شبيخون‌هاى فراوان جلوى عمليات عراق را كه قصد زدن پل روى "بهمن شير" را داشت گرفت. در ديماه 1359 به همراهى يك گروه هفت نفره به جزيره مينو رفت و عليرغم اينكه تقريبا تمامى جزيره به لحاظ شكسته شدن سدها زير آب رفته بود با مشقت تمام، خط پدافندى ايجاد كرد و ابتكار عمل را در جزيره مينو به دست گرفت و با اشرافيت بر جاده تداركاتى "فاو - بصره" آن را براى دشمن ناامن كرد. او كه در چالاكى و چابكى يك چريك تمام عيار بود مع‌الوصف چند دوره آموزش پارتيزانى در تهران، بستان و شوش را نيز پشت سر گذاشت. در عمليات "طريق‌القدس" با از جان گذشتگى و شهامت چندين تانك دشمن را منهدم و منطقه آزاد شده را تثبيت نمود. آن گاه با گروه جنگهاى نامنظم براى دفع حمله عراق به "دهلاويه" رفت و از صبح تا ظهر تعداد زيادى تانك و نفربرزرهى را كه در آن منطقه بودند به آتش كشيد. در اين عمليات او از ناحيه شكم و پا به شدت مجروح گرديد. پس از بهبود ، خانواده او كه به واسطه جنگ به نجف‌آباد مهاجرت كرده بودند از او خواستند به يارى آنان برود و او نيز در شركت ذوب آهن اصفهان استخدام گرديد و پس از سر و سامان دادن به وضع خانواده، به جايى كه هميشه در فكر و آرزويش بود رفت و در تاريخ 21/7/61 از طريق بسيج نجف‌آباد به جبهه اعزام شد. در عمليات محرم علاوه بر فرماندهى گردان، مسئوليت تيم‌هاى ويژه خنثى سازى كمين را نيز بر عهده گرفت و به لحاظ شايستگى‌هايش در جهت استحكام خطوط دفاعى، ماموريت سازماندهى گردان جديد و دفاع در برابر پاتك‌هاى دشمن نيز به او واگذار شد و سرافراز و سربلند از عهده آن بيرون آمد. سردار شهيد در عمليات والفجر مقدماتى چون مثل هميشه جلودار صف رزمندگان بود مجروح شد ولى باداشتن مسئوليت حساس حاضر نشد به عقب برگردد . پس از آن گردان خود را براى شركت در عمليات والفجر يك آماده كرد و با يورشى برق‌آسا خطوط دفاعى دشمن را در هم ريخت. آزادى‌سازى "تپه كينگ" در عمليات والفجر دو، از ديگر افتخارات اوست. در مرحله دوم اين عمليات مجددا مجروح گشت و پس از يك ماه درمان در نجف‌آباد به جبهه بازگشت و در عمليات والفجر چهار حماسه‌هاى ديگرى خلق كرد. بعد از عمليات به جنوب رفته مسئوليت محور عملياتى را پذيرا شد. در جزاير مجنون طى عمليات خيبر فرماندهى و هدايت محور به عهده رضا بود و پس از آن كه جبهه از يك آرامش نسبى برخوردار شد به مداواى جراحت‌هاى خود پرداخت. در عمليات بدر از مرحله شناسايى تا مرحله عمل حاضر بود. در اين عمليات فرماندهى محور عملياتى بر عهده او بود و در مرحله دوم عمليات بدر پس از آن كه باآب دجله وضو ساخت به سالار خود حسين پيوست. سردار شهيد رضا نورمحمدى، عمرى را با پاكى و صداقت سپرى كرد. هيچگاه كارش را به ديگران واگذار نكرد. حتى براى شستن جورابش به مادرش اعتراض كرد. تمام ابتكار وخلاقيتش را براى پيشرفت جنگ و پيشبرد اهداف انقلاب به كار برد تا آنجا كه گاه قطعات سلاح‌هاى سنگين مثل تيربارها را خودش مى‌ساخت و هزاران خاطره از او در خاطره‌ها باقى مانده است. همانگونه كه پاك زيست، پاك هم شهيد شد.


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد رضا نورمحمدي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1184
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

زندگينامه  علي تجلايي در روز پنجم مرداد ماه سال 1338 در تبريز ديده به جهان گشود. در سال 1344 قدم به عرصه علم و دانش نهاد و موفق به دريافت ديپلم از دبيرستان تربيت تبريز گشت. از سال 1356 فعاليتهاي مبارزاتي خود را آغاز نموده، پس از مدتي توسط ساواك دستگير شد. در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شدو در لباس سبزگونه دشت شقايق، به عنوان مربي آموزش پادگان سيد الشهدا (ع) انجام وظيفه نمود. براي مبارزه با نيروهاي ضد انقلاب به كردستان رفته، سپس در مهاجرت به افغانستان، اولين مركز آموزش فرماندهي مجاهدين افغاني در داخل كشور افغانستان را تأسيس نمود. با شروع جنگ تحميلي به ايران بازگشت و در نبرد هلاويه و حماسه سوسنگرد با عنوان فرمانده عمليات و معاون عملياتي سپاه شركت كرد. در طول سالهاي جنگ تحميلي و در جبهه‌هاي پيرانشهر در عملياتهاي بسياري شركت نمود و مسئوليتهاي مختلفي را بر عهده گرفت. او به عنوان مسئول طرح و عمليات قرارگاه خاتم (ص) در تاريخ 25/12/1363 در شرق دجله و در عمليات بدر، بر اثر اصابت تير به ناحيه قلب، به ملكوت سرخ شهادت رسيد.

بخشي از وصيتنامه شهيد : برادران پاسدارم! اميدوارم با بزرگواري خودتان اين بنده ذليل خدا را عفو كنيد. سفارشي چند از مولايمان علي (ع) براي شما دارم. در همه حال پرهيزگار باشيد و خدا را ناظر و حاضر بر اعمال خود بدانيد. ياور ستمديدگان و مستمندان جامعه و ياور تمامي‌ مستضعفان باشيد، مبادا يتيمان و فرزندان شهدا را فراموش كنيد. سلسله مراتب و اطاعت از مسئولين را با توجه به اصل ولايت رعايت كنيد. در هر زمان و هر مكان، با دست و زبان و عمل، امر به معروف و نهي از منكر كنيد. برادران مسئول! كه به طور مستمر در جهت پيشبرد اهداف انقلاب، شبانه‌روزي فعاليت مي‌كنيد، به عدالت در كارهايتان و تصميم‌گيري‌هايتان به عنوان يك مرز ايمان داشته باشيد. عدالت را فداي مصلحت نكنيد، پرحوصله باشيد و در برآوردن حاجات و نيازهاي آنها بكوشيد. در قلب خود، مهرباني و لطف به مردم را بيدار كنيد و طوري رفتار نكنيد كه از شما كراهت داشته باشند. برايم الهام شده كه اين بار اگر خداوند رحمان و رحيم بخواهد، به فيض شهادت نائل خواهم آمد.


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد تجلايي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1196
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

سردار شهيد محمد رضا موحد دانش،

يكي از فرماندهان گردان سلمان لشكر 27 محمد رسول الله (ص)

 سردار شهيد موحد دانش


سردار شهيد موحد دانش


سردار شهيد موحد دانش


سردار شهيد موحد دانش

 زندگی‌نامه
علیرضا اولین فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. [روایتی دیگر: در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به كسب علم مشغول گشت.]پس از پیروزی انقلاب، در كمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به كردستان رفت و در چند عملیات پاكسازی علیه ضد انقلابیون شركت كرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یك دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مكه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.

وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا كرد.

در خرداد سال 1361 با دختری مؤمنه عقد ازدواج بست. پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.

علیرضا موحد، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.

مجروحیت اول
 عملیات <<بازی دراز>> بود. صبح عملیات، حاج علی برای بیدار كردن بچه‌ها، به سمت یكی از چادرها رفت، غافل از اینكه شب قبل عراقیها پاتك زده، چند تا از چادرها را گرفته بودند. هنگامیكه حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یكی از صخره‌ها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگ‌ها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، یكی از عراقیها نارنجكی را به سمت او پرتاب كرد. حاجی كه قصد داشت نارنجك را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجك منفجر شد و دست حاج علی را از مچ قطع كرد. در همین حین ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادرها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقیها حاج علیرضا موحد دانش را یافتیم.

فكر می‌كنم همه بچه‌ها با دیدن آن صحنه به یاد كربلا و علقمه و عملدار لشگر امام حسین (ع) افتادند. حاج علی بعد از جانبازی باز هم راهی جبهه‌ها شد، آخر هیچ چیز نمی‌توانست حضور او را در صحنه جهاد كمرنگ كند.

 راوی: همرزم شهید

استجابت آنی دعا
 شهید موحد دانش یكی از خاطراتش را برای یكی از همرزمانش اینگونه تعریف كرده است:

بعد از عملیات «بازی دراز» با دلی شكسته رو به خدا كردم و گفتم: «پروردگارا! ما كه توفیق شهادت نداشتیم، قسمت كن در همین جوانی كعبه‌ات را، حرم رسولت را، غریبی بقیعت را زیارت كنم...» مشغول دعا و در خواست از درگاه پر از لطف خداوند بودم كه شهید پیچك آمد. دستی به شانه‌ام زد و گفت: «حاج علی، مكه می‌روی؟!» یكدفعه جا خوردم و با تعجب پرسیدم: «چطور مگر؟» خندید و ادامه داد: «برایم یك سفر جور شده است اما من به دلیل تدارك عملیات نمی‌توانم بروم. با خود گفتم شاید شما دوست داشته باشید به مكه بروید!» سر به آسمان بلند كردم. دلم می‌خواست با تمام وجود فریاد بكشم: «خدایا شكرت...»  

فواید دست مصنوعی
سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به علی (شهید موحد دانش) داد. ایشان وقتی می‌خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود. لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع حداکثر استفاده را کرد و مقدار زیادی عکس و پوستر انقلابی را داخل آن جاسازی کرد، طوری که تا خود عربستان هیچ کس متوجه این قضیه نشده بود. آن جا که می‌رسند، در یکی از به اصطلاح کمپ ها که وارد می‌شوند می‌بینند عکس فهد زده شده است. با زیرکی آن عکس را می‌کند و عکسی را که همراه خود برده بود به جای آن می‌زند.

مامورین سعودی که این قضیه را می‌بینند علیرضا را برای بازجویی می‌برند اما چیزی از وی نمی توانند پیدا کنند. عکس فهد را دوباره روی دیوار می‌زنند و می‌روند. بر می‌گردند و می‌بینند عکس فهد باز پایین آورده شده پوستر دیگری به جای آن نصب شده است. عصبانی می‌شوند که علیرضا این پوسترها را از کجا می‌آورد، باز هم متوجه دست مصنوعی علیرضا نمی شوند تا اینکه بالاخره رهایش می‌کنند. همین کار را مکرر ادامه می‌دهد.

به دوستانش گفته بود: این دست مصنوعی ما بیشتر از دست واقعی درخدمت اسلام قرار گرفته است.

راوی: پدر شهید موحد دانش 

حضور دلگرم کننده
شبی كه خداوند فاطمه را به ما عطا فرمود حدود 9 ماه از شهادت حاج علی گذشته بود. آمبولانسی آمد و ما به همراه همسر علیرضا راهی بیمارستان شدیم. من در تمام مسیر حضور حاجی را حس می‌كردم. احساس می‌كردم او سوار برلندكروزی كه همیشه با آن به خانه می‌آمد، در جلوی آمبولانس حركت می‌كند و راه را برای عبور ما باز می‌نماید. می‌دانستم كه او هم نگران حال همسرش است و با حضورش قصد دارد به ما آرامش بدهد. شاید اگر از همسر او هم سؤال كنید بگوید كه: «تعجب‌آور است اما من علیرضا را دیدم كه به من لبخند می‌زد و برایم دعا می‌خواند.»

راوی: پدر شهید  

فوتبال
 علیرضا خیلی به فوتبال علاقه داشت. هر وقت از مدرسه می‌آمد، با بچه‌های محل فوتبال بازی می‌كرد . یكسال عید پدر علیرضا كت و شلوار برایش خریده بود و او با همان لباسها برای بازی فوتبال به كوچه رفت و شلوارش را پاره كرد. وقتی به خانه بازگشت بدون آنكه به ما حرفی بزند، نشست و شلوارش را دوخت. چند روز بعد وقتی می‌خواستم شلوار علیرضا را بشویم، قسمت‌های دوخته شده توجه مرا به خود جلب كرد. آنقدر ماهرانه كوك خورده بود كه اول فكر كردم، نوع پارچه اینطور است اما هنگامیكه خود علیرضا جریان را برایم تعریف كرد، به اصل قضیه پی بردم.

 راوی: مادر شهید  

مهمان بانوی دو عالم
چند روز قبل از شهادت علیرضا من كه در خارج از كشور به سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. درخواب دیدم كه تمام كوچه‌مان را چراغانی كرده و دیوارهایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌كنند. دریافتم كه شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همینطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند.

سیزدهم مرداد سال 1362 و عملیات والفجر 2 بود. علیرضا كه زخمی شده بود، در آخرین لحظات به سختی خودش را به بیسیم عراقی‌ها رسانده، سیم آن را با دندان جوید تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سیم كه دشمن متوجه این كار علی شد، او را به رگبار بسته، راهی دیار بهشت گرداند . پیكرش، همانطور كه آرزو داشت پس از مدتها، به وطن باز گشت و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

راوی: مادر شهید  

وصیت‌نامه
بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله (ص)، اشهد ان على ولى الله

سلام علیكم

در زمانى قلم به نیت وصیت بر كاغذ مى لغزانم كه هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌كنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است كه از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم كه تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.

پروردگارا با گناهى زیاد از تو كه لطف و كرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى كه تحمل از دست دادن یك دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر كه غیر از تو كسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.

مردم بدانید راهى را كه در آن گام نهاده‌ایم كه همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب كرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى كه به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون كافر خواهیم فهماند كه ملتى كه پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان كفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.

پدر و مادر عزیزم همانگونه كه در شهادت برادرم صبر كردید و استقامت ورزیدید اكنون نیز صبر پیشه كنید. در حدیث است كه هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت كنند خداوند كریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌كند.

شما خوب می‌دانید كه شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.

مادر عزیزم به مادران بگو همانطور كه من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى كنید كه فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید كه تحمل‌72 تن شهید را نمود.

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى كه به شما كردم مرا ببخشید و حلالم كنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم كه امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت كنید كه مونس آخرین روزهایم بود.

برادران عزیز، برادرى داشتم كه در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌كردم اكنون به شما توصیه میكنم كه برادران عزیزم نكند در رختخواب ذلت بمیرید، كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید كه على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید كه على‌اكبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت كنید آنان كه پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان كه نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد.   والسلام

علیرضا موحد دانش       -    مزار شهید :تهران- بهشت زهرا (س)- قطعه 24

 

زندگینامه : عليرضا اولين فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران چشم به جهان گشود و در محيطي با صفا، مذهبي و در سايه پدر و مادري زحمتكش، پرورش يافت. پس از اخذ ديپلم در سال 1355 وارد دانشگاه تبريز شد و در رشته مهندسي برق به كسب علم مشغول گشت. هنگاميكه مبارزات انقلابي مردم اوج گرفت عليرضا نيز به جمع مبارزين پيوست و ادامه تحصيل را به آينده موكول كرد. با شكفتن شكوفه‌هاي جمهوري اسلامي ايران، او در كميته انقلاب، اولين فعاليتهايش را در ايران اسلامي آغاز نمود و پس از آن در سال 1358 به سپاه پاسداران پيوست و حراست از بيت حضرت امام خميني (ره) را به عهده گرفت. غائله كردستان، آغاز سفر بي‌پايان عليرضا به صحنه پيكار با دشمنان اسلام و ايران بود. در عمليات بازي دراز كه به عنوان جانشين عمليات حضور داشت، همچون سردار رشيد كربلا - حضرت ابوالفضل العباس (ع) - دستش را به پيشگاه حق تقديم كرد و پس از شركت در عمليات فتح‌المبين و بيت‌المقدس به عنوان فرمانده گردان حبيب بن مظاهر، به لبنان سفر نمود و مدتي را در آنجا همپاي برادران مسلمان به مبارزه با صهيونيست پرداخت. هنگاميكه از سفر بازگشت موعد عمليات والفجر 1 بود و پس از آن زمان وصل. آري در عمليات والفجر 2 كه عليرضا فرماندهي تيپ 10 سيد الشهدا را برعهده داشت، نداي ملكوتي يار او را به سوي بهشت برين دعوت كرد و شهيد موحد دانش، در تاريخ سيزدهم مرداد سال 1362 به بزرگترين آرزوي عاشقان رسيد.

فرازهايي از وصيتنامه شهيد عليرضا موحد دانش، «... پروردگارا تو شاهدي كه ما براي رضاي تو مي‌جنگيم و براي رضاي توست كه از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگي‌هايمان به دنيا، بريده‌ايم و مشتاقانه به سويت آمده‌ايم. پس تو را به خميني قسم ياريمان كن. مردم بدانيد كه در مكتب ما، شهادت مرگي نيست كه دشمن بر ما تحميل كند. و اين آخرين پيام هر شهيد است كه: «هميشه راه حسين باقي است و يزيديان بر فنا.» مادر جان! يادت باشد كه فرزندت مشتاق (شهادت) بود و از مرگ هراسي نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت ...»


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد موحد دانش , ,
:: بازدید از این مطلب : 1196
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

زندگينامه : شهيد نوري سال 1331 درشهرستان ساري ودرخانواده اي مذهبي متولدشد.دوران تحصيلي دبستان ودبيرستان راباپشتكاروعلاقمندي درزادگاهش به پايان رسانيدودرسال 1350 موفق به اخذديپلم رياضي گرديد.عليرضادرهمان كودكي به همراه پدرش درمراسم مذهبي ازجمله قرائت قرآن ، شركت درنمازجماعت وعزاداري ائمه اطهارشركت مي نموددرسال 1354 دركنكورسراسري دررشته مهندسي راه وساختمان پذيرفته شدودرسال 57 ضمن اينكه تكنسين راه وساختمان بودهمراه باامت بپاخاسته ايران براي به تعطيلي كشانيدن دانشگاه مبارزات علمي خودراعليه رژيم منحوس ستمشاهي به اوج رسانيد.

 نقش شهيددردفاع مقدس : باآغازجنگ تحميلي سازماندهي واعزام گروههاي 72 نفره به جبهه جنوب فعاليت خودرادرمقابله بادشمن متجاوزبعثي آغازنمودكه درمحاصره شهرسوسنگردتوسط همين برادران شكسته شد . باتوجه به شركت درعملياتهاي مختلف ومجروح شدنش بعنوان يك بسيجي درپايگاه ابوذرثبت نام نمودوبانيروهاي طرح لبيك به جبهه روانه شدوبعنوان معاون فرماندهي لشكرابوذرمنصوب شد. براي دومين بارهمچون مولايش حضرت ابوالفضل العباس ( ع ) دست راست خودرابه اسلام وانقلاب اسلامي تقديم نمودوسرانجام درتاريخ 9/11/65 باسمت قائم مقام لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص ) درعمليات كربلاي 5 جسم خاكي وي تحمل روح والاوملكوتيش رانياوردوبه خيل ياران واصحاب باوفاي سيدالشهداءپيوست .چهارروزقبل ازشهادت به همسرخودگفت : اگردرغياب من جهت مرجعت به تهران همكارانم آمدند،بدون اينكه سؤالي كرده باشي به اتفاق آنان حركت كن .خوشابه حال آنانكه باشهادت رفتند. خوشابه حال آنانكه دراين قافله نورجان وسرباختند.


:: موضوعات مرتبط: سردار شهید نوری , ,
:: بازدید از این مطلب : 1208
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

زندگينامه : سردار شهيد حسينعلي مهرزادي در يك خانواده مسلمان شيعه به دنيا آمد و در سال 52 موفق به كسب مدرك ديپلم در رشته رياضي شد و در سال 53 به خدمت سربازي رفت . فعاليتهاتي سياسي او از همان زمان و با اتخاذ يكسري از حركات ايذايي آغاز شد در سال 54 به عنوان آموزگار كار خود را آغاز كرد ولي به دليل تداوم و پيگيري تحركات سياسي ، دولت شاهنشاهي اقدام به تبعيد او نمود. سال 56 در يك گروه چريكي شركت و به تهيه سلاح و مهمات براي قيام مسلحانه پرداخت  پس از پيروزي انقلاب در تشكيل كميته انقلاب اسلامي بهشهر سهيم شد و در سال 58 به عضويت سپاه در آمد و مسئوليت تداركات و آموزش را به عهده گرفت و سال 58 و 59 براي او با تجهيز و اعزام نيرو از بهشهر به كردستان (پاوه) و ماموريت در سپاه به عنوان فرمانده عمليات گذشت شركت در عمليات بيت المقدس و والفجر مقدماتي در پست مشاور نظامي از فعاليتهاي او در خلال سالهاي 60 ، 61 بود فرماندهي سپاه سوادكوه و مسئوليت ديگري ديگري بود كه به او واگذار شد و پس از آن مسئوليت تيپ 1 قدس در عمليات والفجر 6 را پذيرفت و در ادامه به رياست ستاد ويژه لشگر 25 كربلا منصوب گرديد. شركت در عمليات در سلسله عملياتهاي 1،2،3 قدس تنها بخشي از فعاليتهاي او در سالهاي 63 و 64 بود. گرچه علاقه او به كودكان و عشق تدريس او را به مدرسه بازگرداندو اما پيگيريهاي مداوم لشگر 25 كربلا او را پس از 40 روز معلمي مجددا به جنگ كشاند. و در عمليات والفجر 8 به دليل حمله وسيع دشمن دچار مصدوميت شد و تنها پس از 20 روز استراحت به دليل در خواستهاي مكرر لشكر مبني بر نياز به وي به جبهه شتافت و ايشان در متنطقه قصر شيرين در سال 58 به عنوان فرمانده گروهان 45 روز در درگيري گنبد سال 58 سي روز،بيجار در سال 59 سي و شش روز،سال 59 سرپل ذهاب 12روزو سال 60عمليات چذابه 30روز و سال 59 در اهواز 30روز افتخار خدمت دارد .  

 نقش شهيد در انقلاب و دفاع مقدس :

فعاليت سياسي او در دوران خدمت سربازي شروع شد و در قالب گروه چريكي به تهيه سلاح و مهمات براي قيام مسلحانه عليه ستمشاهي پرداخت بعد انقلاب جهت حفظ دستاوردهاي آن در جبهه هاي مختلف منجمله دفاع مقدس در نقش فرمانده گروهان و گردان تيپ و رئيس ستاد و مشاوره نظامي عليه نيروهاي بعثي جنگيد.  

فرازي از وصيت نامة  شهيد : 

دشمن در كمين است كه با رنگارنگ نشان دادن زندگي مادي ،وابستگي و دلبستگي دنيايي ايجاد كند.  


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد مهرزادي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1140
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

  زندگينامه : به سال 1334 در شهرستان بهشهر ديده به جهان گشود و در سن 3 سالگي از محبت پدر محروم گشت و سرپرستي او و خانواده اش را عمويش بر عهده گرفت بدليل شرايط مادي خانواده تحصيل در كلاسهاي شبانه به كار و تلاش روزانه را انتخاب كرد پس از فراقت از تحصيل به خدمت سربازي رفت بعد از آن در اداره برق اصفهان مشغول كار شد و در عين حال به مبارزات سياسي خود عليه رژيم پرداخت و به علت فشار عوامل شاه به كشور آلمان و بعد فرانسه مهاجرت كرد و همچنين دوره نظامي را در كشور سوريه و لبنان گذرانيده است و مدتي در فرانسه به محافظت از امام پرداخت با پيروزي انقلاب مسووليت حفاظت و انتقال خانواده حضرت امام را از تركيه به ايران به عهده گرفت و به ايران آمد . در ابتداي ورود به تشكيل سپاه و شكل دهي سازمان اين نهاد مقدس پرداخت و در تشكيل سپاه اصفهان نقش ارزنده اي داشته است پس از آن به مازندران عزيمت نمود و با تشكيل پايگاههاي سپاه به مبارزه عليه شورش گنبد و بندر تركمن پرداخت و فرماندهي سپاه آن منطقه را بر عهده گرفت و سپس عازم جبهه جنوب شد مدتي فرماندهي تيپ 25 كربلا را بر عهده داشت و به منطقه غرب اعزام و به عنوان فرمانده سپاه مريوان و بانه مشغول خدمت شد و در اين خطه مظلوم به ايثارگري و مبارزه عليه خود فروخته گان و عمال دشمنان پرداخت و در 19/12/1363 هنگاميكه در اوج پريدن از سكوي پرواز بسوي معشوق بود به ديدار دوست شتافت . روحش شاد و روانش قرين رحمت الهي باد   نقش شهيد در دفاع مقدس :

فرمانده سرافراز  هنگاميكه بر سكوي عشق مي نگريست مناجات عارفانه سر مي داد گويي بلبلي بر شاخسار خشك نشسته و نغمه سبز سر مي دهد تا باغش را يابد و همچون بهار با طراوت نغمه خواني كند و در اين سير از هيچ تلاشي چشم نپوشيد و در برعهده گيري  مسووليتهاي حساس در مناطق عملياتي دريغ نورزيد و با مسووليتهاي ذيل اداي دين نمود .

1- فرماندهي تيپ 25 كربلا در محورهاي عملياتي جنوب

2-  فرمانده سپاه پاسداران بانه در كردستان

3- فرمانده سپاه پاسداران مريوان در كردستانوصاياي شهيد :

ما از عمرمان بهره اي به اسلام نداده ايم شايد اين خون ثمره اي باشد براي اسلام عزيز و اين خونها كه هديه ات مي كنيم اي خداي رحمان كرامت كن و پذيرايمان باش .

  تاريخ و عمليات شهادت :


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد ابوعمار , ,
:: بازدید از این مطلب : 1332
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

 آرزو دارم که خانوادگی به شهادت برسیم تا وقتی که جنازه ما را به شهر فریدونکنار می‌آورند، مردم به خود آیند و صفوف جبهه را خالی نگذارند.

خورشید عاشورا در کرانه افق ناپدید شد و در غروب روز 24 دی ماه سال 1322 در شهر فریدونکنار از دیار علویان مازندران در دامان مادر سیده‌ای ماهی به نام «حسین جان» متولد شد. علمداری را در مکتب پر مهر سیدالشهدا(ع) آموخت، سرانجام پس از 45 سال خمپاره‌ای درب‌های بهشت را به رویش گشود و حاج بصیر «قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا» از قله‌های ماووت برای خود کربلایی ساخت و در عملیات کربلای 10 روز دوم اردیبهشت ماه 1366 به ایوان ملائک پرواز کرد و اندوهی بزرگ بر دل جاماندگان سایه افکند.

مطالب زیر به مناسبت سالروز عروج ملکوتی این فرمانده دلیر سپاه اسلام برای مخاطبان نگاشته شده است.

در آرزوی شیب‌الخضیب شدن

همسر شهید از آخرین دیدارش با حاج بصیر می‌گوید: آخرین روزی که پیش ما بود، به او گفتم:

- «حاجی! موهای سر و محاسنت خیلی بلند شده، کمی آن را اصلاح نمی‌کنی!؟»

او گفت:

- «می‌خواهم سر و صورتم را حنا بریزم، برایم آماده می‌کنی؟»

گفتم:

- «من اصلاً از رنگ حنا خوشم نمی‌آید.»

دوباره گفتم:

- «حاجی! محاسنت بلند است. نمی‌تراشی‌اش؟»

در جواب حاجی گفت:

- «نه. اصلاً می‌خواهم که خون سرم با محاسنم درهم آمیخته شود».

این را گفت و از همه خداحافظی کرد و برای دختر دو ماهه‌اش دعای وداع خواند و بعد به منزل مادرش رفت.

جانماز مادر پهن شده بود وسط اتاق و مادر می‌خواست نماز بخواند. حاج حسین به مادر گفت:

- «مادر جان! حاجتی دارم، بگذار اول من نماز بخوانم بر روی سجاده‌ات».

او نمازی که بوی شهادت می‌داد را به پایان رساند و برای حاجتش دعا و گریه کرد. به مادر گفت:

«دو رکعت نماز حاجت خواندم. چون سر سجاده تو نماز خواندم، خدا حاجتم را می‌پذیرد».

مادر هم برای او دعا کرد که پسر به حاجتش برسد.

حاجتِ پسرش شهادت بود و مادر این را نمی‌دانست. او خداحافظی کرد و رهسپار جبهه شد و بعد از مدت کوتاهی غروب بهاری اردیبهشت ماه، غروب غم‌باری برای همه دلداده‌گانش شد.

وقتی پیکر غرق به خون حاجی را آوردند تمامی سر و صورت حاجی به خون خضاب شده بود.

 این بار به اربابم می‌رسم

یکی از هم‌رزمان حاج‌بصیر نقل می‌کند: حاجی همیشه قبل از عملیات یکی از 14 معصوم(ع) را در عالم رویا می‌دید و برای روحیه گرفتن رزمندگان آن خواب را برای آنها روایت می‌کرد و بعد ذکر مصیبتی می‌خواند تا رزمندگان به سلاح معنویت نیز مجهز شوند. شب عملیات کربلای10 به حاجی گفتم:

- «چرا در این عملیات برای ما خوابی تعریف نکردید؟»

در جواب گفت:

- «من قبل از این عملیات هیچ خوابی ندیده‌ام و این نشانه آن است که این بار می‌خواهم به کنار امام حسین(ع) بروم و برای رسیدن به آن لحظه‌شماری می‌کنم».

چهره زیبای حاجی، لحظه به لحظه زیباتر می‌شد و او همان شب به اربابش رسید.

 آرزو دارم خانوادگی به شهادت برسیم

در پایگاه شهید بهشتی اهواز، خانه‌ای سازمانی به ما داده بودند. ما با بچه‌ها در آنجا زندگی می‌کردیم، شاید فکر کنید حاجی همیشه به ما سر می‌زد ولی این‌طور نبود و خیلی کم او را می‌دیدیم. علت اینکه حاجی ما را به آنجا برد، این بود که می‌گفت:

- «آرزو دارم که خانوادگی به شهادت برسیم تا وقتی که جنازه ما را به شهر فریدونکنار می‌آورند مردم به خود آیند و صفوف جبهه را خالی نگذارند».

دوست دارم دیرتر به شهادت برسم

سردار کمیل کهنسال خاطره‌ای خواندنی از حاج بصیر روایت می‌کند: حاج بصیر همیشه بیم داشت که مبادا به شهادت نرسد. یکبار به او گفتم:

- «حاجی! ناراحت نباش، حتماً یک مصلحتی است که خداوند شما را نگه داشته در حال حاضر جنگ به وجود شما نیازمند است».

اما حاجی باز هم نگران بود، تا اینکه بعد از مدتی متوجه شدم که حاجی مثل قبل اظهار نگرانی نمی‌کند و در روحیات‌اش هم تغییرات زیادی به وجود آمده است.

مراسم دعا تمام شد. حاج بصیر گفت:

- «خداوندا به رزمندگان ما طول عمر با عزت عنایت فرما به من هم طول عمر عنایت کن تا بیشتر بمانم و بیشتر خدمت کنم.»

پس از شنیدن این صحبت‌ها تعحب کردم و از حاجی پرسیدم:

- «حاجی! شما همیشه اظهار نگرانی می‌کردید که چرا از دوستان شهیدت عقب مانده‌ای و به شهادت نرسیده‌ای و همیشه آرزوی شهادت می‌کردی اما مدتی است که می‌بینم آن نگرانی سابق را نداری بلکه دعا می‌کنی بیشتر زنده بمانی.»

حاجی که منظور مرا متوجه شده بود، نگاهی عمیقانه به من انداخت و گفت:

- «راستش مدتی قبل در عالم رویا سراغ امام حسین(ع) را گرفتم، به اردوگاه آن حضرت(ع) رفتم و از اصحابش سراغ خیمه حضرت(ع) را گرفتم. نزدیک خیمه شدم و از فردی که از خیمه آقا محافظت می‌کرد، اجازه ورود خواستم. آن شخص گفت: آقا هیچ کس را به حضور نمی‌پذیرند. ناراحت شدم و دوباره گفتم: فقط یک سئوال از ایشان دارم. او گفت: هر سئوالی داری آن را مکتوب بنویس تا از آقا برای‌تان جواب بگیرم. من در برگه‌ای خطاب به امام حسین(ع) نوشتم: آیا من شهید می‌شوم؟ آقا در جواب نوشتند: بله شما حتماً شهید می‌شوید. حال بعد از دیدن آن خواب، مطمئن شدم به شهادت می‌رسم. دوست دارم بیشتر زنده بمانم تا در جنگ خدمت بیشتری کنم.»

اجرت را ضایع نکن

حاج بصیر در نامه‌ای به فرزندش «مهدی» می‌گوید: مهدی جان! تو پدر منزل هستی و مسئولیت تو حالا سنگین است.

خوشا به حال تو که در این سن و سال مسئولیت منزل به دوش تو افتاد و من به تو افتخار می‌کنم. طوری رفتار کن که هیچ کس خیال نکند پدرت در جبهه است و تنها هستی به کسی نگو بابام جبهه است، اجرت را ضایع نکن.

وقتی دلتنگ شدی سری به مزار شهدا بزن و زیارت کن و به آنها بگو اگر شما شهید شدید. بابام سنگر شما را پر کرده و انشاء‌الله راه کربلا باز می‌شود و پدرتان، مادرتان، همسر و فرزندان‌تان به پیش امام حسین(ع) می‌روند و زیارت می‌کنند. اگر یک فرزند شهید را دیدی نزدیک او برو و با او صحبت کن و دلداری بده و برادرانه و با محبت رفتار کن که او احساس کمبود نکند.

به او بگو رزمندگان انشاءالله پیروز می‌شوند و انتقام خون شهدای ما را می‌گیرند.

دست‌نوشته مقام معظم رهبری در خصوص حاج بصیر

دست‌نوشته‌ای از امام خامنه‌ای در مورد سرلشکر شهید حاج حسین بصیر موجود است که ایشان چنین نوشته‌اند: «علو درجات و مقامات شهید عزیز آقای حاج حسین بصیر و دیگر شهیدان آن خطه مبارک را از خداوند مسئلت می‌کنم و یاد و نام شکوهمند آنان را گرامی می‌دارم».

 


 

 بدون شك و دور ازهر نوع شعارگرايي، حضور معنوي و قدرتمند سردار بصير درهمه صحنه هاي جنگ و عملياتهاي مهم سپاهيان اسلام، راهگشاي مشكلات و تدابير ونگرشهاي موشكافانه او دراين برهه از زمان سرنوشت ساز، بازكننده گره هاي پيچيده اي بود كه ديگران از حل و فصل آن عاجز بودند.
سردار سرتيپ پاسدار حاج كميل كهنسال يكي از ياران و همرزمان نزديك حاج بصير، دراين رابطه چنين مي گويد: «درعمليات كربلاي پنج لشكر ۲۵ كربلا از يك پلي كه در غرب كانال ماهي قرار داشت پشتيباني مي شد و تدارك رساني به خط مقدم از همين پل فقط امكانپذير بود و چون دشمن از اين موضوع باخبر بود در او ميل و طمعي ايجاد شد كه آن را از بين ببرد و بتواند منطقه اي كه دراختيار لشكر ۲۵ كربلا قرار دارد را بازپس بگيرد، لذا تمام تواناييهاي عملياتي خود از جمله نيروهاي گارد ويژه رياست جمهوري و كماندوهاي ارتش بعث را در آن منطقه متمركز كرده و پشت سر هم و بدون هيچ وقفه اي پل و منطقه را با خمپاره، آتشباره هاي توپخانه، هليكوپتر و گاهي هم عملياتهاي هوايي، زير آتش خود گرفته بود وتنهاجان پناهي را كه ما مي توانستيم در آن منطقه از آن به عنوان دفاع از نيروهاي خودي استفاده كنيم كانالي بود كه در دژ غرب درياچه ماهي توسط عراقيها احداث شده بود.
درآن موقعيت و درآن صحنه نبرد، عرصه بر ماخيلي تنگ شده بود و اغلب نيروهاي ما شهيد و يا مجروح شده بودند و دشمن هم از سمت راست خط ـ كانال زوجي ـ شروع به پيشروي كرد و بخشي از خط را تصرف نمود و هر لحظه درصدد بود كه خود را به كانال ماهي و پل روي كانال نزديك كند.
دشمن همينطور پيشروي مي كرد و بچه ها هم يكي يكي مجروح و عده اي هم به شهادت مي رسيدند. مقاومت بسيار سخت شد و خط ما هم داشت جمع مي شد به سمت پل روي كانال و اين جمع شدن نيروها، آسيب پذيريهاي ما را بيشترمي كرد.
در اين شرايط بسيار سخت كه ما هيچ اميدي براي حفظ كردن آن منطقه و حتي زنده ماندن نداشتيم، من يكباره صداي دلنشين و گرم حاج بصير را از آن سوي بي سيم شنيدم كه مي گفت: «فلاني من دارم ميام.» من وقتي صداي حاجي را شنيدم چنان تقويت شدم و روحيه گرفتم كه اصلاً فراموش كردم از ايشان سؤال كنم با چند تا نيرو مي آيد؟! يعني به محض شنيدن صداي حاجي، قوت گرفتم و ناخودآگاه با صداي بلند به بچه ها گفتم: «حاج بصير داره مي ياد.»
بچه ها هم با شنيدن اين خبر خوشحال شدند و با صداي بلند به يكديگر خبر مي دادند كه تا چند لحظه ديگر حاج بصيرمي خواهد بيايد.
مدتي نگذشت كه حاجي از راه رسيد اما نيروي زيادي همراهش نبود. چون بخش عمده اي از نيروها در مسير زخمي يا شهيد شده بودند. وقتي ايشان رسيد زماني بود كه فاصله بين ما و دشمن به حداقل رسيده بود به گونه اي كه جنگ به نبرد نارنجك تبديل شده بود. من سريع منطقه را براي حاجي توجيه كردم و حاج بصير وقتي در جريان اوضاع منطقه قرارگرفت رو به نيروها كرد وگفت: «به نام مقدس ۵تن آل عبا(ع)، ۵تن نيرو مي خواهم. » هنوز حرف حاجي به پايان نرسيده بود كه پنج تن از بچه ها از جمع نيروهايي كه در اطراف ما بودند، بلند شدند و پشت سر حاجي كه ذكر مقدس يا فاطمة الزهرا(س) بر لبش جاري بود نيم خيز از داخل كانال رو به سوي دشمن حركت كردند.
وقتي حاجي حركت كرد نه تنها آن ۵نفر بلكه بقيه نيروها به جز يك بي سيم چي به همراه ايشان رفتند.
بيش از ۱۵دقيقه نگذشته بود كه حاجي به همراه آن نيروهاي بسيار اندك بخشي از خط سمت راست ما، كه به اشغال دشمن درآمده بود را تصرف كردند و بعد از مدتي كل خطي كه ما از دست داده بوديم را مجدداً بازپس گرفته و ۲۳تن از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند.

گردآوری /حسين زكريايي عزیزی 


 


















































































 
 

به مناسبت دوم اردیبهشت سالروز عروج خونین حاج بصیر قائم مقام لشکر 25 کربلا

مازندران در آلبوم افتخارات رزمی اش آنچنان غنی است که حقیقتاً در اولویت گذاری نام بزرگان بی بدیلش گاهی دچار تردید می گردد و نمی داند که چگونه باید تقدم و تاخر بزرگواران خطه ایثار و شرف را رعایت کرده و اول از کدام عزیز بگوید و یا بیشتر به کدام نام آور بپردازد!
سردار شهید حاج بصیر متولد شام غریبان 1322 در یکی از روستاهای شهرستان شهید پرور فریدونکنار در خانواده ای مذهبی و بسیار فقیر دیده به جهان گشود و در آن شرایط بسیار سخت معیشتی فقط توانست تا کلاس ششم ابتدایی در مدرسه سنایی فریدونکنار تحصیل کند و از همان سنین کودکی مجبور شد که به کمک خانواده بیاید و شغل آهنگری را انتخاب کرد و تا زمان جنگ علیرغم فراز و نشیب های زیاد شغلی، نهایتاً در همین شغل ماندگار شد.
وی که از مبارزان علیه رژیم ستمشاهی بود، دوران سربازی اش را نیز با تبعید به پایان برده و اشتغال هایش را نیز به خاطر همین مبارزه از دست می داد و دوباره مجبور می شد که به همان شغل آهنگری برگردد تا اینکه نهایتاً به کمک پدر مرحومش،یک توئلیدی درب و پنجره سازی را دایر کرد و تا زمان جنگ در آن اشتغال داشت و حضور 7 ساله اش در جنگ و نهایتاً شهادتش مانع از ادامه اشتغالش در این تولیدی شد.
وی که یکی از قدیمی ترین بسیجی های لشکر مازندران بود، در عملیات ها و مناطق مختلف جنگی حضور داشته و بارها زخمی می شد و دوباره به جبهه باز می گشت.
شهید بصیر بزرگترین جلوه حضورش را در قالب تاسیس و فرماندهی گردان همیشه خط شکن یا رسول(ص) به نمایش گذاشت و به اعتبار فداکاریهای بزرگش، به فرماندهی تیپ و نهایتاً قائم مقامی لشکر 25 کربلا منصوب گردید.
سردار شهید حاج بصیر عزیز در 45 سالگی، در دوم اردیبشت 1366 و در عملیات کربلای 10 در ارتفاعات برفگیر منطقه ماووت عراق به دعوت شیرین حق لبیک گفت و شربت شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست و مهمان برادر شهیدش سردار علی اصغر بصیر شد.
علیهذا یکی از بزرگانی که شاید به جرات و با صراحت بتوان او را بواسطه شخصیت معنوی و نفوذ کلام بالا و قدرت تاثیرگذاری شگرف، "مسیح مازندران" نامید، بی تردید کسی نیست بجز سردار همیشه سرافراز مازندران، حاج بصیر عزیز که عنوان قائم مقامی لشکر، در مقابل آن همه کرامت و بزرگواری و سجایای اخلاقی، چیزی به شخصیت بزرگش نمی افزاید!
سردار شهید حاج بصیر،فارغ از عناوین دنیایی، گمنامانه تر از هر گمنامی،تنها به نیت خدمت به اسلام و امام(ره)، پای به جبهه های نبرد حق علیه باطل گذاشت و در فاصله زمانی بسیار کوتاهی، با شنا در دریای خون شهیدانی که بعضاً دست پرورده خود او بودند، به مقامی رسید که جز با شهادت تکمیل نمی شد و وجود ذیجود او را به ساحل آرامش نمی رساند!
خلوص، سادگی، صداقت، صفا و صمیمیت، خاکی بودن، آرامش خاطر، شجاعت، جوانمردی، مردمی بودن، فداکاری، استقامت، شکیبایی، سختی پذیری، خطرپذیری، دشمن شناسی، ولایت پذیری و ولایت خواهی، بصیرت دینی و انقلابی، شهادت طلبی و دنیاگریزی تنها بخشی از صفات برجسته حاج بصیر است که می توان تیتروار از کنار آنها گذشت.
هیچکس تردید ندارد که حاج بصیر و حاج بصیرها تا همیشه ناشناخته و غریب باقی خواهد ماند و فهم ابعاد وجودی آنها هم بدلیل عدم تفحص کافی و هم فروتنی و اختفاءگری آنها، به آسانی مقدور نبوده و حسرت شناخت کامل این بزرگان بی بدیا تا همیشه در دل ما خواهد ماند!
سردار شهید حاج بصیر همچون دوستان شهیدش مثل سرداران شهید طوسی،ابوعمار، مهرزادی، نوبخت، علمدار، بردبار؛ غرایاق زندی، نبوی و... همچنان تنهایی خود را ادامه می دهد و با این همه ارادتمند و پیرو، اما توفیق همنشینی با این بزرگان میسور نمی شود!
شهید بصیر اصلی ترین الگوی هدایتگر و تحول برانگیز جوانان و نوجوانان غیور فریدونکناری است که حقیقتاً قوت قلب رزمندگان و خانواده های آنان بود و هم اکنون نیز مزار او در گلزار شهدای فریدونکنار، زیارتگاه عاشقانی است که تحت تاثیر کامل نام و مرام و راه و منش این شهید بزرگوارند!
مرحوم مجدآرا استاندار اسبق مازندران، معاون اسبق وزارت کشور و نماینده فقید 3 دوره فریدونکنار و بابلسر و بندپی در مجلس، در وصیتنامه اش تاکید می کند که علیرغم فریدنکناری نبودن، بسیار مفتخر خواهد شد تا او را زیر پای شهید بصیر دفن کرده تا از این مسیر، بوی بهشت را استشمام کند!
وقتی حاج بصیر دلاور بعنوان سفیر لشکر، بشیر بهشت می شد، نوجوانان و جوانان فریدونکناری سر از پا نشناخته و فوج فوج به جبهه ها شتافته و شهر فریدونکنار از نوجوان و جوان خالی می شد!
در نهایت تاثر باید گفت که در بیست و سومین سالروز شهادت سردار شهید حاج بصیر، دختر سوم این عزیز، پس از مدتها دست و پازدن در بیماری مهلک سرطان، جان به جان آفرین تسلیم کرد و مهمان محفل پدر مهربانش شد.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 
 

زندگينامه :  در سال 1322  در ايام سوگواري سالار شهيدان در شهر فريدونكنار ديده به جهان گشود  از همان اوان كودكي  علاقه خاصي به مسايل مذهبي داشت و طي سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مشاغل گوناگوني را تجربه كرد و در همين سالها همگام با روحانيت به رهبري حضرت امام (ره) به پا خواست و در رسوايي جنايتهاي رژيم     منفور پهلوي نقش ارزنده اي ايفا نمود و پس از پيروزي انقلاب در جهت استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و پاسداري از دستاوردهاي اين نهضت خونين اهتمام ورزيد و سپس مدتي در كنار مجاهدين افغاني عليه رژيم اشغالگر شوروي براي دفاع از مكتب توحيدي اسلام به مبارزه پرداخت و با آغاز جنگ تحميلي به همراه اولين گروه از بسيجيان عازم جبهه هاي نبرد شد و در مشاغل گوناگون با متجاوزين عراقي به جنگ پرداخت و در اين طريق بارها مجروح گرديد اما هيچ خللي در عزم راسخ او در جهت استقرار حاكميت ايران اسلامي بوجود نيامد و حتي شهادت برادر عزيزش نتوانست سلاحش را از  وجود گرم او جدا سازد و همگام با ديگر عزيزان رزمنده به دفاع از ارزشها پرداخت و سرانجام در شامگاه ارديبهشت سال 1366 در عمليات كربلاي 10 به دست عمال شيطان بزرگ در دشت خونين ماووت به ملكوت اعلا پيوست .    روحش شاد و راهش مستدام باد   

نقش شهيد در دفاع مقدس :

درخشش و اوج ايثار شهيد آنچنان بالا و والاست كه وقتي پرونده رزم او را مي گشاييم او با ايثار و رشادت  مردانگي به دنيا آمده و با شرف و عزت و شهادت به آسمانها پركشيد . اينان سرخيل كاروان بيعتند . بيعت با امام عصر(عج) بيعت با فرستاده صاحب شهيد در جهاد نور عليه ظلمت با عناوين :

1- جانشين گروهان ل 25 كربلا 2- فرمانده گروهان ل25كربلا 3- فرمانده گردان ل25كربلا 4- فرمانده محور جبهه ذوالفغاري آبادان تا جبهه ماهشهر 5- فرمانده گردان يا رسول در عمليات طريق القدس ، فتح بستان ، رمضان ، محرم ، خيبر ، بدر،والفجر 4و6و7و8، كربلاي 1و2و3و5و8و9   6- فرمانده تيپ يكم ل25كربلا   7- قائم مقام لشكر 25كربلا در عمليات 10 ايفاي نقش نمود تا زندگي سروپا عشق و ايثار او با خون سرخش رنگين شود

وصايـاي شهيد :

 شما را به خون شهداي محراب و روحانيت عزيز ، شما را به خون شهداي گمنام هويزه و خرمشهر و ديگر جبهه هاي نور عليه سياهي ها كه دست از اين رهبر نكشيد .


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد بصير , ,
:: بازدید از این مطلب : 1191
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

 متنی را که مشاهده خواهید کرد آخرین دست نوشته سردار حاج «احمد کاظمی» فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران است که در روز 27 شهریور 1384 به مناسبت نیمه شعبان، میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)، نوشته است.
متن کامل دست نوشته به شرح زیر است:
«سلام بر شهیدان راه خدا و سلام بر دلیرمردان و شیران روز و زاهدان شب، سلام بر شهدای خطه شجاعان، مردان ایثار، مجاهدان راه خدا و یادگاران دفاع مقدس.
سلام بر همرزمان و یاوران امام(ره)، شهیدان حمید و مهدی باکری. سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستاده اید، پشت در پشت هم، گوش به فرمان «سید علی»، پا جای پای حمید و مهدی رو به کربلا و قدس با آرزوی مولایمان.
در آستانه زادروز میلاد منجی عالم بشریت با شما عهد می بندم که از ایستادگی و دلدادگی شما بر خود ببالم و پاسدار ارزش های والایتان باشم.
فرمانده نیروی زمینی سپاه
سرتیپ پاسدار احمد کاظمی»/1290 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 9:39  توسط ذاکر  |  نظر بدهید
 شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست، و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ‪ ۱۸‬سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهه‌هاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليت‌هاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ‪ ۵۰‬نفره در جبهه‌هاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهه‌هاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ‪ ۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاح‌هاي به غنيمت گرفته شده از عراقي‌ها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راه‌اندازي و شكل‌گيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ‪ ۱۳۷۲‬با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد . مقام معظم رهبري در همان دوران مسووليت سردار كاظمي در استان اذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل اورد . در سال ‪ ۱۳۷۹‬حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور حيرت زده بودند . وي پس از ‪ ۵‬سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در سال ‪ ۱۳۸۴‬حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت كرد و طي سه ماه فعاليت شبانه‌روزي، بيش از ‪ ۱۰۰‬سفر به تمامي يگان‌هاي نيروي زميني داشت و وضعيت يگان‌هاي نيروي زميني را از نزديك بررسي مي‌كرد. سردار شهيد كاظمي محور عمده فعاليت‌هاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگان‌هاي صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزنده‌اي را ارايه داد. وي ، شب شهادت در جلسه‌اي ، ضمن آنكه كه حسرت مي‌خورد كه چرا شهيد نشده و ياران او رفته‌اند ، سفارش كرد ، " شهدا خيلي به گردن ما حق دارند ، بايد تلاش زيادي كنيم " بايد در اردوهاي راهيان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسيج ، ) بگوييد ، از خودتان نگوييد از ديگران بگوييد.از نيروي هوايي ارتش از هوانيروز ارتش ، از شهداي ارتش و جهاد بگوييد . وي صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي  در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام، سرلشگر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند. متن پيام مقام معظم رهبري به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فقدان شهادت گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ي بي‌نظير بود. تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي‌كشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي بزرگ پيشقدم مي‌گشت. اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر جان باختگان اين حادثه را به همه‌ي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد پرور نجف آباد، تبريك و تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي بازماندگان اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو درجات اخروي را مسالت مي‌كنم. سيد علي خامنه‌اي

سردار صفوي درخصوص شهداي سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار"احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال ‪ ۵۸‬به سپاه پيوست و رشادت‌هاي زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وي اظهار داشت : سردار كاظمي جانباز ‪ ۴۵‬درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليت‌هاي مختلف در رده‌هاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزي‌هاي عمليات جنگي نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبين ايفا كرد . وي گفت: سردار كاظمي كه حدود پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ،شهيد خرازي و باكري بود


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد دقايقي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1053
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

 متنی را که مشاهده خواهید کرد آخرین دست نوشته سردار حاج «احمد کاظمی» فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران است که در روز 27 شهریور 1384 به مناسبت نیمه شعبان، میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج)، نوشته است.
متن کامل دست نوشته به شرح زیر است:
«سلام بر شهیدان راه خدا و سلام بر دلیرمردان و شیران روز و زاهدان شب، سلام بر شهدای خطه شجاعان، مردان ایثار، مجاهدان راه خدا و یادگاران دفاع مقدس.
سلام بر همرزمان و یاوران امام(ره)، شهیدان حمید و مهدی باکری. سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستاده اید، پشت در پشت هم، گوش به فرمان «سید علی»، پا جای پای حمید و مهدی رو به کربلا و قدس با آرزوی مولایمان.
در آستانه زادروز میلاد منجی عالم بشریت با شما عهد می بندم که از ایستادگی و دلدادگی شما بر خود ببالم و پاسدار ارزش های والایتان باشم.
فرمانده نیروی زمینی سپاه
سرتیپ پاسدار احمد کاظمی»/1290 

 
 شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست، و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
 
 

سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ‪ ۱۸‬سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهه‌هاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليت‌هاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ‪ ۵۰‬نفره در جبهه‌هاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهه‌هاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ‪ ۵۰‬نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاح‌هاي به غنيمت گرفته شده از عراقي‌ها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راه‌اندازي و شكل‌گيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ‪ ۱۳۷۲‬با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد . مقام معظم رهبري در همان دوران مسووليت سردار كاظمي در استان اذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل اورد . در سال ‪ ۱۳۷۹‬حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور حيرت زده بودند . وي پس از ‪ ۵‬سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در سال ‪ ۱۳۸۴‬حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت كرد و طي سه ماه فعاليت شبانه‌روزي، بيش از ‪ ۱۰۰‬سفر به تمامي يگان‌هاي نيروي زميني داشت و وضعيت يگان‌هاي نيروي زميني را از نزديك بررسي مي‌كرد. سردار شهيد كاظمي محور عمده فعاليت‌هاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگان‌هاي صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزنده‌اي را ارايه داد. وي ، شب شهادت در جلسه‌اي ، ضمن آنكه كه حسرت مي‌خورد كه چرا شهيد نشده و ياران او رفته‌اند ، سفارش كرد ، " شهدا خيلي به گردن ما حق دارند ، بايد تلاش زيادي كنيم " بايد در اردوهاي راهيان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسيج ، ) بگوييد ، از خودتان نگوييد از ديگران بگوييد.از نيروي هوايي ارتش از هوانيروز ارتش ، از شهداي ارتش و جهاد بگوييد . وي صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي  در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام، سرلشگر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند. متن پيام مقام معظم رهبري به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فقدان شهادت گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ي بي‌نظير بود. تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي‌كشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي بزرگ پيشقدم مي‌گشت. اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر جان باختگان اين حادثه را به همه‌ي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد پرور نجف آباد، تبريك و تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي بازماندگان اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو درجات اخروي را مسالت مي‌كنم. سيد علي خامنه‌اي

سردار صفوي درخصوص شهداي سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار"احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال ‪ ۵۸‬به سپاه پيوست و رشادت‌هاي زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وي اظهار داشت : سردار كاظمي جانباز ‪ ۴۵‬درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليت‌هاي مختلف در رده‌هاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزي‌هاي عمليات جنگي نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبين ايفا كرد . وي گفت: سردار كاظمي كه حدود پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ،شهيد خرازي و باكري بود


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد كاظمي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1047
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
پنج شنبه 10 بهمن 1392
 

 

نوجواني جبهه ها را درك كرد

بازي پس كوچه ها را ترك كرد

رفت تا خط مقدم تا خدا

رفت تا معنا كند آيينه را

صورتش را با چفيه بسته بود

عزم او انگيزه اي پيوسته بود

مادر پيرش پر از دلواپسي

پشت پايش نور مي ريزد بسي

 

زندگي نامه

وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي د ريکي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.

از عوامل مهم ديگر د رشکل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود که قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.

شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .

هنگام ورود اما م قدس سره به ايران به دليل مصدوم بودن ، موفق به زيارت امام قدس سره نگرديد، اما پس از بهبودي دراولين فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به ديدار شد. شهيد فهميده ، يکي از هزاران دانش آموز بسيجي کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران کودکي و نوجواني خود را در حالي سپري کرد که هر روز آن همراه حادثه اي بود که در شکل گيري شخصيت او موثر واقع مي شد. او با سرمايه عظميي از فهم و درک انقلابي واسلامي به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونين شهر قهرمان رسانيد و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهيدان زنده تاريخ ثبت کرد.اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق واستوارخود در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از اين نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر يا د فرموده و بدين گونه نام و ياد او، منشا حماسه هاي بزرگ شد و تحول عظيمي در شيوه هاي دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ايجاد کرد و راه پيروزي وسرافرازي را يکي پس از ديگري، هموار ساخت . امروز شهيد فهميده به حق الگوي شايسته اي براي دانش آموزان بسيجي و جوانان و نوجوانان کشور مي باشد و ياد آوري اين حماسه مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزش هاي والاي آن زمان باشد.                                                                              

 

عزيمت به سوي جهاد

فهميده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولي به دليل کمي سن، برادران کميته او را باز      مي گردانند و درصدد برمي آيند که در حضور مادرش از او تعهد بگيرند که ديگراز شهرستان کرج خارج نشود. ولي او رضايت نمي دهد و خطاب به آنان مي گويد که خودتان را زحمت ندهيد. اگر امام بگويد، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من بايد به مملکت خدمت کنم و اضافه مي کند:  من نمي نويسم و اگربنويسم حرفي دروغ زده ام . حتي با تهديد به زندان حاضر نمي شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا مي گيرند.

درهمان روزهاي  نخست جنگ تحميلي ، محمد حسين تصميم مي گيرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثي بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي افکند. دريکي از بيمارستان هاي کرج خود را به يکي از دوستانش که بستري بود، مي رساند و با او خداحافظي مي کند و از جبهه و جنگ براي او مي گويد و تکليف الهي خود را گوشزد مي کند.يک روزکه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش مي دهد واز او مي خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند . دوست ا و يکي ، دو روز بعد خبر را چنين مي دهد که :                    

 من رفتم جبهه نگران من نباشيد.

در تهران يکي از پاسداران کميته متوجه تصميم او مي شده و با وي صحبت و سعي مي کند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي شود . شهيد فهميده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب کشور مي رساند و هرچه تلاش مي کند که همراه گروه يا دسته اي که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمي شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشکده افسري برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان مي رود واز او مي خواهد که وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي کند، اما شهيد فهميده ، آن قدر اصرار مي کند تا فرمانده را متقاعد مي کند که براي يک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراين مدت کوتاه هر کاري که پيش مي آيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را درهمه کارها نشان مي دهد. درهمين مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستي که درآن جا پيدا کرده بود، يعني محمد رضا شمس ، هر دو مجروح مي شوند وآن دو را به بيمارستان منتقل مي کنند و علي رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحيت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد. درحين برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وي از حضور درخط مقدم، چشمان حسين پراز اشک شده و با ناراحتي به فرمانده مي گويد:  

 

 من به شما ثابت مي کنم که مي توانم به خط بروم ولياقت آن را دارم.

او براي اثبات لياقت خود يک با ر به تنها يي به ميان عراقي ها رفته ولباس و اسلحه اي از عراقي ها به دست مي آورد و در هيئت يک عراقي به نيروهاي خودي نزديک مي شود،     به طوري که رزمندگان مشاهده مي کنند که يک عراقي کوچک به طرف آنان مي آيد!       مي خواهند به او شليک کنند، که يکي از آنان مي گويد، صبرکنيد با پاي خودش بيايد تا اسيرش کنيم . هنگامي که نزديک مي شود، مي بينند حسين است که خواسته ثابت کند که    مي تواند با دست خالي هم با عراقي ها بجنگد و شهامت ولياقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندي و توانايي واراده پولادين حسين براي رزم د رجبهه اعتماد واطمينان پيدا مي کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را مي دهد.

کيفيت شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهيدش محمد رضا شمس ، دريک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقي ها به خرمشهر محاصره مي شوند.محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسين زخمي مي شود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود بر مي گردد و مي بيند که تانک ها ي عراقي    ( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.حسين درحالي که تعدادي نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت مي کند. تيري به پاي او مي خورد واز ناحيه پا مجروح مي شود. اما زخم گلوله     نمي تواند از اراده محکم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد. بدون هيچ دغدغه  و ترديدي تصميم خود را عملي مي کند واز لا به لاي امواج تير که از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانک پيشرو مي رساند وآن را منفجر مي کند و خود نيز تکه تکه مي شود . افراد دشمن گمان مي کنند که حمله اي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است ، جملگي روحيه خود را مي بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار مي کنند. در نتيجه ، حلقه محاصره شکسته مي شود و نيروهاي کمکي هم  مي رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان  پاک سازي مي کنند.                              

فهميده در بيان رهبري

رهبر معظم انقلاب ، مي فرمايند: زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي ، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس مي باشد .مقام معظم رهبري د رديدار با خانواده او در رابطه با فداکاري و شجاعت او فرمودند: بروز چنين حوادثي که از تربيت صحيح واصالت هاي خانوادگي است ، صرفا درمحيط هاي اسلامي جلوه گري و نور افشاني مي کند.                              

فهميده از نگاه آويني

سيد شهيدان اهل قلم ، حاج مرتضي آويني ، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام شهري درآسمان شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم مي کند: خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق  مي توا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاي شان زير تانک هاي شيطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.... شايستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حکمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، که پرتوي از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.                   

 خبر شهادت حسين فهميده

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام مي کند که نو جواني سيزده ساله با فداکاري زير تانک عراقي رفته آن را منفجر کرده و خود نيز به شهادت رسيده است . امام قدس سره در پيامي که به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر مي کنند، جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند: رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زير تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.

به اين ترتيب و با اين کلمات ، حسين و فداکاري و شجاعت او جاودانه شد. بقاياي پيکر شهيد حسين فهميده دربهشت زهرا، قطعه 24، رديف 44، شماره 11، به خاک سپرده مي شود.


:: موضوعات مرتبط: شهيد سرافراز فهميده , ,
:: بازدید از این مطلب : 1138
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 9 بهمن 1392
 

 

 بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميدند چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت و كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.

اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس به مناسبت هشتم اردبيهشت سالروز شهادت امير سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي در بيانيه‌اي آورده است: تاريخ هشت ساله دفاع مقدس مردم ايران زمين را كه ورق بزنيم به روزهايي مي‌رسيم كه مزين شده به نام مردان راست قامتي كه با اخلاص نداي هل من ناصر حسين را لبيك گفته و قدم در عرصه‌هاي نبرد گذاشتند و شربت شهادت را عاشقانه سر كشيدند.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: روزهاي شهادت مرداني از تبار عشق و ايمان و اين بار به سالروز شهادت مردي از جنس آينه و باران رسيديم.

اين بيانيه مي‌افزايد: مردي كه نامش بر آسمان آبي ايران زمين درخشيد و هشتم ارديبهشت هر سال يادآور شهادت امير دلاور هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران سرتيپ خلبان علي اكبر قربان شيرودي است. خلبان تيز پرواز آسمان ايران كه از همان روزهاي آغازين جنگ را خوب شناخت و با حضور در مناطق جنگي عاشقانه حماسه آفريد، آنجا كه شهيد دكتر چمران با افتخار از وي به عنوان ستاره درخشان جنگ كردستان ياد كرد.

اين بيانيه ادامه مي‌دهد: شيرودي مرد لحظه‌‌‌هاي آسماني، روستا زاده‌اي كه آسماني شد، روستاي بالا شيرود تنكابن كودكي‌اش را به ياد دارد.

اين بيانيه‌ تصريح مي‌كند: پرواز در رگ‌هاي او جريان داشت و ارتش دانشگاهي براي آموختن پرواز شد و سال‌هاي خدمت در ارتش از او خلباني ساخت كه به قول تيمسار فلاحي ناجي غرب و فاتح گردنه‌ها شد و آشنايي‌اش با امير سرلشگر خلبان شهيد احمد كشوري از ارتفاقات خوب زندگي شيرودي است و اين دو عقابان، تيز پروازان آسمان ايران شدند.

اين بيانيه اضافه مي‌كند: شيرودي به اتفاق چند تن از خلبانان با اوج‌گيري جنگ كردستان وارد عرصه شد و از خود شجاعت و ابتكار عمل زيادي نشان داد به ‌طوري كه خبر شجاعتش نه تنها در ايران بلكه در تمام خبرگزاري‌هاي مهم جهان منعكس شد.

اين بيانيه خاطرنشان مي‌كند: شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از 40 بار سانحه و بيش از 300 مورد اصابت گلوله بر هليكوپترش باز هم سرسختانه جنگيد.

اين بيانيه تصريح مي‌كند: شهيد شيرودي با نجات يافتن از 360 خطر مرگ سرانجام در آخرين پرواز خود در هشتم اردبيهشت 1360در منطقه بازي دراز هنگامي كه عراق لشكر 250 تانك و پشتيباني توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگده روسي و فرانسوي را براي باز پس‌گيري ذهاب گسيل داشت به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله‌هاي تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد.

اين بيانيه مي‌افزايد: بسياري از صاحبنظران جنگ‌هاي هوايي او را نامدارترين خلبان جهان ناميد چنان كه شهيد فلاحي مي‌گويد او غيرممكن را ممكن ساخت كسي بود كه وقتي خبر شهادتش را به امام داديم فرمود: او آمرزيده است.

اداره‌كل حفظ و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان مازندران فرا رسيدم بيست و نهمين سالروز شهادت امير دلاور لحظه‌هاي جنگ سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر قربان شيرودي را به خانواده معظم شهدا و ايثارگران تبريك و تهنيت مي‌گويد

 
 

شهید شیرودیهشتم اردیبهشت ماه، سالروز شهادت امیر سرتیپ خلبان علی اکبر قربان شیرودی است. خلبان تیز پرواز آسمان ایران که ساعتی از جنگ فاصله نگرفت و چنان جنگید که شهید دکتر چمران او را «ستاره درخشان جنگ کردستان» نامید و شهید تیمسار فلاحی او را «ناجی غرب و فاتح گردنه ها» خواند. او اولین خلبان ارتش است که در نماز جماعت به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی اقتدا کرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر،  شهید خلبان علی اکبر قربان شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالا شیرود از توابع شهرستان تنکابن در خانواده ای کشاورز و متدین دیده به جهان گشود. وی پس از گذراندن سال سوم متوسطه در زادگاه خویش، برای ادامه تحصیل راهی تهران شد و همراه با کار به تحصیل خود ادامه داد. شهید شیرودی با اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان رساند. سپس دوره هلی کوپتری کبرا را در پادگان اصفهان گذراند و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد. 

شهید شیرودی در کنار شهید احمد کشوری

وی پس از سه سال خدمت در ارتش به کرمانشاه رفت و با شهید خلبان احمد کشوری آشنا شد. شهید شیرودی از ارتشیانی بود که با اوج گیری جریانات انقلاب اسلامی به صفوف راهپیمایان پیوست و به دستور حضرت امام(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، او نیزخارج شد. پس از خروج از پادگان درصدد تشکیل گروهی چریکی بر آمد و با تعدادی از دوستانش در کرمانشاه در این زمینه اقدام کرد تا اینکه امام خمینی(ره) به میهن بازگشتند و انقلاب به پیروزی رسید.

شهید شیرودی که در جریانات پیروزی انقلاب با پیشمرگان کرد مسلمان همکاری کرده بود، با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به سپاه غرب کشور پیوست. وی که با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور1359 به منطقه کرمانشاه رهسپار شده بود در جریان یکی از مأموریت های خود با سرپیچی از فرمان بنی صدر مبنی بر تخلیه پادگان و انهدام انبار مهمات منطقه، به همراه دو خلبان همفکر خود و با دو هلیکوپتری که در اختیار داشتند، در طول 12 ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک که وی به عنوان تنها موشک اندازپیشاپیش دو خلبان دیگربه قلب دشمن یورش برد، توانست مهمات دشمن رادرهم کوبیده وخسارات سنگینی بر دشمن وارد آورد.

شهيد علي اكبرشيرودي حماسه نامي است كه بايد بارها خواند، مردي كه حماسه‌اي بي ‌بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت و خود را در كنار ستارگان پر فروغ آسمان دفاع مقدس قرار داد.   
هشتم ارديبهشت، سالروز شهادت عقاب تيز پرواز آسمان ايران شهيد سروان خلبان علي اكبر شيرودي است كه ذكر نامش در صفحه پرافتخار تاريخ دفاع مقدس هميشه درخشان است.
امير سرافراز ارتش اسلامي سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر شيرودي، در دي ماه 1334 در شيرود تنكابن به دنيا آمد.
وي دوران ابتدايي و دبيرستان را در تنكابن پشت سر گذاشت. سپس به تهران رفت و سپس از طي مراحل جذب در هوانيروز و آموزش خلباني به اصفهان اعزام شد.
شهيد شيرودي در طول دوران قبل از انقلاب در زمينه‌هاي مذهبي فعاليت مي‌‌كرد و عليه رژيم شاه فعاليت‌هايي را انجام مي‌داد.
اين شهيد بزرگوار با سختي و مصائب بسيار تا سوم متوسطه در زادگاهش به تحصيل پرداخت ، سپس راهي تهران شد و همراه با كار به تحصيل خود ادامه داد .
شهيد شيرودي با اتمام تحصيلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتي خلباني را در تهران به پايان رساند . سپس دوره هلي كوپتري كبرا را در پادگان اصفهان ديد و با درجه ستوانياري فارغ التحصيل شد .
وي پس از سه سال خدمت در ارتش به كرمانشاه رفت وبا شهيد كشوري و چند نفر ديگر آشنا شد بطوري كه بيشترين اوقات را با آنان مي گذراند و با اوج گرفتن جريانات انقلاب اسلامي شهيد شيرودي از ارتشياني بود كه به صفوف راهپيمايان پيوست و به دستور حضرت امام مبني بر فرار سربازان از پادگان ها او نيز خارج شد.
پس از خروج از پادگان درصدد تشكيل گروهي چريكي بر آمد و با تعدادي از دوستانش در كرمانشاه در اين زمينه اقدام كرد تا اينكه امام به ميهن بازگشتند و انقلاب به پيروزي رسيد .
شهيد شيرودي پس از جريانات پيروزي انقلاب با پيش‌مرگان كرد مسلمان همكاري كر و سپس با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، به سپاه غرب كشور پيوست.
بر پايه اين گزارش زماني كه جنگ كردستان آغاز شد شيرودي و چند تن ديگرازخلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتي ازجنگ فاصله نگرفت وچنان جنگيد كه شهيد دكتر چمران او را ستاره درخشان جنگ كردستان مي ناميد و شهيد تيمسار فلاحي نيز او را ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازي دراز ، ميمك و دشت ذهاب وپايگاه ابوذر معرفي مي كرد .
شهيد شيرودي بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از 40بار سانحه و بيش از 300 مورد اصابت گلوله به هلي كوپترش ولي باز سرسختانه مي جنگيد و هميشه عاشق به تمام معني بود.
وي بار ها هنگام پرواز مي گفت: وقتي كه پرواز مي كنم حالتي دارم همانند يك نفرعاشق كه به طرف معشوق خود مي رود. هرلحظه فكر مي كنم كه به معشوق خودم نزديك تر مي شوم و به آن آرزوي قلبي كه دارم مي رسم ولي وقتي برمي گردم هرچند كه پروازم موفقيت آميزبوده باشد باز مقداري غمگين هستم چون احساس مي كنم هنوز آنطوريكه بايد خالص نشدم تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگيرم.
شهيد علي اكبر شيرودي در نهايت به خلوصي كه خواهانش بود رسيد و مورد دعوت حق قرار گرفت و در هشتم ارديبهشت ماه سال 1360 در حاليكه تانك هاي عراقي به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حركت بودند با هلي كوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندين تانك از پشت سر مورد اصابت گلوله تانك قرار گرفت و به شهادت رسيد .
تيمسار فلاحي بعد از شهادت وي گفت : وقتي خبر شهادت شيرودي رابه امام دادم يك ربع به فكر فرو رفتند و حضرت امام در مورد همه شهدا مي گفت خدا آنها را بيامرزد ولي در مورد شيرودي گفت او آمرزيده است.
وي عاشق انقلاب و ولايت بود و همواره سعي مي‌كرد پيوند مستحكم بين ارتش و روحانيت برقرار كند و در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذار نمي‌كرد. شيرودي عاشق پرواز بود، او براي پيروزي و نبرد عليه دشمن زمان را نمي‌شناخت و شبانه روز براي پيشبرد اهداف جنگي تلاش مي‌كرد.
بيژن شيرودي از همرزمان شهيد درباره شهيد شيرودي مي گويد: خلبان شهيد شيرودي، يك نظامي شجاع و دلير و بي‌نظير بود و زماني كه رژيم بعثي عراق با نيروهاي زرهي خود به ايران حمله كرد شهيد شيرودي با كمك همرزمان خود جلوي پيشروي عراقي‌ها را گرفت و با توجه به اوضاع نابسامان كشورمان در اوايل انقلاب نقش ممتاز و بي‌نظير خلبان شيرودي در سركوب متجاوزان و منافقين قابل توجه بوده و هر زماني كه ايشان در آسماني بود رزمندگان نيروي مضاعفي مي‌گرفتند.
وي مي افزايد: در اوج بحران داخلي و تلاش منافقين عليه انقلاب، شهيد شيرودي تلاش فراواني را بر عليه آنان انجام مي‌داد و زماني كه براي ديدن والدين خود به شيرود تنكابن مي آمد، همشهريان خود را نسبت به توطئه‌هاي آنان آشنا مي‌ساخت و در مراسم تظاهرات و راهپيمايي شركت فعال داشت.
محمدعلي ميرزايي يكي ديگر از خلبانان هوانيروز و همرزم شهيد شيرودي نيز مي‌گويد: شيرودي همچون ستاره پرفروغ آسمان همواره براي رسيدن به اهداف عاليه خويش نور افشاني مي‌كرد و در راه عشق و شهادت و پايمردي خستگي را نمي‌شناخت و تا پاي جان مي‌رفت و زماني كه در پايگاه هوايي كرمانشاه بوديم، مقام معظم رهبري در نماز جماعت به ايشان اقتدا كرد و نماز خواند و مؤذن اين نماز جماعت بنده بودم.
وي اظهار داشت: شجاعت و دليرمردي شيرودي در بين خلبانان هوانيروز مثال زدني بود و براي رسيدن به هدف هيچ مانعي نمي‌توانست وي را از انجام مأموريت باز دارد.
امير سرافراز ارتش اسلام سرتيپ خلبان شهيد علي اكبر شيرودي در فرازي از وصيت نامه خود مي‌گويد: هنگامي كه پرواز مي‌كنم احساس مي‌كنم همچون عاشق به سوي معشوق خود نزديك مي‌شوم و در بازگشت هر چند پروازم موفقيت‌آميز بوده باشد، مقداري غمگين هستم چون احساس مي‌كنم هنوز خالص نشده‌ام تا به سوي خداوند برگردم.
شيرودي در هشتم ارديبهشت سال 60 پس از انجام مأموريت خود در منطقه بازي دراز و شكست سنگين دشمن به درجه رفيع شهادت نائل آمد. پيكر پاك و مطهرش در گلزار شهداي شيرود به خاك سپرده شد.
شهيد علي اكبر شيرودي حماسه نامه‌اي است كه بايد بارها خواند، مردي كه حماسه‌اي بي ‌بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت
 


:: موضوعات مرتبط: خلبان شهيد شيرودي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1113
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 9 بهمن 1392
 

 

شهيد سيد مرتضي آويني


شهيد سيد مرتضي آويني


شهيد سيد مرتضي آويني


شهيد سيد مرتضي آويني


شهيد سيد مرتضي آويني

 
 

20 فروردين ماه همزمان با هجدهمين سال‌روز شهادت سيد مرتضي آويني است.

 سيد اهل قلم در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند و سپس به‌عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده‌ي هنرهاي زيبا دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت؛ شعر مي‌سرود. داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌كرد. تحصيلات دانشگاهي‌اش را نيز در رشته‌اي به انجام رساند كه با طبع هنري او سازگار بود، ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را كنار گذاشت و به اقتضاي ضرورت‌هاي انقلاب به فيلم‌سازي پرداخت.

شهيد آويني نوشته است:«حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا هستم اما كاري را كه‌اكنون انجام مي‌دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل مي‌گويم كه تخصص حقيقي در سايه‌ي تعهد اسلامي به دست مي‌آيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام، اگر چه با سينما آشنايي داشته‌ام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب ادبيات بوده است. با شروع انقلاب تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي داستان‌هاي كوتاه، اشعار و ... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «‌حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از « خودم» سخني به ميان نياورم... سعي كردم كه « خودم» را از ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آن چه كه انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست. همه‌ي هنرها اين چنين هستند. كسي هم كه فيلم مي‌سازد، اثر تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود رادر خدا فاني كند، آن گاه اين خداست كه در آثار او جلوه‌گر مي‌شود. حقير اين چنين ادعايي ندارم ولي سعي‌ام بر اين بوده است.»

 

 

شهيد آويني فيلم‌سازي را در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي با ساختن چند مجموعه درباره‌ي غائله‌ي گنبد ( مجموعه‌ي شش روز در تركمن صحرا)، سيل خوزستان و ظلم خوانين ( مجموعه‌ي مستندخان گزيده‌ها) آغاز كرد.

او در شرح احوالش آورده است: «با شروع كار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم. بعدها ضرورت‌هاي موجود رفته رفته ما را به فيلم‌سازي كشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نيت‌مان اين بود كه نسبت به همه‌ي وقايعي كه براي انقلاب اسلامي و نظام پيش مي‌آيد عكس آلعمل نشان بدهيم. مثلا سيل خوزستان كه واقع شد،‌ همان گروهي كه بعدها مجموعه حقيقت را ساختيم به خوزستان رفتيم و يك گزارش مفصل تهيه كرديم. آن گزارش در واقع جزو اولين كارهايمان در گروه جهاد بود. بعد، غائله‌ي خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و ما به فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشكلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنه‌هاي جنگ را ما در آن جا، در جنگ با خوانين گرفتيم.»

گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي كه تير به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ي محاصره گريخت. گروه بار ديگر تشكل يافت و در روزهاي محاصره‌ي خرمشهر براي تهيه‌ي فيلم وارد اين شهر شد.

«وقتي به خرمشهر رسيديم، هنوز خونين شهر نشده بود. شهرهنوز سر پا بود. اگر چه احساس نمي‌شد كه اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد. ما به تهران بازگشتيم و شبانه‌روز پاي ميز موويلا كار كرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره‌ي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون.»

مجموعه‌ي يازده قسمتي «حقيقت» كار بعدي گروه محسوب مي‌شد كه يكي از هدف‌هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود: «يك هفته‌اي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و ما در جست وجوي « حقيقت» ماجرا به آبادان رفتيم كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعه‌ي حقيقت اين گونه آغاز شد.»

كار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شكل كاملا منسجم و به هم پيوسته‌اي پيدا كرد. آغاز تهيه‌ي مجموعه‌ي زيبا و ماندگار روايت فتح كه بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد، به همان ايام باز مي‌گردد.

شهيد آويني درباره‌ي انگيزه‌ي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه كه نزديك به هفتاد برنامه است چنين مي‌گويد:

«انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آنها را به جبهه‌هاي دفاع مقدس مي‌كشاند نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نمي‌توانست در اين عرصه منشا فعل و اثر باشد. گروه‌هاي فيلمبرداري ما با همان انگيزه‌هايي كه رزم‌آوران را به جبهه كشانده بود كار مي‌كردند، داوطلبانه و بدون چشم داشت مالي، در كمال قناعت و شجاعت و آماده براي شهادت. اين جا عرصه‌اي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر در ميان باشد... بچه‌هاي ما تا سال 1367 كه به ناگزير تسليم سيستم‌هاي برآورد مالي و فني تلويزيون شديم جز حقوق ماهيانه‌ي جهاد سازندگي و يا سپاه پاسداران كه از هفت هزار تومان بالاتر نمي‌كشيد، چيزي دريافت نمي‌كردند. نمي‌دانم چطور شده بود كه اين اواخر، يعني سال 1366 بنياد فارابي به ياد ما افتاده بود و نود هزار تومان به واحد تلويزيوني جهاد سازندگي هديه كرده بود. همين مختصر را نيز بچه‌ها غالبا به خانواده‌ي شهدايمان هديه كردند.

اولين شهيدي كه داديم علي طالبي بود كه در عمليات طريق‌المقدس به شهادت رسيده و آخرينشان مهدي فلاح‌پور است كه همين امسال [1371] در لبنان شهيد شد ... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن كه ما خسته نشده‌ايم و اگر باز جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. مي‌دانيد! زنده‌ترين روزهاي زندگي يك «مرد» آن روزهايي است كه در مبارزه مي‌گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان مي‌دهد.»

اواخر سال 1370 « موسسه‌ي فرهنگي روايت فتح» به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به كار فيلم‌سازي مستند و سينمايي درباره‌ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌ي مجموعه‌ي روايت فتح را كه بعد از پذيرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد.

شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كم‌تر از يك سال كار تهيه‌ي شش برنامه از مجموعه‌ي ده قسمتي « شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه‌ي مجموعه‌هاي ديگري را درباره‌ي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. شهري در آسمان كه به واقعه‌ي محاصره، سقوط و باز پس‌گيري خرمشهر مي‌پرداخت. در ماه‌هاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد. اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه‌هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيستم فروردين 1372 در قتلگاه فكه ناتمام ماند.

شهيد آويني فعاليتهاي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشاركت در جبهه‌ها و تهيه‌ي فيلم‌هاي مستند درباره‌ي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامه‌ي «اعتصام»، ارگان انجمن اسلامي آغاز كرد. اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حكمي، اعتقادي و عبادي را در برمي‌گرفت. او طي يك مجموعه مقاله درباره‌ي «مباني حاكميت اساسي در اسلام» آرا و انديشه‌هاي رايج در مورد دموكراسي، راي اكثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات را در نسبت با تفكر سياسي ماخوذ از وحي و نهج‌البلاغه و آراي سياسي حضرت امام (ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد. مقالاتي نيز در تبيين حكومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حكومت الهي حضرت رسول (ص) در مدينه وخلافت امير مومنان (ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهم السلام و جايگاه آن با جنگ‌هاي صدر اسلام و قيام عاشورا و وجوه تمايز آن از جنگ‌هايي كه به خصوص در قرون اخير واقع شده‌اند، و نيز بركات ظاهري و غيبي جنگي و ويژگي رزم‌آوران و بسيجيان، در زمره‌ي مطالبي بود كه در « اعتصا» منتشر شد.

در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفكر مي‌كرد و حاصل كار خويش را به صورت مقالاتي چون « اشك، چشمه‌ي تكامل»، «تحقيقي در معني صلوات» و « حج، تمثيل سلوك جمعي بشر» به چاپ مي‌سپرد.

در كنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان كلي « تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» براي ماهنامه‌ي «جهاد»، ارگان جهاد سازندگي، نوشت. « بهشت زميني»، « ميمون برهنه!»،

«تمدن اسراف و تبذير»، « ديكتاتوري اقتصاد»، « از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي»، « نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي»،‌« ترقي يا تكامل؟» و ... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان « توسعه و مباني تمدن غرب» به چاپ رسيد. اين دوره از كار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ادامه يافت.

مقارن با همين سالها شهيد آويني علاوه بر كارگرداني و مونتاژ مجموعه‌ي «روايت فتح» نگارش متن آن را برعهده داشت كه بعدها قالب كتابي گرفت با عنوان «گنجينه‌ي آسماني» او در ماه محرم سال 1366 نگارش كتاب « فتح خون» (روايت محرم) را آغاز كرد و نه فصل از فصول ده گانه‌ي آن را نوشت. اما در حالي كه كار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بني‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز كرده بود به دلايلي كار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 يك ترم درمجتمع دانشگاهي هنر تدريس كرد. ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه هم خواني نداشت، از ادامه‌ي تدريس صرف نظر كرد. مجموعه‌ي مباحثي كه براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيش‌تر در مقاله‌ي بلندي به نام « تاملاتي در ماهيت سينما» كه در فصلنامه‌ي

« فارابي» به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين « جذابيت در سينما»،‌« آينه‌ي جادو» ، « قاب تصوير وزبان سينما» و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامه‌ي هنري « سوره» منتشر شد، تفصيل پيدا كرد. مجموعه‌ي اين مقالات در كتاب « آينه‌ي جادو» كه جلد اول از مجموعه‌ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمع‌آوري و به چاپ سپرده شد.

سالهاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل مي‌شود. هر چند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه‌ي كارگرداني مستند و به‌خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد. ولي اين مسئله موجب بي‌اعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او دركنار تاليف مقالات تئوريك درباره‌ي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و ...تاليف كرد كه در ماهنامه‌ي « سوره» به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي، اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهاني و تهاجم فرهنگي غرب، غرب‌زدگي و روشنفكري، تجدد و تحجر و موضوعات ديگرتفكر وتحقيق كرد و مقالاتي منتشر نمود.

مجموعه‌ي آثار شهيد آويني در اين دوره هم از حيث كميت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عميق معنا و اصالت تفكر وشيوايي بيان اعجاب‌آور است. در حالي كه سرچشمه‌ي اصلي تفكر او به قرآن، نهج‌البلاغه، كلمات معصومين عليهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام (ره) باز مي‌گشت. با تفكر فلسفي غرب و آرا و نظريات متفكران غربي نيز آشنايي داشت و با يقيني برآمده از نور حكمت، آنها را نقد و بررسي مي‌كرد.

او شناخت مباني فلسفي و سير تاريخي فرهنگ و تمدن جديد را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگي مي‌دانست چرا كه اين شناخت زمينه‌ي خروج از عالم غربي و غرب‌زده‌ي كنوني را فراهم مي‌كند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفكر الهي مدد مي‌رساند.

او بر اين باور بود كه با وقوع انقلاب اسلامي و ظهور انسان كاملي چون امام خميني (ره) بشر وارد عهد تاريخي جديدي شده است كه آن را «‌عصر توبه‌ي بشريت» مي‌ناميد. عصري كه به انقلاب جهاني امام عصر ( عج) و ظهور « دولت پايدار حق» منتهي خواهد شد.

* اين متن برگرفته از زندگينامه‌اي است كه توسط موسسه‌ي فرهنگي روايت فتح درباره شهيد اهل قلم منتشر شده است.


 

رهبر معظم انقلاب درباره فعاليت هاي شهيد 'سيدمرتضي آويني' فرمودند: كارهايي كه ايشان داشتند نبايد زمين بماند. اين كارها، كارهاي باارزشي بود. معلوم مي‌شود ظرفيت خيلي بالايي داشتند كه اين‌قدر كار و اين ‌همه را به ‌خوبي انجام مي‌دادند. مخصوصا اين 'روايت فتح' چيز خيلي مهمي است.
  
حضرت آيت الله خامنه اي دو هفته پس از شهادت سيدمرتضي آويني در ارديبهشت سال 72 در ديدار با خانواده اين شهيد فرمودند: يك مساله اين است، آن كاري را كه ايشان كرده‌اند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهره‌برداري بشود. يك مساله هم اين است كه كار ادامه پيدا كند. آن روز كه ما از اين آقايان خواهش مي‌كرديم و من اصرار مي‌كردم كه اين 'روايت فتح' ادامه پيدا كند، درست نمي‌دانستم چگونه ادامه پيدا كند.

رهبر معظم انقلاب در ادامه فرمودند: بعد كه برنامه‌ها اجرا شد، ديديم همين است. يعني زنده كردن ارزش‌هاي دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره‌ها را يكي يكي از زبان‌ها بيرون كشيدن و آنها را به تصوير كشيدن و آن فضاي جنگ را بازآفريني كردن. اين كاري بود كه ايشان انجام مي داد و هرچه هم پيش مي‌رفت، بهتر مي‌شد. يعني پخته‌تر مي‌شد. چون در اين زمينه كار نشده بود. غير از اين بود كه بروند در ميدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن كار خيلي آسان‌تر بود. اين كار، هنري‌تر و دشوارتر و محتاج تلاش فكري و هنري بيشتري بود كه اول ايشان شروع كرد و بعد كم‌كم بهتر و پخته‌تر شد.

حضرت آيت الله خامنه اي همچنين فرمودند: من حدس مي‌زنم اگر ايشان زنده مي‌ماند و ادامه مي‌داد، اين كار خيلي اوج پيدا مي‌كرد. حالا هم بايد اين برنامه دنبال شود. تازه در همين ميدان هم منحصر نيست. يعني بازآفريني آن فضا از راه خاطره‌ها يكي از كارهاست. در باب جنگ و ادامه برنامه 'روايت فتح' كارهاي ديگري هم شايد بشود انجام داد.

رهبر معظم انقلاب در ادامه مي فرمايند: من با ايشان خيلي كم، هم‌صحبت شدم. منتها آن گفتارهاي تلويزيوني را از سال‌ها پيش مي‌شنيدم و به آنها علاقه داشتم. هرچند نمي‌دانستم كه ايشان، آنها را اجرا مي‌كند ولي در ايشان همواره نوري مشاهده مي‌كردم.

ايشان در ادامه افزودند: من يك نور و يك صفا و يك حالت روحاني در ايشان حس مي‌كردم و همين‌جور هم بود. همين‌ها هم موجب مي‌شود كه انسان بتواند به اين درجه رفيع شهادت برسد.

رهبر معظم انقلاب همچنين فرمودند: اگر ما به حوزه آن شهادت و شهيد و خانواده شهيد نزديك مي‌شويم براي خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتياج مي‌كنم. براي ما افتخار است كه هرچه مي‌توانيم خودمان را به حوزه‌ شهادت و اين شهيد نزديك كنيم.

حضرت آيت الله خامنه اي به خانواده سيد شهيدان اهل قلم فرمودند: وقتي شما مي‌دانيد كه فرزندتان در پيشگاه خداي متعال در درجات عالي پرواز مي‌كند، يعني آن چيزي كه همه‌ عرفا و اهل سلوك و آن سرگشته‌هاي وادي‌هاي عشق و شور معنوي و عرفاني يك عمر به دنبالش گشته‌اند و دويده‌اند، او با اين فداكاري و اين شهادت به‌دست آورده و رضوان و قرب الهي را درك كرده است، خوشحال مي‌شويد كه فرزندتان به اينجا رسيده است.

سيدمرتضي آويني در 20 فروردين سال 1372 كه به همراه همكارانش براي ساخت مجموعه تلويزيوني 'روايت فتح' به منطقه عملياتي فكه رفته بود، بر اثر برخورد با مين خنثي نشده، يك پاي خود را از دست داد و بر اثر شدت خون‌ريزي در راه بيمارستان به شهادت رسيد.


 
حميد داودآبادي نويسنده وبلاگ "خاطرات جبهه "، مطلبي را با عنوان "خاطره‌اي از مظلوميت سيدمرتضي آويني " در وبلاگ شخصي خود منتشر كرده است.

بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است:

صدايش خيلي دل‌نشين و آرام بخش بود.

به قول آن عزيز دل: "حتي اگر از عملياتي ناكام و شكست خورده برنامه مي‌ساخت و سخن مي‌گفت، همچنان شيريني فتح را در ذائقه خود احساس مي‌كرديم. "

خيلي دوست داشتم صاحب آن صداي زيبا را بشناسم و ببينم.

فكر كنم پاييز 1371 بود، ولي هنوز آتش حمله‌ها آن چنان پرحجم نشده بود.

دم غروب بود كه با دو سه تا از دوستان اهل ادب و هنر! روي تخت‌هاي حيات حوزه هنري نشسته بوديم و چايي سر مي‌كشيديم.

از دور كسي پيدا شد كه با ديدنش خيلي ذوق كردم. دومين باري بود كه مي‌ديدمش. چند روز قبل، همين جا براي اولين بار ديده بودمش.

جلو كه آمد، طبق عادت، با همه سلام و احوال‌پرسي كرد. به ما كه رسيد، به احترامش برخاستم و با لبخند، با او دست دادم. بغل دستي‌ام اما، همچنان دود سيگار از همه سوراخ‌هايش بيرون مي‌زد، برنخاست و در برابر سيدمرتضي آويني كه دستش را دراز كرده بود، با بي‌اهميتي فقط دست داد، ولي رويش را برگردانده بود.

سيد چند قدمي دور نشده بود كه مثلاً دوست ما، شروع كرد به فحاشي و هر چه فحش ناموسي از دهان ناپاكش خارج مي‌شد، نثار سيد كرد.

هر چه گفتم: مرد مومن، اگه حرف‌ها و نظراتش رو قبول نداري، به خودش فحش بده. به ناموسش چيكار داري.

كه او وقتي ديد من ناراحت شده‌ام، لج كرد و بدتر و ركيك‌تر فحش داد.

وقتي فروردين 1372 سيد مرتضي در بيابان‌هاي فكه رفت روي مين و آسماني شد، يكي از اولين كساني كه در وصف سيدمرتضي زور زد و مقاله نوشت، همان بود.

وقتي ديدم عكسي بزرگ از سيد در اتاقش زده و درباره وجنات و حسنات سيد منبر مي‌رود، ياد آن غروب تلخ افتادم و فقط سوختم.


 

سرزمین لبهای تشنه ، سرزمینی که هر قدمی در آن به راحتی برداشته نمی شود ، قدمی استوار می خواهد ، اینجا اگر پایت سست باشد زمین گیر می شوی و تا ابد در خاک ساکن می مانی، اینجاست که مردان خدا تا پای جان ایستاده اند .

مگر نمی دانی در ان موقعیت ، عراقی ها مدام با بلندگو از نیروها می خواستند که تسلیم شوند و بچه ها در جواب با اخرین رمق خود فریاد تکبیر سر می دادند .

گروه تفحص در بین جستجو در این منطقه به سیم های تلفنی رسیدند که از خاک بیرون زده بود . رد سیم ها را گرفتند و رسیدند به یک دسته از شهدا که دست وپایشان با همین سیم ها بسته شده بود و معلوم بود که انها را زنده به گور کرده اند ، اجساد مطهری هم کشف شد که معلوم بود قبل از شهادت ، آنها را آتش زده اند .

خداوند فکه را خلق کرد تا در هر عصری کربلایی داشته باشد.

قصه مقاومت رزمنده ها در شرایط بسیار سخت جنگی و تشنگی ، کربلایی دیگر را برای ایران رقم زدو در واقع اذن دخول فکه« تشنگی» است .
 


+
 

دوشنبه 20 فروردین‌ماه چهاردهمین سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی است؛ کسی که سید شهیدان اهل قلم نام گرفت، ولی مفاهیم متأثر از او محدود به این عنوان باقی نمی‌ماند.
سیدمرتضی آوینی در شهریورماه سال 1326 در شهر ری متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجو معماری وارد دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. او از کودکی با هنر انس داشت، شعر می‌سرود، داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد. تحصیلات دانشگاهی‌ را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود. ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت ‌های انقلاب به فیلمسازی پرداخت.سیدمرتضی آوینی فیلمسازی را اوایل پیروزی انقلاب با ساخت چند مجموعه درباره‌ غائله‌ گنبد (مجموعه‌ "شش روز در ترکمن صحرا")، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ مستند "خان گزیده‌ها") آغاز کرد. گروه جهاد که آوینی هم عضو آن بود، اولین گروهی به شمار می رفت که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. مجموعه‌ یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی این گروه محسوب می ‌شد که یکی از هدف ‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

کار گروه جهاد در جبهه‌ ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر 8، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته ‌ای پیدا کرد. آغاز تهیه‌ مجموعه‌ زیبا و ماندگار "روایت فتح" که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد، به همان ایام بازمی‌گردد.

اواخر سال 1370 "موسسه‌ فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تأسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی درباره‌ دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ مجموعه‌ "روایت فتح" را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران "روایت فتح" سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و در مدتی کمتر از یک سال، کار تهیه‌ شش برنامه از مجموعه‌ 10 قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند و مقدمات تهیه مجموعه ‌های دیگری را درباره‌ آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکّه تدارک دیدند.

 

"شهری در آسمان" که به واقعه‌ محاصره، سقوط و باز پس ‌گیری خرمشهر می‌پرداخت، در ماههای آخر حیات زمینی سیدمرتضی آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیستم فروردین 1372 در قتلگاه فکّه ناتمام ماند.

شهید سیدمرتضی آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را اواخر سال 1362، همزمان با مشارکت در جبهه‌ و تهیه‌ فیلم‌های مستند درباره‌ جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد. او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مورد دموکراسی، رأی اکثریت، آزادی عقیده، برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی مأخوذ از وحی، نهج ‌البلاغه و آراء سیاسی حضرت امام (ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد.

او همچنین مقالاتی در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول (ص) در مدینه و خلافت امیر مؤمنان (ع) نوشت که در "اعتصام" منتشر شد. آوینی در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ تکامل"، "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد.

این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسعه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید. این دوره از کار نویسندگی او تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه بر کارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم) را آغاز کرد و 9 فصل از فصول 10‌ گانه آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود، به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامه‌ تدریس صرفنظر کرد. مجموعه‌ مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط، شرح و تفسیر بیشتر در مقاله‌ ای بلند به نام "تأملاتی در ماهیت سینما" در فصلنامه "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابیت در سینما"، "آینه‌ جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما" و ... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ این مقالات در کتاب "آینه‌ جادو" که جلد اول از مجموعه مقالات و نقدهای سینمایی اوست جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هر چند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از 10 سال مستندسازی و تجارب او در زمینه کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد، ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او به سایر هنرها نشد.

او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و ... تألیف کرد که در ماهنامه‌ "سوره" به چاپ رسید.مجموعه‌ آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام (ره) بازمی‌گشت، با تفکر فلسفی غرب، آرا و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی می‌کرد.او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ خروج از عالم غربی و غربزده‌ کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی (ره)، بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده که آن را "عصر توبه‌ بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر (عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.

شاید امروز به یاد آوردن یک مجموعه قدیمی در زمان پخش یک امتیاز محسوب نشود، در حالی که نوار، سی دی و ... همه اتفاقات دور گذشته را قابل دسترس می کنند. ولی اگر آن مجموعه، مستند "روایت فتح" باشد که در سال های اوج جنگ ایران و عراق تا پایان گرفتن آن از تلویزیون پخش می شد و فضا، قالب و تأثیرگذاری خاصی داشت، طبعاً مشاهده امروز نمی تواند با تجربه دیدار آن سال ها برابری کند.

زمانی که صدای گوینده رادیو که اخبار مربوط به عملیات مختلف جنگی را اعلام می کرد، نوای آشنا و کابوسی مشابه پیام اعلام حمله هوایی بود "شنوندگان عزیز توجه فرمائید، شنوندگان عزیز توجه فرمائید، دلیر مردان ایران در عملیات ... موفق به فتح مواضع دشمن شدند."، زمانی که در هر کوی و برزن حجله های رنگین، شهادت یک جوان را که شاید همین دیروز از کنارت عبور کرده یادآور می شد، زمانی که یکی از تکالیف مهم دانش آموزان مدرسه ای نوشتن نامه ای فرضی به رزمندگانی بود که در حال دفاع از مرز و بوم کشور بودند، زمانی که ...

در چنین زمانی است که هر پنجشنبه شب، نشستن مقابل تلویزیون و انتخاب از میان دو شبکه تلویزیونی سیما، بی اختیار متأثر از صدای آرام گوینده ای بود که مخاطب دور از فضای جبهه را که فقط وصف جنگ  را شنیده بود، وادار به انتخاب این برنامه می کرد. مستندی که به زوایایی ناپیدا از جنگ تحمیل شده به ایران، مردان مرد این عرصه و آناتی خاص می پرداخت تا مخاطب خود را دور از موقعیت و فضا حس نکند و به نوعی شریک درونی این ایثارگری ها شود.

آوینی با ادبیات خاصی که در نگارش متن و لحن حماسی منحصر بفردی که برای روایت مستند انتخاب می کرد، به تبع نیاز زمان خود به نگاه حماسی به ارزش های دفاع مقدس دامن می زد. او با استفاده از مولفه هایی برخاسته از موقعیت مانند نوحه های آشنای آن زمان، کارکرد آنها را ارتقا داده و ماندگاری اش را صدچندان کرده و مخاطب را آنچنان درگیر فضا، مکان، موقعیت و آدم ها می کرد که به نوعی ناخودآگاه بود. می توان نوحه معروف آهنگران را در تیتراژ پایانی یکی از قسمت ها که با تصاویر و حرف های رزمندها در آن قسمت به همخوانی خاصی رسیده بود، از یاد برد؟

مرا اسب سپیدی بود روزی

شهادت را امیدی بود روزی

اگر آه تو از جنس نیاز است

در باغ شهادت باز باز است

در میخانه را گیرم که بستند

کلیدش را چرا یا رب شکستند

آدم هایی که شاید هنگام پخش مستند، شهید شده بودند و حضور جسمی نداشتند یا در همان لحظات مقابل دوربین سرخ او به شهادت می رسیدند. آوینی خالق دوربین سرخ جنگ بود، دوربینی که تنها شهادت را ثبت نمی کرد بلکه سرخی خون را به عمق میدان دید مخاطب انعکاس می داد و نمایی به گستردگی جنگ هشت ساله ایران را به شناسنامه تصویری دفاع مقدس اضافه کرد. یک نمای طولانی که هنوز هم تمام نشده است. یادش گرامی ...


 

امروز 20 فروردين ماه؛ مصادف با چهاردهمين سال‌روز شهادت سيد مرتضي آويني است.  آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند و سپس به عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده‌ي هنرهاي زيبا دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت؛ شعر مي‌سرود. داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌كرد. تحصيلات دانشگاهي‌اش را نيز در رشته‌اي به انجام رساند كه با طبع هنري او سازگار بود، ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را كنار گذاشت و به اقتضاي ضرورت‌هاي انقلاب به فيلم‌سازي پرداخت.


آويني به روايت آويني

«حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا هستم، اما كاري را كه اكنون انجام مي‌دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل مي‌گويم كه تخصص حقيقي در سايه‌ي تعهد اسلامي به دست مي‌آيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام، اگر چه با سينما آشنايي داشته‌ام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب ادبيات بوده است. با شروع انقلاب تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي داستان‌هاي كوتاه، اشعار و ... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «‌حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از « خودم» سخني به ميان نياورم... سعي كردم كه « خودم» را از ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آن چه كه انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست. همه‌ي هنرها اين چنين هستند. كسي هم كه فيلم مي‌سازد، اثر تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود رادر خدا فاني كند، آن گاه اين خداست كه در آثار او جلوه‌گر مي‌شود. حقير اين چنين ادعايي ندارم ولي سعي‌ام بر اين بوده است.»

شهيد آويني فيلم‌سازي را در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي با ساختن چند مجموعه درباره‌ي غائله‌ي گنبد ( مجموعه‌ي شش روز در تركمن صحرا)، سيل خوزستان و ظلم خوانين ( مجموعه‌ي مستندخان گزيده‌ها) آغاز كرد.

آويني: « با شروع كار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم. بعدها ضرورت‌هاي موجود رفته رفته ما را به فيلم‌سازي كشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نيتمان اين بود كه نسبت به همه‌ي وقايعي كه براي انقلاب اسلامي و نظام پيش مي‌آيد عكس آلعمل نشان بدهيم. مثلا سيل خوزستان كه واقع شد،‌همان گروهي كه بعدها مجموعه حقيقت را ساختيم، به خوزستان رفتيم و يك گزارش مفصل تهيه كرديم. آن گزارش در واقع جزو اولين كارهايمان در گروه جهاد بود. بعد، غائله‌ي خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و ما به فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشكلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنه‌هاي جنگ را ما در آن جا، در جنگ با خوانين گرفتيم.

گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي كه تير به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ي محاصره گريخت. گروه بار ديگر تشكل يافت و در روزهاي محاصره‌ي خرمشهر براي تهيه‌ي فيلم وارد اين شهر شد. وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونين شهر نشده بود. شهرهنوز سر پا بود. اگر چه احساس نمي‌شد كه اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد. ما به تهران بازگشتيم و شبانه‌روز پاي ميز موويلا كار كرديم تا اولين فيلم مستند جنگي درباره‌ي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون.

مجموعه‌ي يازده قسمتي « حقيقت» كار بعدي گروه محسوب مي‌شد كه يكي از هدف‌هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود؛ يك هفته‌اي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و ما در جست وجوي « حقيقت» ماجرا به آبادان رفتيم كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعه‌ي حقيقت اين گونه آغاز شد.

كار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شكل كاملا منسجم و به هم پيوسته‌اي پيدا كرد. آغاز تهيه‌ي مجموعه‌ي زيبا و ماندگار روايت فتح كه بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد، به همان ايام باز ميـ‌گردد.»

شهيد آويني همچنين درباره‌ي انگيزه‌ي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه كه نزديك به هفتاد برنامه است چنين گفته است: «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آنها را به جبهه‌هاي دفاع مقدس مي‌كشاند نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نمي‌توانست در اين عرصه منشا فعل و اثر باشد. گروه‌هاي فيلمبرداري ما با همان انگيزه‌هايي كه رزم‌آوران را به جبهه كشانده بود كار مي‌كردند، داوطلبانه و بدون چشم داشت مالي، در كمال قناعت و شجاعت و آماده براي شهادت. اين جا عرصه‌اي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر در ميان باشد... بچه‌هاي ما تا سال 1367 كه به ناگزير تسليم سيستم‌هاي برآورد مالي و فني تلويزيون شديم جز حقوق ماهيانه‌ي جهاد سازندگي و يا سپاه پاسداران كه از هفت هزار تومان بالاتر نمي‌كشيد، چيزي دريافت نمي‌كردند. نمي‌دانم چطور شده بود كه اين اواخر، يعني سال 1366 بنياد فارابي به ياد ما افتاده بود و نود هزار تومان به واحد تلويزيوني جهاد سازندگي هديه كرده بود. همين مختصر را نيز بچه‌ها غالبا به خانواده‌ي شهدايمان هديه كردند.

اولين شهيدي كه داديم علي طالبي بود كه در عمليات طريق‌المقدس به شهادت رسيده و آخرينشان مهدي فلاح‌پور است كه همين امسال [1371] در لبنان شهيد شد ... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن كه ما خسته نشده‌ايم و اگر باز جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. مي‌دانيد! زنده‌ترين روزهاي زندگي يك «مرد» آن روزهايي است كه در مبارزه مي‌گذراند، زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان مي‌دهد.»

اواخر سال 1370 « موسسه‌ي فرهنگي روايت فتح» به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به كار فيلم‌سازي مستند و سينمايي درباره‌ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌ي مجموعه‌ي روايت فتح را كه بعد از پذيرش قطع نامه رها شده بود ادامه دهد. شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كم‌تر از يك سال كار تهيه‌ي شش برنامه از مجموعه‌ي ده قسمتي « شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه‌ي مجموعه‌هاي ديگري را درباره‌ي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. شهري در آسمان كه به واقعه‌ي محاصره، سقوط و باز پس‌گيري خرمشهر مي‌پرداخت. در ماه‌هاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد. اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه‌هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيستم فروردين 1372 در قتلگاه فكه ناتمام ماند.

شهيد آويني فعاليتها ي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشاركت در جبهه‌ها و تهيه‌ي فيلم‌هاي مستند درباره‌ي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامه‌ي « اعتصام»، ارگان انجمن اسلامي آغاز كرد. اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حكمي، اعتقادي و عبادي را در برمي‌گرفت. او طي يك مجموعه مقاله درباره‌ي « مباني حاكميت ساسي در اسلام» آرا و انديشه‌هاي رايج در مورد دموكراسي، راي اكثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات رادر نسبت با تفكر سياسي ماخوذ از وحي و نهج‌البلاغه و آراي سياسي حضرت امام (ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد. مقالاتي نيز در تبيين حكومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حكومت الهي حضرت رسول (ص) در مدينه وخلافت امير مومنان (ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهم السلام و جايگاه آن با جنگ‌هاي صدر اسلام و قيام عاشورا و وجوه تمايز آن از جنگ‌هايي كه به خصوص در قرون اخير واقع شده‌اند، و نيز بركات ظاهري و غيبي جنگي و ويژگي رزم‌آوران و بسيجيان، در زمره‌ي مطالبي بود كه در « اعتصا» منتشر شد.

در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفكر مي‌كرد و حاصل كار خويش را به صورت مقالاتي چون « اشك، چشمه‌ي تكامل»، «تحقيقي در معني صلوات» و « حج، تمثيل سلوك جمعي بشر» به چاپ مي‌سپرد.

در كنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان كلي « تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» براي ماهنامه‌ي «جهاد»، ارگان جهاد سازندگي، نوشت. « بهشت زميني»، « ميمون برهنه!»، « تمدن اسراف و تبذير»، « ديكتاتوري اقتصاد»، « از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي»، « نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي»،‌« ترقي يا تكامل؟» و ... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان « توسعه و مباني تمدن غرب» به چاپ رسيد. اين دوره از كار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ا دامه يافت.

مقارن با همين سالها شهيد آويني علاو بر كارگرداني و مونتاژ مجموعه‌ي « روايت فتح» نگارش متن آن را بر عهده داشت كه بعدها قالب كتابي گرفت با عنوان « گنجينه‌ي آسماني» او در ماه محرم سال 1366 نگارش كتاب « فتح خون» (روايت محرم) را آغاز كرد و نه فصل از فصول ده گانه‌ي آن را نوشت. اما در حالي كه كار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بني‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز كرده بود به دلايلي كار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 يك ترم درمجتمع دانشگاهي هنر تدريس كرد. ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه هم خواني نداشت، از ادامه‌ي تدريس صرف نظر كرد. مجموعه‌ي مباحثي كه براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيش‌تر در مقاله‌ي بلندي به نام « تاملاتي در ماهيت سينما» كه در فصلنامه‌ي « فارابي» به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين « جذابيت در سينما»،‌« آينه‌ي جادو» ،

«قاب تصوير وزبان سينما» و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامه‌ي هنري « سوره» منتشر شد، تفصيل پيدا كرد. مجموعه‌ي اين مقالات در كتاب « آينه‌ي جادو» كه جلد اول از مجموعه‌ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمع‌آوري و به چاپ سپرده شد.

سالهاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل مي‌شود. هر چند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه‌ي كارگرداني مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد. ولي اين مسئله موجب بي‌اعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او دركنار تاليف مقالات تئوريك درباره‌ي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و ...تاليف كرد كه در ماهنامه‌ي « سوره» به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي، اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه، فرهنگ انقلاب در


:: موضوعات مرتبط: شهید آوینی , ,
:: بازدید از این مطلب : 915
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 9 بهمن 1392
 

 شهيد عباس بابايي، بزرگ مردي كه در مكتب شهادت پرورش يافت مجاهدي كه زهد و تقوايش بسان دريايي خروشان بود و هر لحظه از زندگانيش موج ها در برداشت. مرد وارسته اي كه سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگي و كرامت بود، رزمنده اي كه دلاور ميدان جنگ بود و مبارزي سترگ با نفس اماره ي خويش. از آن زمان كه خود را شناخت كوشيد تا جز در جهت خشنودي حق تعالي گام برندارد. به راستي او گمنام، اما آشناي همه بود. از آن روستاييِ ساده دل، تا آن خلبان دلير و بي باك. شهيد بابايي در سال 1329، در شهرستان قزوين ديده به جهان گشود. دوره ي ابتدايي و متوسطه را در همان شهر به تحصيل پرداخت و در سال 1348، به دانشكده خلباني نيروي هوايي راه يافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتي براي تكميل دوره به آمريكا اعزام شد. شهيد بابايي در سال 1349، براي گذراندن دوره خلباني به آمريكا رفت. طبق مقررات دانشكده مي بايست به مدت دو ماه با يكي از دانشجويان آمريكايي هم اتاق مي شد. آمريكايي ها، در ظاهر، هدف از اين برنامه را پيشرفت دانشجويان در روند فراگيري زبان انگليسي عنوان مي كردند، اما واقعيت چيز ديگري بود. چون عباس در همان شرايط تمام واجبات ديني خود را انجام مي داد، از بي بند و باري موجود در جامعه آمريكا بيزار بود. هم اتاقي او در گزارشي كه از ويژگي ها و روحيات عباس نوشته، يادآور مي شود كه بابايي فردي منزوي و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهاي اجتماعي بي تفاوت است. از رفتار او بر مي آيد كه نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع منفي مي باشد و شديداً به فرهنگ سنتي ايران پاي بند است. همچنين اشاره كرده كه او به گوشه اي مي رود و با خودش حرف مي زند، كه منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وي ماجراي فارغ التحصيلي از دانشكده خلباني آمريكا را چنين تعريف كرده است: «دوره خلباني ما در آمريكا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتي كه در پرونده خدمتم درج شده بود، تكليفم روشن نبود و به من گواهينامه نمي دادند، تا اين كه روزي به دفتر مسئول دانشكده، كه يك ژنرال آمريكايي بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست كه بنشينم. پرونده من در جلو او، روي ميز بود، ژنرال آخرين فردي بود كه مي بايستي نسبت به قبول و يا رد شدنم اظهار نظر مي كرد. او پرسش هايي كرد كه من پاسخش را دادم . از سوال هاي ژنرال بر مي آمد كه نظر خوشي نسبت به من ندارد. اين ملاقات ارتباط مستقيمي با آبرو و حيثيت من داشت، زيرا احساس مي كردم كه رنج دوسال دوري از خانواده و شوق برنامه هايي كه براي زندگي آينده ام در دل داشتم، همه در يك لحظه در حال محو و نابودي است و بايد دست خالي و بدون دريافت گواهينامه خلباني به ايران برگردم. در همين فكر بودم كه در اتاق به صدا در آمد و شخصي اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا براي كار مهمي به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتي را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه كردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، كاش در اينجا نبودم و مي توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم براي آمدن ژنرال طولاني شد. گفتم كه هيچ كار مهمي بالاتر از نماز نيست، همين جا نماز را مي خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه اي از اتاق رفتم و روزنامه اي را كه همراه داشتم به زمين انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم كه متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه كنم؟ نماز را ادامه بدهم يا بشكنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه مي دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام كردم و در حالي كه بر روي صندلي مي نشستم از ژنرال معذرت خواهي كردم. ژنرال پس از چند لحظه سكوت نگاه معناداري به من كرد و گفت: چه مي كردي؟ گفتم: عبادت مي كردم. گفت: بيشتر توضيح بده. گفتم: در دين ما دستور بر اين است كه در ساعت هاي معين از شبانه روز بايد با خداوند به نيايش بپردازيم و در اين ساعات زمان آن فرا رسيده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده كردم و اين واجب ديني را انجام دادم. ژنرال با توضيحات من سري تكان داد و گفت: همه اين مطالبي كه در پرونده تو آمده مثل اين كه راجع به همين كارهاست . اين طور نيست؟ پاسخ دادم: آري همين طور است. او لبخندي زد. از نوع نگاهش پيدا بود كه از صداقت و پاي بندي من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمريكا خوشش آمده است. با چهره اي بشاش خود نويس را از جيبش بيرون آورد و پرونده ام را امضا كرد. سپس با حالتي احترام آميز از جا برخاست و دستش را به سوي من دراز كرد و گفت: به شما تبريك مي گويم. شما قبول شديد . براي شما آرزوي موفقيت دارم. من هم متقابلاً از او تشكر كردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولين محل خلوتي كه رسيدم به پاس اين نعمت بزرگي كه خداوند به من عطا كرده بود، دو ركعت نماز شكر خواندم.» با ورود هواپيماهاي پيشرفته اف – 14 به نيروي هوايي، شهيد بابايي كه جزء خلبان هاي تيزهوش و ماهر در پرواز با هواپيماي شكاري اف – 5 بود، به همراه تعداد ديگري از همكاران براي پرواز با هواپيماي اف–14 انتخاب و به پايگاه هوايي اصفهان منتقل شد. با اوج گيري مبارزات عليه نظام ستمشاهي، بابايي به عنوان يكي از پرسنل انقلابي نيروي هوايي، در جمع ديگر افراد متعهد ارتش به ميدان مبارزه وارد شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وي گذشته از انجام وظايف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامي پايگاه، به پاسداري از دستاوردهاي پرشكوه انقلاب اسلامي پرداخت. شهيد بابايي با دارا بودن تعهد، ايمان، تخصص و مديريت اسلامي چنان درخشيد كه شايستگي فرماندهي وي محرز و در تاريخ 7/5/1360، فرماندهي پايگاه هشتم هوايي بر عهده ي او گذاشته شد. به هنگام فرماندهي پايگاه با استفاده از امكانات موجود آن، به عمران و آباداني روستاهاي مستضعف نشين حومه پايگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامين آب آشاميدني و بهداشتي، برق و احداث حمام و ديگر ملزومات بهداشتي و آموزشي در اين روستا، گذشته از تقويت خط سازندگي انقلاب اسلامي، در روند هر چه مردمي كردن ارتش و پيوند هر چه بيشتر ارتش با مردم خدمات شايان توجهي را انجام داد. بابايي، با كفايت، لياقت و تعهد بي پاياني كه در زمان تصدي فرماندهي پايگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاريخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگي به سمت معاون عمليات نيروي هوايي منصوب و به تهران منتقل گرديد. او با روحيه شهادت طلبي به همراه شجاعت و ايثاري كه در طول سال ها، در جبهه هاي نور و شرف به نمايش گذاشت، صفحات نوين و زريني به تاريخ دفاع مقدس و نيروهاي هوايي ارتش نگاشت و با بيش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپيماهاي جنگنده، قسمت اعظم وقت خويش را در پرواز هاي عملياتي و يا قرارگاه ها و جبهه هاي جنگ در غرب و جنوب كشور سپري كرد و به همين ترتيب چهره آشناي «بسيجيان» و يار وفادار فرماندهان قرارگاه هاي عملياتي بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بيش از 60 مأموريت جنگي را با موفقيت كامل به انجام رسانيد. شهيد براي پيشرفت سريع عمليات ها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اكتفا نمي كرد، بلكه شخصاً پيشگام مي شد و در جميع مأموريت هاي جنگي طراحي شده، براي آگاهي از مشكلات و خطرات احتمالي، اولين خلبان بود كه شركت مي كرد. سرلشكر بابايي به علت لياقت و رشادت هايي كه در دفاع از نظام، سركوبي و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاريخ 8/2/1366، به درجه سرتيپي مفتخر گرديد. تيمسار بابايي معاون عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به هنگام بازگشت از يك مأموريت برون مرزي، هدف گلوله ضد هوايي قرار گرفت و به شهادت رسيد. تيمسار عباس بابايي صبح روز پانزدهم مرداد ماه روز عيد قربان همراه يكي از خلبانان نيروي هوايي (سرهنگ نادري) به منظور شناسايي منطقه و تعيين راه كار اجراي عمليات، با يك فروند هواپيماي آموزشي اف–5 از پايگاه هوايي تبريز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. تيمسار بابايي پس از انجام دادن مأموريت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزي، هدف گلوله هاي تيربار ضد هوايي قرار گرفت و از ناحيه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسيد. يكي از راويان مركز مطالعات و تحقيقات جنگ درباره اين واقعه نوشته است:«به دنبال اصابت گلوله به هواپيماي تيمسار بابايي و اختلالي كه در ارتباط هواپيما و پايگاه تبريز به وجود آمد، پايگاه مزبور به رابط هوايي سپاه اعلام كرد كه يك فروند هواپيماي خودي در منطقه مرزي سقوط كرد براي كمك به يافتن خلبان و لاشه آن هر چه سريعتر اقدام نماييد. مدت كوتاهي از اعلام اين موضوع نگذشته بود كه فرد مذكور مجدداً تماس گرفت و در حالي كه گريه امانش نمي داد گفت: هواپيماي مورد نظر توسط خلبان به زمين نشست، ولي يك از سرنشينان آن به علت اصابت تير در داخل كابين به شهادت رسيده است.» راوي در مورد بازتاب شهادت تيمسار بابايي در جمع برادران سپاه نوشته است: «برخي از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه اي مشغول بررسي عمليات بودند كه تلفني خبر شهادت تيمسار بابايي به اطلاع برادر رحيم رسيد . با شنيدن اين خبر، جلسه تعطيل شد و اشك در چشمان حاضرين به خصوص آنان كه آشنايي بيشتري با شهيد بابايي داشتند ، حلقه زد.» نقل شده كه وي چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاري هاي بيش از حد دوستانش جهت عزيمت به مراسم حج گفته بود: «تا عيد قربان خودم را به شما مي رسانم.» بابايي در هنگام شهادت 37 سال داشت، او اسوه اي بود كه از كودكي تا واپسين لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداكاري و ايثار زندگي كرد و سرانجام نيز در روز عيد قربان، به آروزي بزرگ خود كه مقام شهادت بود نائل گرديد و نام پرآوازه اش در تاريخ پرا فتخار ايران جاودانه شد.


:: موضوعات مرتبط: سرلشكر خلبان بابايي , ,
:: بازدید از این مطلب : 1057
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 9 بهمن 1392
 

 

مجله همشهري جوان آيه، در شماره مهر ماه خود نوشته منتشر نشده‌ای از شهید چمران با عنوان «حدید و اشک» چاپ كرده است. به نظر می‌رسد شهید چمران این نامه را برای یكی از دوستان خود در انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا نوشته كه البته هیچ وقت پست نشده است.

 

به گزارش خبرنگار «تابناك»، شهيد دكتر مصطفي چمران در بخشي از اين نامه مي‌نويسد: از آنهایی نیستم كه در قهوه‌خانه بنشینم و هنگام نوشیدن قهوه از آلام و دردهای آوارگان و جنگ‌زدگان تل زعترو نبئه صحبت بكنم یا از راه روزنامه‌ها و رادیو‌ها به دنیا چشم بگشایم...كاری كه متاسفانه اكثر روشنفكران به آن گرفتارند.

 


ای دوست عزیزم:
به‌علت موقعیت خود و شرایطی كه خواسته یا ناخواسته در آن غرق شده‌ام اكنون با همه طیف‌های مختلف مردم لبنان و رهبران آن از چپ و راست و با همه طیف‌های مختلف فلسطینیان و رهبران آن و با همه مردم بدبخت لبنان از شمالی‌ترین ده‌ها كه هرمل و عكار باشد تا جنوبی‌ترین قریه‌های حدود اسرائیل كه ناقوره و عیتاالشعب باشد... از ساكنان تل زعتر تا نبئه با همه و همه تماس دائم دارم.
از آنهایی نیستم كه در قهوه‌خانه بنشینم و هنگام نوشیدن قهوه از آلام و دردهای آوارگان و جنگ‌زدگان تل زعترو نبئه صحبت بكنم یا از راه روزنامه‌ها و رادیو‌ها به دنیا چشم بگشایم...كاری كه متاسفانه اكثر روشنفكران به آن گرفتارند. و حتی از آنها، كسانی كه به این حوالی می‌آیند باز به همان روش كسب اطلاع می‌كنند.

 

من همه حقایق را با وجود خودم لمس می‌نمایم و از شمال تا جنوب در همه ده‌ها با مردم زندگی می‌كنم و میان آنها به سر می‌برم. با دردها و رنج‌ها و افكار آنها آشنایم. دربیروت در همه مناطق با جنگندگان در صحنه‌های معركه زندگی می‌كنم. با آنها غذا می‌خورم و زیر انفجار بمب‌ها و رگبار مسلسل‌ها در محلشان می‌خوابم. شهدا و مجروحین را به دوش می‌كشم و هنگامی كه گلوله به سمت‌ ما می‌بارد فقط مساله شانس و قضا و قدر است.

 

با فلسطینیان نیز شب و روز سر و كار دارم و به علت شرایط و محل خود در میان آنها زندگی می‌كنم در اردوگاه‌های تعلیماتی در جبهه‌های جنگ در مخیم‌ها همیشه با آنها در تماسم. با رهبران بزرگ مقاومت مثل عرفات و ابوجهاد ... و تا كادرهای پایین و جنگندگان عادی مقاومت تماس دائم دارم و شاید تعجب كنی كه اگر بگویم طرح‌ها و نقشه‌های زیادی با حضور و مشورت رهبران مقاومت مشتركا اتخاذ می‌كنیم و گاهی اخبار و تحلیل‌هایی از خود مقاومت به رهبرانش گزارش می‌دهم كه مورد تعجب آنها می‌شود. از طرز تفكر یكایك آنها و اختلاف داخلیشان آگاهم.

 
 

آشنایی با مصطفی
بالاخره یک روز همراه یکی از دوستانم که قصد داشت برود موسسه، رفتم. در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی وگفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم. فکر می کردم کسی که اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می ترسند باید آدم قسی ای باشد، حتی می ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش باعث غافلگیری ام شد. دوستم مرا معرفی کرد و مصطفی با تواضعی خاص گفت: "شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم، زودتر از این ها منتظرتان بودم."مثل آدمی که مرا از مدت ها قبل می شناخته حرف می زد، عجیب بود. به دوستم گفتم: "مطمئنی دکتر چمران این است؟" مطمئن بود.

مصطف تقویمی آورد مثل همان که چند هفته قبل سید غروی به من داده بود. نگاه کردم و گفتم: "من این را دیده ام." مصطفی گفت:" همه تابلو ها را دیده اید؟ از کدام بیشتر خوشتان آمد؟" گفتم:" شمع. شمع مرا خیلی متاثر کرد." توجه او سخت جلب شد و با تاکید پرسید:"شمع ؟ چرا شمع ؟" من خود به خود گریه کردم، اشکم ریخت. گفتم:"نمی دانم. این شمع، این نور، انگار در وجود من هست، من فکر نمی کردم کسی بتواند معنای شمع و از خود گذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد." مصطفی گفت:" من هم فکر نمی کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند."

پرسیدم:" این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم." مصطفی گفت:"من."

بیش تر از لحظه ای که چشمم به لبخندش و چهره اش افتاده بود تعجب کردم " شما! شما کشیده اید؟" مصطفی گفت:" بله، من کشیده ام." گفتم:"شما که در جنگ و خون زندگی می کنید، مگر می شود؟ فکر نمی کنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید."

بعد اتفاق عجیب تری افتاد. مصطفی شروع کرد به خواندن نوشته های من. گفت:" هرچه نوشته اید خوانده ام و دورادور با روحتان پرواز کرده ام." و اشکش سرازیر شد. این اولین دیدار ما بود و سخت زیبا بود.

بار دوم که دیدمش برای کار در موسسه آمادگی کامل داشتم. کم کم آشنایی ما شروع شد. من خیلی جا ها با مصطفی بودم، در موسسه کنار بچه ها، در شهر های مختلف و یکی دو بار در جبهه. برایم همه کارهایش گیرا و آموزنده بود بی آنکه خود او عمدی داشته باشد.

غاده با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بود. حجاب درستی نداشت اما دوست داشت جور دیگری باشد، دوست داشت چیز دیگری ببیند غیر از این بریز و بپاش ها و تجمل ها.... او از این خانه که یک اتاق بیشتر نیست و درش به روی همه باز است خوشش می آید. بچه ها می توانند هر ساعتی که بخواهند بیایند تو، بنشینند روی زمین و با مدیرشان حرف بزنند. مصطفی از خود او هم در این اتاق پذیرایی کرد و غاده چقدر جا خورد وقتی فهمید باید کفش هایش را بکند و بشیند روی زمین! به نظرش مصطفی یک شاهکار بود؛ غافلگیر کننده و جذاب.
 
یادم هست در یکی از سفر هایی که به روستا ها می رفت همراهش بودم. داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم و همانجا بازش کردم دیدم روسری است؛ یک روسری قرمز با گل های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت:" بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند." از آن وقت روسری گذاشتم و مانده.
 
من می دانستم بچه ها به مصطفی حمله می کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می آوری موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می کرد (خودم متوجه می شدم) مرا به بچه ها نزدیک کند. می گفت:" ایشان خیلی خوبند. این طور که شما فکر می کنید نیست. به خاطر شما می آیند موسسه و می خواهند از شما یاد بگیرند. ان شا الله خودمان به ش یاد می دهیم." نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن چنانی اند. این ها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد. نه ماه.... نه ماه زیبا و بعد ازداج کردیم. البته ازدواج ما به مشکلات سختی برخورد.
 
منبع: کتاب نیمه پنهان ماه

 
 
. پرگشایم

. توکل و رضا

. می خواستم شمع باشم

. در سرزمین کفر ، تو بودی

. دنیا

. تو مرا عشق کردی

. سه طلاقه

. آرامش غروب

. آفرینش دریا

. سوگند

. قربانی فرزند آدم

. شرف شیعه

. افزایش ظرفیت

. فقر مرا پروراند

. گذشت

. بی نیاز

. مغموم

. خدایا ، فقط تو

. من آه صبحگاهم

 

 
 

 "... به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم. عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است. برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، كه مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم ..."

 

دکتر مصطفي چمران سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.
سال 1336 در رشته الکترومکانيک از دانشکده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريکا رفت و پس از تحقيقات علمي درجمع معروف ترين دانشمندان جهان در دانشگاه کاليفرنيا و برکلي با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دکتري الکترونيک و فيزيک هسته اي و پلاسما شد.
پس از قيام خونين 15 خرداد سال 42 و سرکوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام (ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز زد و همه پلها را پشت سرخود خراب کرد و به همراه بعضي از دوستان همفکر، رهسپار مصر شد و مدت 2 سال ، در زمان عبدالناصر، سخت ترين دوره هاي چريکي و جنگهاي پارتيزاني را آموخت و مسووليت تعليم چريکي مبارزان ايراني به عهده اوگذارده شد.
پس از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريکي مستقل ضرورت پيدا کرد و چمران رهسپار لبنان شد تا چنين پايگاهي را تاسيس کند. او به کمک امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان سازمان امل را پي ريزي کرد.
دکتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي پس از 23 سال به وطن باز گشت تا همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب بگذارد. پس در شغل معاونت نخست وزير در امور انقلاب ، شب و روز خود را به خطر انداخت تا سريع تر مساله کردستان فيصله يابد.
دکتر چمران پس از پيروزي بي نظير خود در کردستان از سوي رهبر عاليقدر انقلاب به وزارت دفاع منصوب شد و دراين جايگاه به يک سلسله برنامه هاي وسيع بنيادي دست زد که پاکسازي ارتش و پياده کردن برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل بود. 

دکتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد.
با شروع جنگ تحميلي وي ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد و ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يکي از برنامه هاي اصلي ايشان بود که به کمک آن جاده هاي نظامي بسرعت در نقاط مختلف ساخته شد.
پس از ياس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود.
در 30 خرداد سال 60 ، يعني يک ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اکبر، در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز شرکت کرد و از عدم تحرک و سکون نيروها انتقاد کرد و پيشنهادهاي نظامي خود از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود که شهيد چمران در آن شرکت داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و هولناکي بود.
در سحرگاه 31 خرداد 60 ايرج رستمي ، فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد چمران يکي ديگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي کند. در دهلاويه و در خط مقدم در نزديک ترين نقطه به دشمن پشت خاکريزي ايستاد و به رزمندگان تاکيد کرد که از اين نقطه که او هست ، ديگر کسي جلوتر نرود. آتش خمپاره که از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت.
ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد. او را بسرعت به آمبولانس رساندند. در بيمارستان سوسنگرد که بعد به نام شهيد دکتر چمران ناميده شد کمکهاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت ، ولي فقط جسم بي جانش به اهواز رسيد


 

دکتر چمران

 
 

 "... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.
 
عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

 براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..." 

زندگى حماسه‏ آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليت‏ها و مأموريت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود.مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد يافت، دوران كودكى و ابتدايى را در دبستان انتصاريه تهران خيابان 15 خرداد - عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبيرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصيل و شاگرد ممتاز گشت. او هميشه در تمام دوران تحصيل پيشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سياسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از يك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عميق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصيل راهى آمريكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏ليسانس مهندسى برق و سپس در يكى از بزرگ ‏ترين و مهم‏ ترين دانشگاه ‏هاى معروف آمريكا« بركلى»، در كاليفرنيا و با همراهى برجسته‏ ترين اساتيد فيزيك، دكتراى خود را در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات دريافت نمود و مدتى در يكى از مراكز مهم تحقيقاتى روى زمين در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقيق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.

باز هم در كنار اين مسير تحسين ‏برانگيز و كم ‏نظير، پايه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژيم طاغوتى شاه و پایه گذار فعاليت‏هاى گسترده اسلامى در آمريكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع آمريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به ‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائيل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قيام بود، دکتر چمران نيز در پيشاپيش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ ترين، زبده‏ ترين و شجاع ‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرينند.پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام (ره) از پايه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدايى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينى (ره) را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.
با آغاز جنگ تحميلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نيروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نيروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحيه مى ‏بخشيد و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند. در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستايى به ‏نام «دهلاويه» در نزديكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشيد و به اوج و عروج پركشيد و به لقاءاللَّه رسيد و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم يرزقون شود.شهيد دكتر چمران روحي عاشق داشت و همين روحيه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وي را سخت دلنشين و خواندني كرده است. نامه ها و كوتاه نوشته هايي كه از آن زنده ياد به جا مانده است، خود مؤيد نثر پخته و روح عاشق اين چهره فروتن، اما پايدار عرصه فرهنگ و سياست است.كتاب « دعاي كميل » حاصل جلسات هفتگي زنده ياد چمران در انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا بود. اين جلسات زماني برگزار شد كه شهيد چمران دريافته بود به دليل نبود آگاهي و تسلط كافي دانشجويان به زبان عربي، اين دعا كه «از قلب و روح علي(ع) برخاسته و علي(ع) آن را به دوست خود كميل تعليم داده است» چنان كه شايسته آن است، قدرش به جا نمي آيد. پس مصمم شد تا دعاي كميل را به فارسي برگرداند، اگرچه مي دانست ترجمه معاني بلند و عرفاني كلام اميرالمؤمنين علي(ع) آن گونه كه شايد و بايد ممكن نيست، ولي تمامي سعي و همتش را به كار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاكيزه و گويا ارايه كند.

كتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند ديگری از شهيد دکتر مصطفی است. كتاب حاضر گزيده‏ای از دست ‏نوشته‏ها يا سخنراني‏های شهيد و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشته‏ ها و سخنراني‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ايران) درباره لبنان است.
از مناجاتهای شهيد بزرگوار:

 " ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی."

 روح بلند و آسماني اش قرين رحمت واسعه ي الهي باد ...
 

اسم چمران برايم با جنگ همراه بود، فكر مي كردم نمي توانم بروم او را ببينم . از طرف ديگر پدرم ناراحتي قلبي پيدا كرده بود و من خيلي ناراحت بودم. سيد غروي يك شب براي عيادت بابا آمد خانه مان و موقع رفتن دم در تقويمي از سازمان اَمَل به من داد، گفت هديه است. آن وقت توجهي نكردم، اما شب در تنهايي،   همان طور كه داشتم مي نوشتم، چشمم رفت روي اين تقويم. ديدم دوازده نقاشي دارد براي دوازده ماه كه  همه شان زيبايند، اما اسم و امضايي پاي آن ها نبود. يكي از نقاشي ها زمينه اي كاملا سياه داشت و وسط اين سياهي شمع كوچكي مي سوخت كه نورش در مقابل اين ظلمت خيلي كوچك بود. زير اين نقاشي به عربيِِ جمله ي شاعرانه اي ، نوشته شده  بود :  «من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم، ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان مي دهم و كسي كه به دنبال نور است اين نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.» كسي كه به دنبال نور است، كسي مثل من، آن شب تحت تأثير اين شعر و نقاشي خيلي گريه كردم. انگار اين نور همه وجودم را فرا گرفته بود. اما نمي دانستم كي اين را كشيده.

بالأخره يك روز همراه يكي از دوستانم كه قصد داشت برود مؤسسه، رفتم. در طبقه اول مرا معرفي كردند به آقايي و گفتند ايشان دكتر چمران هستند. مصطفي لبخند به لبش داشت و من خيلي جا خوردم، فكر مي كردم كسي كه اسمش با جنگ گره خورده و همه از او مي ترسند بايد آدم قسي اي باشد، حتي مي ترسيدم، اما لبخند او و آرامشش مرا غافل گير كرد. دوستم مرا معرفي كرد و مصطفي با تواضع خاص گفت«شماييد؟ من خيلي سراغ شما را گرفتم، زودتر از اين ها منتظرتان بودم.» مثل آدمي كه مرا از مدت ها قبل مي شناخته حرف مي زد، عجيب بود، به دوستم گفتم «مطمئني دكتر چمران اين است؟» مطمئن بود. مصطفي تقويمي آورد مثل همان كه چند هفته قبل سيد غروي به من داده بود. نگاه كردم و گفتم «من اين را ديده ام.» مصطفي گفت «همه تابلوها را ديديد؟ از كدام بيشتر خوشتان آمد؟» گفتم: «شمع. شمع خيلي مرا متأثر كرد.» توجه او سخت جلب شد و با تاكيد پرسيد «شمع؟ چرا شمع؟» من خود به خود گريه كردم، اشكم ريخت. گفتم «نمي دانم. اين شمع، اين نور، انگار در وجود من هست، من فكر نمي كردم كسي بتواند معناي شمع و از خودگذشتگي را به اين زيبايي بفهمد و نشان بدهد.» مصطفي گفت «من هم فكر نمي كردم يك دختر لبناني بتواند شمع و معنايش را به اين خوبي درك كند.» پرسيدم « اين را كي كشيده؟ من خيلي دوست دارم ببينمش، آشنا شوم.» مصطفي گفت «من.» بيشتر از لحظه اي كه چشمم به لبخندش و چهره اش افتاده بود تعجب كردم «شما! شما كشيده ايد؟» مصطفي گفت «بله من كشيده ام» گفتم «شما كه در جنگ و خون زندگي مي كنيد، مگر مي شود؟ فكر نمي كنم شما بتوانيد اين قدر احساس داشته باشيد.»

بعد اتفاق عجيب تري افتاد. مصطفي شروع كرد به خواندن نوشته هاي من. گفت«هر چه نوشته ايد خوانده ام و دورادور با روحتان پرواز كرده ام.» و اشك هايش سرازير شد. اين اولين ديدار ما بود و سخت زيبا بود.

***

... بي هوا خنديد، انگار چيزي ذهنش را قلقلك داده باشد؛ او حتي نفهميده بود يعني اصلا نديده بود كه سر مصطفي مو ندارد! دو ماه از ازدواجشان مي گذشت كه دوستش مسأله را پيش كشيد«غاده! در ازدواج تو يك چيز بالاخره براي من روشن نشد. تو از خواستگارهايت خيلي ايراد مي گرفتي، اين بلند است، اين كوتاه است... مثل اين كه مي خواستي يك نفر باشد كه سر و شكلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دكتر را كه سرش مو ندارد قبول كردي؟»

غاده يادش بود كه چه طور با تعجب دوستش را نگاه كرد. حتي دلخور شد و بحث كرد كه «مصطفي كچل نيست. تو اشتباه مي كني.» دوستش فكر مي كرد غاده ديوانه شده است كه تا حالا اين را نفهميده.

آن روز همين كه رسيد خانه، در را باز كرد و چشمش افتاد به مصطفي، شروع كرد به خنديدن. مصطفي پرسيد «چرا مي خندي؟» و غاده كه چشم هايش از خنده به اشك نشسته بود گفت «مصطفي، تو كچلي؟ من نمي دانستم!» و آن وقت مصطفي هم شروع كرد به خنديدن و حتي قضيه را براي امام موسي هم تعريف كرد. از آن به بعد آقاي صدر هميشه به مصطفي مي گفت: «شما چه كار كرديد كه غاده شما را نديد؟»

 
 
پرگشايم

خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود  در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.

 توکل و رضا

" ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي... فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شکر مي کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناکترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي که با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده اي رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در کوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي... که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريک مجهور و وحشتناک مرا هدايت کردي." 

مي خواستم شمع باشم

" هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان  پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند،  طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..."

 در سرزمين کفر ، تو بودي

" خدايا مي داني که در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداري حق قيام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نکردم. در آن روزگاري که طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و کمتر کسي جرأت مي کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتي در سرزمين کفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني که اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرک ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد."

 دنيا

" دنيا ميدان بزرگ آزمايش است که هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار کار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتکار تا دلهاي شکسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول کرده اند. هر کسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي کساني يافت مي شوند که سوزي در دل  و شوري در سر دارند که به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.

 تو مرا عشق کردي

" خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي."

 سه طلاقه

" من دنيا را طلاق دادم. خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت که دنيا و مافيها را سه طلاقه کردم و ازهمه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد."

 آرامش غروب

" خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب بر بلنداي کوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده کنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي کند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم، عقده ها و فشارهايي را که بر قلب و روحم سنگيني مي کنند بگشايم . غم هاي خسته کننده اي را که حلقومم را مي فشرند و دردهاي کشنده اي که قلبم را سوراخ سوراخ مي کند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاري مبدل کند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي کنم و روحم به سوي ابديتي که نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنينه از کهکشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملکوتي لذت ببرم."

 آفرينش دريا

" خدايا تو را شکر مي کنم که دريا را آفريدي ، کوهها را آفريدي و من مي توانم به کمک روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بي نهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم. خدايا تو را شکر مي کنم که به من چشمي دادي که زيباييهاي دنيا را ببينم و درک زيبايي را به من رحمت کردي تا آنجا که زيباييهايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم."

 سوگند

" خدايا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علي سوگند، به حسين سوگند، به روح سوگند، به بي نهايت سوگند، به نور سوگند، به درياي وسيع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههاي سر به فلک کشيده سوگند، به شيپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداييان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشيده گان سوگند، به اشک يتيمان سوگند، به آه جانسوز بيوه زنان سوگند، به تنهايي مردان بلند سوگند که من عاشق زيبائيم. چه زيباست همدردعلي شدن، زجر کشيدن، از طرف پست ترين جنايتکاران تهمت شنيدن، از طرف کينه توزان بي انصاف نفرين شنيدن، چه زيباست در کنار نخلستان هاي بلند در نيمه هاي شب، سينه داغدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگان زيباي آسمان سخن گفتن، چه زيباست که دراين موهبت بزرگ الهي که نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن."

 قرباني فرزند آدم

" اي خداي بزرگ ، اي آنکه نمونه ي بزرگي چون حسين عليه السلام را به جهان عرضه کرده اي، اي آنکه براي اتمام حجت به کافران وجودت... سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي، اي آنکه راه پرافتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز کرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان ، در راهت بسوزم و ازين خاکستر مادي آزاد گردم. اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است.

قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

خدايا ابراهيم را گفتي که عزيز ترين فرزندش را قرباني کند، و او اسماعيل را مهياي قرباني کرد...

هنگامي که پدر کارد را به گلوي فرزندش نزديک مي کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهيم آزمايش خود را داد، ولي اسماعيل هنوز به آن درجه تکامل نرسيده بود که قرباني شود، زمان زيادي گذشت تا قرباني کاملي که عزيزترين فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قرباني شدن رسيد، و در همان راه خدا قرباني شد و او حسين بود. خدايا تو به من دستور دادي که در راه تو قرباني شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوي قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو مي خواستي که اين قرباني هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزيزترين کسانم را به قرباني پذيرفتي... و مرا در آتش اشتياق منتظر گذاشتي..."

 شرف شيعه

" خدايا تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند."

 افزايش ظرفيت

" خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

 فقر مرا پروراند

" فقر و بي چيزي بزرگترين ثروتي بود که خداي بزرگ به من ارزاني داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمين و آسمان ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامي که شهيدي خون پاکش را در اختيارم مي گذارد و فقر اجازه نمي دهد که يتيمانش را نگبهاني کنم. هنگامي که مجروحي در آخرين لحظات حيات به من نگاه مي کند و با نگاه خود از من تقاضاي کمک دارد ، من مي سوزم، آب مي شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامي که در سنگر خونين ترين قتالها و جنگ آوري، از گرسنگي شکمش خشک شده و نمي تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اينها را مي بينم و صبر مي کنم ديگر ترس و وحشتي از فقر ندارم. اين قفس آهنين را شکسته ام و آنقدر احساس بي نيازي مي کنم که زير سخت ترين ضربه ها و کوبنده ترين هجوم ها از هيچ کس تقاضاي کمک نمي کنم. "

 گذشت

" من اينقدر احساس بي نيازي مي کنم که در زير شديدترين حملات هم از کسي تقاضاي کمک نمي کنم ، حتي فرياد بر نمي آورم حتي آه نمي کشم در دنياي فقر آنقدر پيش مي روم که به غناي مطلق برسم و اکنون اگر اين کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي ريزم براي آنست که دوران خطر سپري شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پيروز شده است."

 بي نياز

" خدايا از آنچه کرده ام اجر نمي خواهم و به خاطر فداکاريهاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي و آنچه کرده ام تو ميسرنمودي، همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم که ارائه دهم، از خود کاري نکرده ام که پاداشي بخواهم.

خدايا هنگامي که غرش رعد آساي من در بحبوحه طوفان حوادث محو مي شد و به کسي نمي رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپديد مي شد... تو اي خداي من، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي شنيدي و بر قلب خفته ام نورمي تافتي و به استغاثه من لبيک مي گفتي. تو اي خداي من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نا اميدي دست مرا گرفتي و هدايت کردي. در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي... خدايا تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچکس و از هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.

 مغموم

خدايا عذر مي خواهم از اينکه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه مي گويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود. خدايا دل شکسته ام، زجر کشيده ام، ظلم زده ام، از همه چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده اي تيره و مبهم و تاريک فرو رفته ام، تنها ترا مي شناسم ، تنها به سوي تو مي آيم، تنها با تو راز و نياز مي کنم.

 خدايا ، فقط تو

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم."

 من آه صبحگاهم

" من فريادم! که در سينه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش يتيمان دل شکسته ام که درنيمه هاي شب از فرط گرسنگي بيدار مي شوند و دست محبتي وجود ندارد که براي نوازش آنها را لمس کند، از سياهي و تنهايي مي ترسند. آغوش گرمي نيست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سينه پر سوز بيوه زنان سرچشمه مي گيرم و همراه نسيم سحري به جستجوي قلبها و وجدانهاي بيدار به هر سو مي روم و آنقدر خسته مي شوم که از پاي مي افتم. نا اميد و مأيوس به قطره اشکي مبدل مي شوم و به صورت شبنمي در دامن برگي سقوط مي کنم. من اشک يتيمانم که دل شکسته در جستجوي پدر و مادر به هر سو مي دوند، ولي هر چه بيشتر مي دوند کمتر مي يابند. واي به وقتي که يتيمي بگريد که آسمان به لرزه در مي آيد."


 

 دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزدهم خرداد، بازار آهنگرها، سر پولك متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه نزديك پامنار آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند و در دانشكده فني ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد و يكسال به تدريس در دانشكده فني پرداخت.وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود، در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا ، معتبرترين دانشگاه امريكا (با ممتاز ترين درجه عملي) موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.  

گوشه اي از فعاليت هاي اجتماعي:

از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي اسات


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد چمران , ,
:: بازدید از این مطلب : 1089
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 9 بهمن 1392
 

 

7 مهرماه: امروز روز عروج خونين سرداري است كه به گفته خيلي‌ها اگر نبود شايد خرمشهر به همين سادگي‌ها آزاد نمي‌شد. امروز روز شهادت شهيد جهان آرا است. شهيد محمد جهان آرا 9 شهريور 1333 در خرمشهر بدنيا آمد. 13 ساله بود كه پايش به فعاليت‌هاي ديني مساجد و هيات‌هاي مذهبي باز شد.

در كلاس‌هاي آموزش و تفسير قرآن شركت مي‌كرد و عضو ثابت جلسات هفتگي هيات‌هاي مذهبي بود. او در همين سال‌‌ها با يك گروه مبارز مخفي به نام «حزب‌الله خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد يعني 1351 گروه حزب‌الله توسط عوامل ساواك شناسايي شد و تمام اعضايش از جمله محمد دستگير و زنداني شدند. محمد جهان‌آرا سال 1358 ازدواج كرد و همان سال‌ها فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده گرفت. بعد از سقوط خرمشهر و عزل بني‌صدر از فرماندهي كل قوا تمامي‌ نيروها يك دل به دشمن يورش بردند. اولين گام آنها شكستن محاصره آبادان بود. اين پيروزي مهر 1360 روي داد. به دنبال اين پيروزي 7 مهر محمد جهان آرا و تعداد ديگري از فرماندهان راهي تهران شدند تا گزارش عملكرد شجاعانه نيروها را به رهبر انقلاب بدهند. در ميانه‌ راه هواپيماي حامل آنها دچار نقص فني شد و سقوط كرد و جهان آرا و ديگر مسافران هواپيما به شهادت رسيدند.

 
 

 ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين بار پروردگارا ، اى رب العالمين يا غايث المستغيثين و يا حبيب قلوب الطالبين

تورا شكر كه شربت شهادت اين يگانه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده فقير و حقير و گناهكار خود ارزانى داشتى تورا شكر كه اين تنها نعمت خدا پسنده خودت را بر اين انسان ذليل عطا فرمودى و من تنها راه سعادت خويش را شهادت درراهت يافتم و چه زيباست كه من با زمان كوچكترين وسيله خود اعلاترين و ارزشمندترين ارزشها را گرفتم ، و اين نيست مگر لطف و عنايت پروردگار نسبت به بنده‌اش .

خداوند مرا از اين همه لطف و عنايت دور مگردان و شهادت را نصيبم كن .

من براى كسى وصيتى ندارم ولى يك مشت درد و رنج دارم كه بر اين صفحه  كاغذ مى‌خواهم همچون تيغى و يا تيرى بر قلب سياه دلانى كه اين آزادى  را حس نكرده‌اند بر سر اموال اين دنيا ملت را ، امتى را و جهانى را به نيستى و نابودى مى‌كشانند ، فرود آورم . خداوندا تو خود شاهد بودى كه من تعهد اين آزادى را با گذران تمام وقت هستى خويش ارج نهادم و با تمام دردها و رنجهائى كه  بعد از  انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شكيبائى كردم ولى اين را ميدانم كه اين  سران تازه به دوران رسيده نعمت آزادى را درك نكرده‌اند چون دربند نبوده‌اند يا درگوشه‌هاى درياهاى پاريس  و لندن هامبورگ بوده‌اند و يا در ........

و تو اى امام ، اى كه به اندازه تمامى قرنها سختيها و رنج كشيدى از دست اين نابخردان خرد همه هيچ دان ! لحظه لحظه اين زندگى  بر تو همچون نوح ، موسى و عيسى و محمد (ص) گذشت .

ولى تو اى امام و اى عصاره تاريخ بدان كه با حركتت ، حركت اسلام  را در تاريخ جديد شروع كردى و آزادى  مستضعفان جهان را تضمين كردى . ولى اى امام كيست كه اين همه رنجها و دردهاى تورا درك كند و كيست كه در يابد كه لحظه‌اى كوتاهى از اين حركت به هر عنوان خيانتى به تاريخ انسانيت و كليه انسانهاى حاضر و آينده تاريخ مى باشد .

اى امام درد تورا ، رنج تورا ميدانم چه كسانى با جان مى‌خرند . جوان با ايمان ، كه هستى و زندگى تازه خويش را در راه به هدف رسيدن حكومت عدل اسلامى  فدا مى‌كند بله اى امام درد تورا جوانان درك مى‌كنند اينان كه از مال دنيا فقط و فقط رهبرى  تورا دارند ، و جان خويش را براى  هدفت كه اسلام است فدا مى‌كنند و بدان اى امام تا لحظه‌اى كه خون در رگ ما جوانان پاك اسلام وجود دارد لحظه‌اى نمى گذاريم كه خط پيامبرگونه تو كه بخط انبياء و تاريخ وصل است به انحراف كشيده شود . ولى اى امام من به عنوان كسى كه شايد كربلاى حسين را دركربلا ى خرمشهر ديده‌ام سخنى با تو دارم  كه از اعماق جانم و از پرپر شدن خون جوانان خرمشهر برمى‌خيزد و آن اينست  . اى امام از روزيكه جنگ آغاز شد تا لحظه‌اى كه خرمشهر سقوط كرد من يك ماه به طور مداوم كربلا را مى‌ديدم هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت ميشد و فرياد آنها بى‌سيم را از كار مى‌انداخت و هيچ راه نجاتى نبود به اتاق خود مى‌رفتم گريه را آغاز ميكردم و فرياد ميزدم اى رب العالمين برما مپسند ذلت  و خوارى را 


 

 فریاد می زدم:یا رب العالمین بر ما ذلت و خواری را مپسند محمد جهان آرا در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در خرمشهر متولد شد. او كه دارای روحی ناآرام و تسلیم ناپذیر بود، از سن نوجوانی وارد عرصه فعالیتهای سیاسی شد. وی به دلیل هوش سرشار و اخلاق حسنه توانست همراه با جوانان انقلابی شهر اقدام به تشكیل گروهی به نام "ا...اكبر" نماید. این گروه جلساتشان را در مسجد امام جعفر صادق(ع) خرمشهر برگزار می كردند. آنان توماری علیه رژیم شاه با مضمون "ما امضاكنندگان ذیل سوگند یاد می كنیم تا لحظه مرگ لحظه ای از مبارزه علیه رژیم جبار پهلوی دست نكشیم" آماده و آن را با خون خود امضا نمودند. بعد از مدتی گروه "ا...اكبر" با گروه "منصورون" آشنا شدند و به همراه آقا محسن در فعالیتهای چریكی ضد رژیم شركت نمودند. اقدامات مهم این گروه عبارت بودند از:حمل اسلحه از تهران به اهواز به وسیله پیكان توسط شهید جهان آرا، شركت در ترور رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور اهواز، حمل اسلحه و اعلامیه های ضد رژیم از اهواز به تهران(ماشین در اهواز توسط ساواك شناخته می شود و برادر بزرگ جهان آرا دستگیر می شود.) فعالیت سیاسی در اراك توسط محمدعلی و برادر كوچكترش علی(كه منجر به درگیری و شهادت علی می گردد.) در همین سالها یكی از خواهران محمد به علت حجاب اسلامی در دبیرستان از طرف ساواك دستگیر و چندماهی در زندان تحت بازجویی مأموران رژیم قرار می گیرد. محمد پس از پیروزی انقلاب با جمع آوری نوجوانان و جوانان مسلمان و انقلابی شهر، اقدام به تشكیل كانون فرهنگی در خرمشهر نمود، و از رهگذر این اقدام توانست هر چه بیشتر به تربیت و سازماندهی نیروهای فعال بپردازد. با شروع جنگ تحمیلی محمد وارد مرحله ای تازه از زندگی سیاسی شد. او با تشكیل سپاه خرمشهر و جذب نیروهای مؤمن(كه بیشتر از جوانان متعهد كانون فرهنگی انتخاب شدند.) توانست مقاومت دلیرانه ای در مقابل نیروهای پیاده و زرهی دشمن نماید. محمد پس از عقب نشینی از خرمشهر، در محلی به نام "محرزی" و چند نقطه دیگر اقدام به عملیات پدافندی و گسیل نیرو به داخل خرمشهر برای شناسایی مواضع دشمن و عكسبرداری و فیلمبرداری از تحركات نیروهای كفر نمود. اقدامات محمد در خرمشهر از لحاظ سیاسی، نظامی و تبلیغاتی اهمیت بسیاری داشت، تا آنجا كه یكی از مسؤولان اعلام كرد:"دشمن خیال كرده كه خرمشهر را در اختیار دارد، ما لحظه به لحظه او را زیر نظر داریم و فیلمهای فعالیتهای آنها نزد ماست" شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های حماسه خرمشهر می گوید:امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم، بچه ها توسط بی سیم شهادت نامه خود را می گفتند و یك نفر پشت بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود، بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم:"ما كه رفتنی هستیم حداقل بگذارید چندتا از آنها را بزنیم و بعد بمیریم." تانكها همه اطراف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صدوپنجاه متر دستور آتش دادم. چهار آرپی.جی7 داشتیم. با بلند شدن از گودال اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، نیز دنده عقب گرفت. با مشاهده عقب نشینی تانك بلند شدم و داد زدم ا...اكبر، ا...اكبر،... حمله كنید، كه دشمن پا به فرار گذاشت. جانباز عزیز جنگ برادر محمد نورانی درباره حماسه مقاومت خرمشهر می گوید:وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد، در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشوراست، همین طور بچه ها در خون خودشان می غلتند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا با جیپ تازه رسیده بود، گفتم:دیدی همه بچه ها را از دست دادیم. در حالی كه بشدت متأثر شده بود، مثل كوه استوار و مصمم گفت:اگر بچه ها را دادیم، اما امام را داریم. ان شاءا... امام زنده باشد. در پرتو همین اقدامات بود كه در خرداد سال 61 رزمندگان توانستند دشمن را از خاك پاك خرمشهر بیرون برانند. محمد در مهرماه سال 1360 به علت سقوط هواپیما، زمانی كه از شلمچه به سوی تهران پرواز می كرد، به آرزوی دیرینه اش -شهادت،رسید. وصیتنامه از روزی كه جنگ آغاز شد تا لحظه ای كه خرمشهر سقوط كرد من یك ماه به طور مداوم كربلا را می دیدم، هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها با بی سیم مرا از كار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می كردم و فریاد می زدم یا رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.


 

تولد و كودكي

به سال 1333 در خانواده‌اي مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد. پايبندي خانواده او (بويژه پدرش) به اسلام عزيز باعث گرديد كه از همان كودكي عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ريشه دواند. از همين ايام وي تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگيري قرآن مجيد پرداخت.

 فعاليتهاي سياسي – مذهبي

فعاليتهاي سياسي – مذهبي شهيد جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدي او عليه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگي – تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عده‌اي از دوستان فعال مسجدي‌اش وارد مبارزات سياسي شد. ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانش‌آموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد اين گروه با هم ميثاقي را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) تا براندازي رژيم منفور پهلوي از هيچ كوششي دريغ نكرده و از جان و مال خويش براي تحقق اين امر مضايقه نكنند. بعد از آن، براي عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازي، روزه مي‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. اين گروه براي انجام نبردهاي چريكي، يكسري از ورزشها و آمادگيهاي جسماني را در برنامه‌هاي روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسماني و روحاني افرادي خود ساخته شوند. در سال 1351 اين تشكل به وسيله عوامل نفوذي از سوي رژيم منحوس پهلوي شناسايي شد و شهيد جهان‌آرا، به همراه ساير اعضاي آن دستگير گرديدند. پس از مدتي شكنجه و بازجويي در ساواك خرمشهر، سيد محمد به علت سن كم به يكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گرديد. مدتي كه در زندان بود در مقابل شديدترين شكنجه‌ها مقاومت مي‌كرد، به همين جهت دوستانش هميشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ايشان با اخلاق و رفتار پسنديده و حسن برخوردش، عده‌اي از زندانيان غيرسياسي را نيز به مسير مبارزه و سياست كشانده بود.

پس از آزادي از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعاليت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهديد كرد تا از فعاليتهاي سياسي و اسلامي كناره‌گيري كند. تهديدي بي‌نتيجه، كه منتهي به نيمه مخفي شدن فعاليتهاي او و دوستانش گرديد. 

پس از اخذ ديپلم (در سال 1354) براي ادامه تحصيل راهي مدرسه عالي بازرگاني تبريز شد و براي شكل‌گيري انجمن اسلامي اين مركز دانشگاهي تلاش نمود. در اين زمان در تكثير و پخش اعلاميه‌هاي امام امت(ره) و نيز انتشار جزوه‌ها و بيانيه‌هاي افشاگرانه عليه سياستهاي سركوبگرانه رژيم فعاليت مي‌كرد. در سال 1355 به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس مي‌كرد به گروه منصورون پيوست. از همين دوران بود كه به دليل ضرورتهاي كار مسلحانه مكتبي، ناچار به زندگي كاملاً مخفي روي آورد.

سال 1356 مامور جابجايي مقاديري سلاح از تهران به اهواز شد. در حالي كه گروه توسط عوامل نفوذي ساواك شناسايي شده و گلوگاههاي جاده تهران – قم توسط مامورين كميته مشترك ضدخرابكاري كنترل مي‌شد، وي ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همين سلاحها محمد و دوستانش دست به اجراي تعدادي عمليات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعاليتهاي مسلحانه، امور سياسي – تبليغي را نيز از ياد نمي‌برد و دامنه فعاليتهايش را به شهرهاي تهران، قم، يزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.

در تاريخ 2/2/1357 سيدعلي جهان‌آرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت مي‌رسد. 

فعاليتهاي دوران انقلاب  

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصميم مي‌گيرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامي بيشتر همراه با عده‌اي از دوستان خود به سوريه و اردوگاههاي مقاومت فلسطين برود. شهيد حجت‌الاسلام سيدعلي اندرزگو مسئوليت اعزام سيد محمد و دوستانش را عهده‌دار مي‌شود. پس از اعزام گروهي از ياران محمد و همزمان با راهي شدن خود او، كشتار مردم تهران در ميدان ژاله سابق توسط رژيم صورت مي‌گيرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف مي‌نمايد. او تصميم مي‌گيرد در ايران بماند و به مبارزه در شرايط حاد آن دوران ادامه دهد.  

در پاييز سال 1357 در پي اعزام تانكهاي ارتش رژيم شاه به خيابانهاي اهواز و كشتار مردم، سيد محمد و دوستانش تصميم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده مي‌گيرند. در يك درگيري سنگين با نيروهاي زرهي رژيم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهي را مجروح مي‌كنند و سالم به مخفي‌گاه خويش باز مي‌گردند. با پيروزي انقلاب اسلامي در بيست و دوم بهمن 1357 سيد محمد پس از دو سال و نيم زندگي مخفي به خرمشهر باز مي‌گردد.                                                              

تشكيل كانون فرهنگي نظامي خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهاي فرهنگي، سياسي انقلاب اسلامي و تلاش در جهت تعميق و گسترش آنها و جلوگيري از تحقق توطئه‌هاي عوامل بيگانه، كه با طرح مساله قوميت و مليت سعي در ايجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسير انقلاب داشتند، شهيد جهان‌آرا همراه عده‌اي از ياران خويش كانون فرهنگي نظامي انقلابيون خرمشهر را تشكيل داد تا با بسيج مردم و نيروهاي جوان و تشكل حركت سياسي‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌هاي دشمنان آماده نمايد.

شهيد جهان‌آرا خود مسئوليت شاخه نظامي كانون را عهده‌دار گرديد و با توجه به تجربيات و آگاهيهاي نظامي، به آموزش برادران و سازماندهي آنان پرداخت و با عنايت به اطلاعاتي كه از جنگ چريكي و شهري داشت، شهر را به چندين منطقه تقسيم كرد و مسئوليت حفاظت از هر منطقه را به عهده تيمهاي مشخص نظامي گذارد كه شاخه نظامي كانون به عنوان واحد اجرايي دادگاه انقلاب عمل مي‌كرد. كانون توانست به ياري دادگاه انقلاب، عده‌اي از عمال حكومت نظامي و برخي از سرمايه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بيگانه توسط آنان كمك مالي مي‌شدند، دستگير و به مجازات برساند. 

تشكيل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها  

شهيد جهان‌آرا در شكل‌گيري سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسي داشت و ابتدا مدتي مسئوليت واحد عمليات را به عهده گرفت.

در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامين خواسته‌هاي طبيعي و اوليه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهاي چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهاي ناشي از حكومت ستمشاهي، نظام و كل حاكميت آنرا زير سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبري آن بدبين و به مقابله با آن بكشانند. جريان منحرف و وابسته «خلق عرب» نيز به عنوان يكي از ابزارهاي استكبار جهاني، در منطقه قد علم كرده بود تا براي اشاعه اهداف استكبار، با پشتيباني حزب بعث عراق، اعلام موجوديت نمايد و عملاً با طرح اختلاف شيعه و سني،‌ براي تجزيه خوزستان و رويارويي همه جانبه با نظام جمهوري اسلامي ايران برخيزد. شهيد جهان‌آرا در اين شرايط به فرماندهي سپاه خرمشهر منصوب شد.  

شهيد جهان‌آرا با بكارگيري پاسدارن انقلاب و همكاري مردم، اين آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خداي تبارك و تعالي بساط اين گروهك ضدانقلابي برچيده شد. از اقدامات مهم و حياتي شهيد در اين زمان، تشكيل يك واحد عمراني در سپاه بود؛ زيرا جهادسازندگي در اين شهر هنوز راه‌اندازي نشده بود. ايشان برادران سپاه را براي حفاظت از دست‌آوردهاي انقلاب و ايستادگي در مقابل عوامل بيگانه تشويق و ترغيب مي‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستايي و عرب ساكن در نقاط مرزي كه در معرض تهاجم فرهنگي عوامل بيگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمراني و فرهنگي زمينه‌هاي عدم پذيرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقويت كنند. در واقع وي دو عامل فقر و جهل را زمينه اساسي فعاليت ضدانقلاب در منطقه مي‌دانست و با درك اين مساله ضمن تكيه بر مبارزه پيگير عليه عوامل بيگانه، به ضرورت كار فرهنگي و تامين نيازهاي مردم منطقه اصرار فراوان داشت. 

نقش شهيد در خنثي‌سازي كودتاي نوژه

شهيد جهان‌آرا در جريان كودتاه نوژه به منظور جلوگيري از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پايگاه سوم دريايي خرمشهر، از سوي شوراي تامين استان خوزستان به سمت فرماندهي اين پايگاه منصوب گرديد و به كمك نيروهاي مومن و معتقد، تا تثبيت اوضاع و كشف بخشي از شبكه كودتا در ميان عناصر نيروي دريايي، اين مسئوليت را عهده‌دار بود. ايشان ضمن اينكه با زيركي و درايت در خنثي كردن اين توطئه عمل مي‌كرد، در بين پرسنل نيروي دريايي نيز از مقبوليت خاصي برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهاي اصولي وانقلابي او شده بودند. 

حماسه خونين‌شهر                        

در غروب روز 31 شهريور 1359 شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان عزيز را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما پيش بيني متجاوزين بعثي به هم ريخت و آنها در مقابل مقاوت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را (بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمين گير كرده و 45 روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند. شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي اين حماسه عاشورايي مي گويد:«اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم. بچه ها توسط بي سيم شهادتنامه خود را مي گفتند و يك نفر پش بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه طرف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپي جي داشتيم، با بلند شدن از گودال، اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در حال عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشيني تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزيز جنگ، برادر محمد نوراني در اين باره مي گويد:«وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد. در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشورا است. همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا تازه رسيده بود. گفتم: ديدي همه بچه ها را از دست داديم! در حالي كه شديداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالي در حالي كه اسلحه و مهمات نداشتند و سياست بازاني چون بني صدر ملعون و مشاورين جنگي او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سياسي – نظامي ندارد، بايد زمين داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثي جنگيدند و به فرمان رهبر و مقتداي خود، مردانه ايستادگي كردند و با توجه به اينكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده اي از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اينكه رزمندگان، خودشان را در گروه هاي كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهي اين سردار دلاور اسلام عليه دشمن وارد عمل شدند.

در اين مرحله شهيد جهان آرا با سازماندهي مناسب نيروهاي سپاه و مردمي و به كارگيري به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نيروهاي عراقي تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بيشتر مي شد و ادوات و تجهيزات جنگ زيادي را وارد عمل مي كرد.

برادري تعريف مي كند:«روزهاي آخر اين مقاومت بود كه بچه‌ها با بي سيم به شهيد جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط مي‌كند. او با صلابت به آنها پيام داد كه بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند.»

شهيد جهان‌آرا مي‌گفت: «آرزو مي‌كنم در راه آزاد كردن خونين‌شهر و پاك كردن اين لكه از دامان جوانان شهيد شوم.»  او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشاني كردند. در برابر دشمن ايستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبي در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زير بار ذلت نرفتند و يكبار ديگر حماسه حسيني را در كربلاي ايران اسلامي تكرار نمودند.

سردار غلامعلي رشيد در ارتباط با اين حماسه به لحاظ نامي مي‌گويد: «مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعيت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقيم داشت، بلكه در سرنوشت كلي جنگ نيز تاثير گذاشت و باعث تاخير حمله عراقيها به اهواز گرديد و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزيز شهيد جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به ما آموخت كه چگونه بايد در برابر دشمن مردانه جنگيد.» 

ويژگيهاي اخلاقي

  شهيد جهان‌آرا در كنار فعاليتهاي گسترده نظامي، به مسئله خودسازي و جهاد با نفس و كوششهاي عرفاني در جهت تقرب هرچه بيشتر به خداوند با تلاوت پيوسته قرآن، دعا و تلاش براي افزايش ميزان آگاهيهاي سياسي و اجتماعي توجه ويژه‌اي داشت.

از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردار بود و نفوذ كلام عجيبي داشت.

خوش خلقي، قاطعيت، خلوص، تقوي، توكل، فداكاري، اعتماد عميق به ولايت فقيه و حضرت امام(ره) و خستگي‌ناپذيري از خصوصيات بارز وي بود.

به برادران مي‌گفت: «انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك امتحان الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان آن امتحان بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بايستيم و از طولاني شدن دوران امتحان و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد افكار شرك‌آلود و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، ريشه و نهال انقلابمان عميق و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند.» در مبارزات، هيچ‌گاه به مسير انحرافي گام ننهاد و هميشه از محضر علما و روحانيون كسب فيض مي‌كرد. عشق و علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره) داشت و تكه كلامش اين بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش اين بود كه: مادامي كه به خدا اتكا داريم و رهبريت بزرگي چون امام داريم، هيچ غمي نداريم. سيد محمد داراي روحيه‌اي عرفاني بود و بسياري از اوقات ديده مي‌شد كه در حال راز و نياز با خداي خود است. زماني كه در زندان به سر مي‌برد، از نماز شب غفلت نمي‌كرد.

تواضع و فروتني در سيد موج مي‌زد. با وجود اينكه فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را يك بسيجي مي‌دانست و در حالي كه فرماندهي قاطع بود اما رابطه عاطفي و برادرانه خود را با نيروهاي تحت امر حفظ كرده بود. او به تربيت كادرهاي كارآمد توجه خاصي داشت و در رشد دادن نيروهاي مردمي، تلاش چشمگيري نمود. صبر و استقامت، فداكاري و شهادت‌طلبي از خصايص بارزي بود كه وجود سيد را بسان شمعي در انقلاب ذوب نمود و جان شيرينش را فداي جانان كرد. 

نحوه شهادت 

در ساعت 30/19 دقيقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عمليات ثامن‌الائمه) يك فروند هواپيماي سي-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هايشان و مجروحين عزيز جنگ را به بيمارستانها برساند، كه در منطقه كهريزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهداي اين سانحه تيمسار سرلشكر شهيد ولي الله فلاحي (جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سرتيپ شهيد موسي نامجو (وزير دفاع)، سرتيپ خلبان شهيد جواد فكوري (مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهي كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاري خالصانه در سخت‌ترين شرايط، به آرزوي ديرين خود رسيد و به شرف شهادت نايل آمد. 

تجليل مقام معظم رهبري از شهيد محمد جهان آرا

من مايلم اينجا يادي بكنم از محمد جهان آرا، شهيد عزيز خرمشهر و شهدايي كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروي مسلح نداشت. نه كه صد و بيست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميري از كار افتاده را مرحوم شهيد اقارب پرست – كه افسر ارتشي بسيار متعهدي بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است، در خود آن قسمت اصلي خرمشهر نيرويي نبود) محمد جهان آرا و ديگر جوانهاي ما در مقابل نيروهاي مهاجم عراقي – يك لشكر مجهز زرهي عراقي با يك تيپ نيروي مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روي خرمشهر مي باريد – سي و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روي بغداد موشك مي زدند، خمپاره ها و توپهاي سنگين در خرمشهر روي خانه هاي مردم مرتب مي باريد، اما جوانان ما سي و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسليم شد ملت ايران، به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد. بعد هم كه مي خواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويي به مراتب كمتر از نيروي عراقي رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكي دو روز از عراقيها گرفتند. جنگ تحميلي هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجيبي است. من نمي دانم چرا بعضي ها در ارائه مسائل افتخار آميز دوران جنگ تحميلي كوتاهي مي كنند. مقام معظم فرماندهي كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران

 گوشه اي از وصيتنامه

 انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك ابتلاي الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان اين ابتلا بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بايستيم و از طولاني شدن اين ابتلا و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد آلودگيهاي شركين و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، انقلابمان و حركت امت شهيدپرور، عميقتر و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند


:: موضوعات مرتبط: سردار شهيد جهان آرا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1090
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
نظر سنجی

نظر شما در مورد وبلاگ چیست؟

پیوندهای روزانه
تبادل لینک هوشمند


  خندهتبادل لینک هوشمند خنده
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دفاع مقدس و آدرس defaemoghadas3.tk لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.